مبانی استحقاق امامت در اندیشه شیعه امامیه: نقش مفهوم مطاعن در نقد مشروعیت غیرمنصوصین
نویسنده : حامد صارم
چکیده مقاله
این مقاله به تبیین مبانی استحقاق امامت در کلام شیعه امامیه با تأکید بر سه اصل بنیادین عصمت، علم لدنی و نصب الهی میپردازد و در ادامه، مفهوم مطاعن را بهعنوان شاخصی برای سنجش عدم تحقق این شروط در مدعیان خلافت غیرمنصوص تحلیل مینماید. مقاله با استناد به آرای مرحوم سید محمد قلی در کتاب تشیید المطاعن، نشان میدهد که علمای شیعه، پس از اثبات نبوت، با تکیه بر شروط سهگانه امامت، بهصورت روشمند به نقد مشروعیت خلفای نخستین پرداختهاند. در این چارچوب، مطاعن نه صرفاً انتقادات تاریخی، بلکه ابزاری عقلانی و کلامی برای اثبات عدم صلاحیت کسانی است که از طریق تغلب یا اجماع بشری به خلافت رسیدند. همچنین با ارجاع به دیدگاه سید مرتضی و استفاده از منابع مخالفان، مقاله نشان میدهد که این رویکرد، حتی با معیارهای درونمذهبی اهل سنت نیز، میتواند عدم مشروعیت زمامداران غیرمنصوص را اثبات نماید. در نهایت، مطاعن بهعنوان رکن استدلالی در منظومه کلامی شیعه، نقشی مؤثر در تثبیت حقانیت امامت امیرالمؤمنین علی (ع) ایفا میکند.
واژگان کلیدی: امامت، استحقاق، عصمت، علم الهی، تعیین الهی، مطاعن، تغلب، اتفاق، کلام شیعه، سید محمد قلی، تشیید المطاعن.
مقدمه
یکی از محوریترین مباحث در نظام اعتقادی شیعه دوازده امامی، مسئله امامت به عنوان استمرار رسالت نبوی و رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) است. در تبیین این جایگاه خطیر، علمای شیعه همواره بر سه ویژگی ضروری و لاینفک برای امام تأکید ورزیدهاند: عصمت از هرگونه گناه و خطا، علم لدنی و الهی به تمامی معارف و احکام، و تعیین و نصب الهی از جانب خداوند متعال و ابلاغ آن توسط پیامبر (ص). این شروط، مبنای اعتقاد شیعه به “استحقاق” امامت بوده و در مقابل دیدگاههای مبتنی بر “تغلب” و “اتفاق” در تعیین رهبر جامعه اسلامی قرار میگیرد.
در کنار اثبات این شروط برای امام منصوب الهی، مفهوم “مطاعن” در کلام شیعه جایگاه ویژهای دارد. هنگامی که از “مطاعن خلفا” یا “طعن به زمامداران” سخن گفته میشود، منظور صرفاً بیان انتقادات تاریخی نیست، بلکه هدف اصلی، نشان دادن فقدان شروط استحقاقی امامت در افرادی است که بدون نص الهی و از طریق غلبه یا اجماع غیرمعیار به خلافت رسیدهاند. طرح مطاعن در آثار کلامی شیعه، در واقع، استدلالی است بر عدم شایستگی این افراد برای تصدی مقام نیابت پیامبر (ص) و هدایت امت اسلامی.
تبیین ارکان استحقاق امامت در کلام شیعه
1. مبانی استحقاق امامت در کلام شیعه: علمای شیعه با استناد به ادله عقلی و نقلی، بر آناند که امامت، منصبی الهی و استمراری بر نبوت است و لذا، متصدی این مقام باید واجد ویژگیهایی باشد که او را قادر به ایفای نقش هدایتگری و رهبری معصومانه جامعه اسلامی نماید. این ویژگیهای ضروری عبارتند از:
- عصمت: امام باید از هرگونه گناه صغیره و کبیره، عمدی و سهوی، مصون باشد تا قول و فعل او برای امت حجت بوده و از هرگونه انحراف مصون بماند. این ویژگی، ضامن اعتماد امت به رهبر و پیروی از او در تمامی امور دینی و دنیوی است.
