شاگرد یهود؛ تحلیل نفوذ منابع یهودی بر ساختار خلافت عمر(۵)

نویسنده : حامد صارم
شاگرد یهود؛ تحلیل نفوذ منابع یهودی بر ساختار خلافت عمر(۵)

عمر بن خطاب و روابط پنهان با یهودیان: تجزیه و تحلیل یک جریان تاریخی ناپیدا

مقدمه

در تاریخ اسلام، برخی از رویدادها و رفتارهای شخصیت‌های برجسته به‌طور دقیق‌تری از آنچه که به‌نظر می‌آید، نیاز به تحلیل دارند. یکی از این رویدادها، روابط عمر بن خطاب با یهودیان است که در ظاهر ممکن است یک کنجکاوی علمی ساده به‌نظر برسد، اما به‌ویژه در سایه تاریخ‌نگاری و تحلیل عمیق‌تر، می‌توان آن را به عنوان یک سرنخ مهم برای کشف زوایای پنهان‌تر در تاریخ اسلام در نظر گرفت.

در این مقاله، قصد داریم روابط عمر بن خطاب با یهودیان را به‌طور خلاصه بررسی کنیم و به کشف نکات پنهان در این رفتار پرداخته و تبعات آن را در دنیای سیاسی و دینی اسلام بررسی کنیم. این بررسی، نه‌تنها از دیدگاه‌های سیاسی و دینی او بلکه از منظر روابط با یهودیان و همچنین بر اساس متن قرآن و تاریخ اسلام، می‌تواند ابعاد جدیدی از سیاست‌های داخلی اسلام را آشکار کند.

۱. عمر و رکون کامل به یهودیان: علاقه‌ای عمیق نشان از فریب بود.

در طول تاریخ اسلام، یکی از ویژگی‌هایی که در بسیاری از شخصیت‌های برجسته دیده می‌شود، آموزه‌های مستقیم از پیامبر اسلام و دنبال کردن خط رهنمودهای وحی است. اما در مورد عمر بن خطاب، این الگو به‌طور معناداری نادیده گرفته می‌شود. در جایی که پیامبر اسلام علم و هدایت را از سوی خداوند برای جامعه مسلمانان آورد، عمر نه‌تنها از پیامبر در این زمینه‌ها علم نیاموخت، بلکه بیشتر نزد یهودیان می‌رفت و به‌طور مداوم با آنان در تماس بود. این رفتار ممکن است در نگاه اول به کنجکاوی تعبیر شود اما تعلیم زیاد وهماره او از یهودیان چیزی بسیار فراتر از کنجکاوی است . در قرآن هشدارهای زیادی نسبت به یهودیان آمده است؛ هشدارهایی که به دروغ‌گویی، تلبیس حق و کتمان حقیقت از سوی یهودیان اشاره دارند.

اما نکته‌ مهم‌تر این است که یهودیان در آن زمان به‌طور معمول هیچ‌گاه به غیر یهودیان اجازه نمی‌دادند که از آموزه‌های مقدس خود بهره‌برداری کنند. این‌که یهودیان به عمر علم آموختند و او را به‌عنوان یکی از خود پذیرفتند، نه تنها یک استثنا به‌نظر می‌رسد بلکه باید آن را در یک چارچوب سیاسی و استراتژیک تحلیل کرد. بنابراین، این ارتباطات میان عمر و یهودیان را نمی‌توان صرفاً یک روابط علمی و فرهنگی دانست بلکه باید آن را به‌عنوان یک توطئه پیچیده سیاسی در نظر گرفت که لایه پنهان جریان نفاق بود که در نهایت به ابزار قدرت عمر در جامعه اسلامی انجامید.

۲. شعور سیاسی یهودیان: چرا عمر؟ چرا حالا؟

نکته قابل توجه این است که یهودیان تنها به عمر علم نمی‌آموختند، بلکه به او ارادت و احترام ویژه‌ای داشتند. در روایت آمده است که یهودیان از عمر به‌عنوان کسی که هیچ‌یک از اصحاب پیامبر نزدشان ارجمندتر از او نیست، یاد می‌کردند. این موضوع باید به دقت تحلیل شود. چرا یهودیان که معمولاً از غیر یهودیان پذیرش علم نداشتند، عمر را به‌عنوان یک مسلمان پذیرفته و درهای دانش خود را به روی او گشوده‌اند؟ یهودیان به‌طور مکرر از عمر استقبال کردند زیرا می‌دانستند که او در آینده‌ای نزدیک به قدرت خواهد رسید. از این رو، پذیرش عمر می‌توانست به معنای تلاش برای نزدیکی به قدرت مسلمانان از یک سو و حفظ منافع آن‌ها در سایه حکومتی جدید باشد. به تعبیر دقیق تر یهودیان درسایه عمر حکومت می کردند. یا با حلول در عمر زمام حک.مت را به دست گرفتند .