- علم لدنی و الهی: امام باید به تمامی معارف الهی، احکام شرعی و مصالح امت آگاهی کامل داشته باشد. این علم، عطایی الهی است و از طریق وحی یا الهام به امام منتقل میشود و او را از رجوع به غیر در امر هدایت بینیاز میسازد.
- تعیین و نصب الهی (نص): از آنجا که امامت منصبی الهی است، تعیین امام نیز باید از جانب خداوند متعال و از طریق پیامبر اکرم (ص) صورت پذیرد. اعتقاد به نص، در مقابل نظریههای مبتنی بر انتخاب یا اجماع بشری در تعیین رهبر قرار میگیرد و بر مشروعیت الهی امامت تأکید دارد.
مفهوم مطاعن: معیاری برای سنجش استحقاق امامت
2. مفهوم مطاعن به مثابه شاخص فقدان استحقاق امامت: مرحوم سید محمد قلی در ابتدای کتاب “تشیید المطاعن” با بیانی رسا، روش مستمر علمای شیعه را در تبیین شرایط استحقاقی امامت پس از اثبات نبوت پیامبر (ص) مورد تأکید قرار میدهد. ایشان تصریح مینمایند که امامت، حقی است الهی و مبتنی بر شایستگی ذاتی و تعیین الهی ، نه صرفاً غلبه و زور یا اجماع . این عبارت کلیدی، جایگاه بحث مطاعن را در منظومه فکری شیعه به خوبی تبیین مینماید.
طرح مطاعن در کتب کلامی شیعه، در واقع، ارائه مستنداتی است بر فقدان شروط سهگانه استحقاق در افرادی که به ناحق بر مسند خلافت تکیه زدند. این مطاعن، نه صرفاً انتقاداتی سطحی، بلکه دلایلی متقن بر عدم عصمت، عدم علم جامع الهی و عدم نصب الهی این افراد به شمار میروند. علمای شیعه با بررسی دقیق تاریخ و روایات، نشان دادهاند که عملکرد و گفتار این زمامداران، مغایر با ویژگیهای ضروری امام بوده و لذا، آنان فاقد مشروعیت الهی برای رهبری امت اسلامی بودهاند.
نفی مبانی غیرالهی در تعیین امامت: رد رویکردهای تغلب و اتفاق
3. نفی رویکردهای تغلب و اتفاق در تعیین امامت: در مقابل مبنای استحقاق امامت، دیدگاههای مبتنی بر “تغلب” (دستیابی به قدرت از طریق زور و غلبه) و “اتفاق” (تعیین رهبر از طریق اجماع بشری) قرار دارند. کلام شیعه با استناد به ادله عقلی و نقلی، این رویکردها را در تعیین امام و رهبر جامعه اسلامی مردود میشمارد. امامت، منصبی الهی است که تعیین آن تنها از جانب خداوند متعال صورت میپذیرد و لذا، نه غلبه و زور و نه اجماع نمیتواند مبنای مشروعیت آن قرار گیرد.
تبیین شرایط سهگانه استحقاق امامت (عصمت، علم و تعیین الهی) در کلام شیعه، چارچوبی روشن برای فهم جایگاه و اهمیت مفهوم مطاعن فراهم میسازد. مطاعن، در این دیدگاه، نه صرفاً انتقاداتی تاریخی، بلکه شواهدی بر فقدان این شروط ضروری در مدعیان خلافت غیرمنصوص بوده و بدین ترتیب، عدم مشروعیت آنان را از منظر کلام شیعه اثبات مینماید. در ادامه این مقاله، به بررسی مصادیقی از مطاعن و نقش آنها در تبیین دیدگاه شیعه پیرامون مسئله امامت پرداخته خواهد شد.
تبیین مفهوم مطاعن در راستای اثبات عدم استحقاق غیرمنصوصین:
مرحوم سید محمد قلی پس از تبیین شرایط استحقاق امامت، به نقش محوری مفهوم “مطاعن” در اثبات فقدان این شروط در غیر از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) میپردازد. ایشان میفرمایند: «پس از آن، با استناد به آیات قرآنی، احادیث نبوی و آثار و اقوال صحابه، به اثبات میرسانند که تمامی شرایط مذکور در ذات مجمع الحسنات، حضرت امیرالمؤمنین و امام المتقین و یعسوب الدین، خلیفه رسول رب العالمین، علی بن ابیطالب علیهالسلام، مجتمع بود.» (تشیید المطاعن، ج 1)
این عبارت بیانگر آن است که علمای شیعه پس از اثبات شرایط کلی امامت، با استناد به نصوص دینی و شواهد تاریخی، تحقق تمامی این شروط را در وجود مقدس امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام) به اثبات میرسانند. عصمت، اعلمیت و منصوص بودن از جانب خداوند متعال، ویژگیهایی هستند که در شخصیت بیبدیل آن حضرت بهطور کامل جمع شده است.
در متون کلامی شیعه، بحث “مطاعن” به بررسی و نقد ویژگیها و اعمال برخی از شخصیتهای صدر اسلام میپردازد که در موضوع امامت و خلافت نقش داشتهاند. مرحوم سید محمد قلی در این زمینه میفرمایند: «پس از آن، در صدد اثبات انتفای شرایط سهگانه از سه نفر برمیآیند. با اثبات انتفای این شرایط، نشان میدهند که این سه شرط در آن سه نفر وجود ندارد. این تلاش برای اثبات انتفای شرایط سهگانه از آن سه نفر را ‘مطاعن’ مینامند».
بر اساس این بیان دقیق از صاحب “تشیید المطاعن”، “مطاعن” عبارت است از اثبات منتفی بودن شرایط سهگانه امامت (عصمت، اعلمیت و نصب الهی) در سه نفر (خلفای سهگانه). این تعریف، ماهیت و هدف از طرح بحث مطاعن در کلام شیعه را به وضوح آشکار میسازد.
اثبات فسق خلفا: رویکردی فراتر از عدم عصمت در نقد صلاحیت امامت
مرحوم سید محمد قلی موسوی در کتاب «تشیید المطاعن» به بررسی شرایط لازم برای امامت میپردازد و اثبات میکند که این شرایط در خلفای سهگانه وجود نداشته است. ایشان بیان میدارند: «پس از آن، در صدد اثبات انتفای شرایط سهگانه از سه نفر میشوند و این را ‘مطاعن’ مینامند. و اکثر آن را به وجهی ثابت میکنند که موجب حکم به فسق آن سه نفر بشود، تا بر اساس قواعد اهل سنت که منکر اشتراط عصمت در امامتاند، نیز عدم صلاحیت ایشان برای امامت ثابت شود».
این رویکرد نشاندهنده استراتژی دقیقی است که علمای شیعه در نقد صلاحیت خلفا برای امامت اتخاذ کردهاند. در این روش، ابتدا با استناد به منابع معتبر اسلامی، عدم تحقق شرایط اساسی امامت مانند عصمت، اعلمیت و نصب الهی در خلفای سهگانه اثبات میشود. سپس، با ارائه شواهدی مستند، فسق آنان به اثبات میرسد.
نکته قابل توجه در این استراتژی، تطبیق آن با مبانی کلامی اهل سنت است. با توجه به اینکه اهل سنت عصمت را شرط ضروری برای امامت نمیدانند، اثبات فسق خلفا بهعنوان مانعی قطعی برای تصدی مناصب دینی و رهبری جامعه اسلامی مطرح میشود. به عبارت دیگر، حتی بر اساس دیدگاههای اهل سنت، فرد فاسق صلاحیت امامت را ندارد. بنابراین، این رویکرد دوگانه بهگونهای طراحی شده است که عدم صلاحیت خلفای سهگانه برای امامت را هم از منظر شیعه و هم از منظر اهل سنت بهطور مستدل و قاطع نشان دهد.
این روش، با بهرهگیری از مبانی مشترک بین مذاهب اسلامی و استناد به منابع مورد قبول طرفین، بهصورت هوشمندانهای عدم صلاحیت خلفا را برای امامت اثبات میکند و نشاندهنده عمق علمی و دقت نظر علمای شیعه در مباحث کلامی است.
نقد صلاحیت امامت خلفا: رویکرد استدلالی علمای شیعه در اثبات فقدان شرایط امامت
برای تأیید این روش استدلالی، مرحوم سید محمد قلی موسوی کنتوری در کتاب «تشیید المطاعن لکشف الضغائن» به نقل از سید مرتضی علمالهدی در کتاب «الشافی فی الإمامة» میپردازد. سید مرتضی در این کتاب، روش نقد (طریقه الطعن) را در اثبات عدم صلاحیت دیگران برای امامت، واضح و مورد اعتماد علمای پیشین شیعه میداند. وی اشاره میکند که در نقد صلاحیت ابوبکر برای امامت، علاوه بر عدم عصمت، به نقصان او در بسیاری از علوم دینی نیز استناد شده است که این دلیل، از قوت بیشتری برخوردار است.
سید مرتضی در ادامه، به فواید متعدد این روش نقد اشاره میکند:
- ابطال اعتقاد به عدالت مطلق صحابه: اهل سنت معتقدند که همه صحابه عادلاند. اثبات فسق و فجور برخی از صحابه از کتب اهل سنت، این اعتقاد را باطل میکند.
- تضعیف استناد به اجماع صحابه: اهل سنت صحت خلافت ابوبکر را به اجماع صحابه مستند میکنند. اثبات مطاعن برخی از صحابه، این استدلال را تضعیف مینماید.
- نقد تعمیم آیات مدح مهاجرین و انصار به همه صحابه: اهل سنت آیات مدح مهاجرین و انصار را به همه صحابه تعمیم میدهند. اثبات فسق و حتی بیایمانی برخی از صحابه، این تعمیم را باطل میسازد.
- رد احادیث ساختگی در فضیلت صحابه: متعصبان اموی و مروانی احادیث بسیاری در فضائل صحابه روایت کردهاند که از آن لازم میآید تصدیق جمیع صحابه و عدم نقد افعال آنان. اثبات فسق و فجور و قبائح برخی از صحابه، بطلان این احادیث را آشکار میسازد.
بر اساس دیدگاه مرحوم سید محمد قلی و نقل قول سید مرتضی، مفهوم «مطاعن» در اندیشه شیعه، صرفاً بیان ضعفهای تاریخی یا انتقادات سطحی به زمامداران نخستین نیست، بلکه رویکردی استدلالی و روشمند در راستای اثبات فقدان شروط ضروری امامت (عصمت، علم و نصب الهی) در غیر امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) است. این رویکرد، با هدف نفی مشروعیت خلافت غاصبانه و تثبیت استحقاق امامت امام منصوب الهی صورت میگیرد و حتی بر اساس مبانی کلامی مخالفین نیز، عدم صلاحیت آنان برای رهبری امت اسلامی را به اثبات میرساند.
مصادیق مطاعن و تأثیر آنها بر سلب مشروعیت
در ادامه بحث پیرامون اهمیت مطاعن، به بررسی برخی از مصادیق آن و تأثیر آنها بر سلب مشروعیت زمامداران غیرمنصوص میپردازیم. دهلوی در بخشی از کتاب خود، با طرح این ادعا که ارتکاب ده تا دوازده خطا در طول عمر، نشانهای از عظمت فرد است و حتی ارتکاب روزانه این تعداد خطا در اداره یک خانه نیز قابل اغماض است، در صدد توجیه خطاهای احتمالی زمامداران نخستین برآمده بود.
مرحوم سید محمد قلی در پاسخ به این دیدگاه سهلانگارانه، بر آن نکته اساسی انگشت میگذارند که برخی از خطاها، از سنخ خطاهای معمولی نیستند و نتایج وخیمی همچون کفر را در پی دارند. ایشان با اشاره به جنایت “کشف بیت فاطمه سلام الله علیها” و “ایذاء تنها دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله)” تصریح مینمایند: «این خطا، خطایی است که اگر کسی این را مرتکب بشود، بعد از این هر کاری که انجام بدهد خطاست.» چرا که ارتکاب چنین خطاهای عظیمی، فرد را از دایره ایمان خارج نموده و هرگونه عمل بعدی او را فاقد اعتبار میسازد.
مرحوم سید محمد قلی در ادامه، به روایتی از کتاب “ازالة الخفا” اثر شاه ولی الله دهلوی (پدر عبدالعزیز دهلوی) استناد میکنند که در آن، سلمان فارسی به عمر میگوید: «اگر تو یک درهمی را در غیر جای مناسب خودش از مال مسلمین خرج بکنی، تو دیگر خلیفه پیغمبر نیستی، تو پادشاهی.» سپس مرحوم محمد قلی با استنتاجی قاطع میفرمایند: «و هرگاه به وضع کمتر از درهمی در غیر حق، خلیفه از صلاحیت خلافت خارج می شود، به صدور ۱۰-۱۲ کار که اکبر کبائر و أشنع شنائع است، چگونه سلب لیاقت امامت نخواهد شد؟» این استدلال قوی نشان میدهد که حتی یک خطای کوچک در تصرف اموال عمومی، مشروعیت خلافت را زیر سؤال میبرد، چه رسد به ارتکاب گناهان کبیره و اعمال شنیع.
مرحوم محمد قلی در ادامه، به یکی از خطاهای بارز ابوبکر اشاره میکنند که هیچگونه دفاعی برای آن متصور نیست: «و از جمله خطاهای ابوبکر که علمای شیعه در اوایل مطاعن او مذکور می سازند آن است که او با آنکه گاه گاه خود هم اقرار به حق می کرد (بعضی موقع ها ابوبکر اقرار به حق می کرد و حرف حق را می زد) و می گفت که من خلیفه نه ام (من خلیفه نیستم) بلکه خالفه ام ». این مطلب را بسیار تکرار کرد که من خلیفه نیستم، من خالفه ام
ایشان در تأیید این مطلب به کتاب “کنزالعمال” استناد میکنند: «قال ابن الاعرابی روی اعرابی جاء الی ابی بکر فقال انت خلیفة رسول الله صلی الله علیه و آله قال لا. فقال فما انت؟ قال أنا خالفه بعده.» این روایت نقل میکند که یک اعرابی خطاب به ابوبکر گفت: «آیا تو خلیفه رسول خدا هستی؟» ابوبکر پاسخ داد: «نه.» اعرابی پرسید: «پس کیستی؟» ابوبکر گفت: «خالفه ام یعنی نشسته هستم » (یعنی در این مکان نشستم) مرحوم محمد قلی با تأکید بر این اقرار ابوبکر، آن را اعتراف او به دروغین بودن لقب “خلیفه رسول الله” برای خود تلقی میکنند.
ایشان در ادامه به تناقض رفتاری ابوبکر اشاره میکنند: «و در نامه ها که به اطراف فرستاده، نوشت “من ابی بکر خلیفة رسول الله” (وقتی نامه می نوشت خودش را با این لقب معرفی می کرد).» این تناقض آشکار نشان میدهد که ابوبکر در گفتار خود به عدم شایستگی برای مقام خلافت اعتراف میکرد، اما در عمل و در مکاتبات رسمی، خود را با لقب “خلیفه رسول الله” معرفی مینمود. این دوگانگی رفتاری، از منظر اندیشه شیعی، دلیلی دیگر بر عدم صداقت و شایستگی او برای تصدی مقام امامت به شمار میرود.
نتیجه :
بررسی دیدگاههای عبدالعزیز دهلوی در توجیه عملکرد زمامداران نخستین و پاسخهای قاطع و مستدل مرحوم سید محمد قلی نشان میدهد که مفهوم “مطاعن” در اندیشه شیعه، نقشی اساسی در تبیین عدم استحقاق خلافت برای غیر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ایفا میکند. مطاعن، نه صرفاً بیان خطاهای تاریخی، بلکه شواهدی بر فقدان شروط ضروری امامت (عصمت، علم الهی و تعیین الهی) در این افراد است. استناد به خطاهای فاحش و غیرقابل انکار، اقرارهای ضمنی به عدم شایستگی و تناقضهای رفتاری، همگی در راستای اثبات این مدعا به کار گرفته میشوند. بدین ترتیب، اندیشه شیعی با تکیه بر مبانی استحقاق امامت و نقد عملکرد مدعیان غیرمنصوص، بر حقانیت امامت الهی و بلافصل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) تأکید میورزد.
فهرست منابع:
- تشیید المطاعن. سید محمد قلی نیشابوری لکهنوی.
- ازالة الخفا عن خلافة الخلفا. شاه ولی الله دهلوی.
- کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال. علاءالدین علی بن حسامالدین متقی هندی.
- الشافی فی الامامة. سید مرتضی علم الهدی.