اگر یهودیان از عمر در آن زمان استقبال کرده‌اند، به احتمال زیاد این پذیرش یک حرکت محاسبه‌شده از جانب آنان بوده است. چرا که در تاریخ روابط سیاسی یهودیان و مسلمانان، هیچ‌گاه چنین موقعیتی پیش نیامده بود که یهودیان به یک مسلمان اجازه دهند که به‌طور گسترده از علم دینی آن‌ها بهره‌برداری کند. این نشان می‌دهد که یهودیان به‌دنبال همکاری با فردی همچون عمر بوده‌اند که در آینده می‌توانست در سیاست‌های کلان اسلامی نقش پررنگی ایفا کند.

۳. ادعای تصدیق قرآن و تورات: راهی به سوی تضعیف اسلام و احیای شریعت یهودی

ادعای تصدیق قرآن و تورات که از زبان عمر بن خطاب نقل می‌شود، نقطه‌ای کلیدی در تحلیل روابط او با یهودیان است. عمر در این روایت به‌طور مستقیم می‌گوید که قرآن و تورات باید یکدیگر را تصدیق کنند. این سخن به‌ویژه از سوی کسی که به عنوان خلیفه مسلمانان شناخته می‌شود، می‌تواند معانی عمیق و خطرناکی داشته باشد. این اظهار نظر عمر نه‌تنها انکار قرآن به‌عنوان آخرین کتاب آسمانی است، بلکه به‌نوعی آغازگر روندی است که به هم‌راستایی و تطبیق قرآن با آموزه‌های یهودی منتهی می‌شود.

ادعای "تصدیق‌کننده" بودن تورات به این معناست که تورات را هم‌سنگ قرآن دانستن و حتی حجیت قرآن را به تصدیق تورات وابسته کردن ، به نوعی درختی از تفکر یهودی را در اسلام ریشه‌دار می‌کند. چنین تفکری، اسلام را در نهایت طفیلی تصدیق یهود می‌کند و از اعتبار وحیانی قرآن می‌کاهد. به عبارت دیگر، عمر به‌طور ناخودآگاه یا به‌طور عمدی در حال احیای شریعت یهود و بازگرداندن این شریعت به‌عنوان حجت و مرجع دینی بود.

این مسئله نشان می‌دهد که تلاش‌های عمر برای تصدیق قرآن و تورات می‌تواند زمینه‌ساز جلب اعتماد یهودیان به خود و همچنین تبدیل قرآن به یک متن وابسته به آموزه‌های یهودی باشد. در نتیجه، این رویکرد نه‌تنها به تهدیدی برای اسلام تبدیل می‌شود بلکه مسیر را برای پذیرش آموزه‌های اسرائیلیات در جامعه مسلمانان باز می‌کند. بدین ترتیب، عمر با پذیرش این تفکر، عملاً دروازه‌ای به سوی ترویج آموزه‌های یهودی در دنیای اسلام می‌گشاید.

۴. عمر و نادانی نسبت به قرآن: چگونه یک "جاهل" می‌تواند قرآن را تصدیق کند؟

نکته دیگری که در این تحلیل باید مورد توجه قرار گیرد، عدم علم کامل عمر به قرآن است. گزارشی وجود ندارد که نشان دهد عمر در دوران پیامبری یا حتی در دوران خلافت، به‌طور دقیق و کامل قرآن را آموخته باشد. در حقیقت، سوره بقره که یکی از مهم‌ترین سوره‌های قرآن است، برای عمر چنان دشوار بود که او نتوانست آن را حفظ کند. چنین فردی که به علم قرآن آگاهی کامل ندارد، چگونه می‌تواند در مورد تصدیق قرآن و تورات اظهار نظر کند؟

این مسئله نشان‌دهنده یک تناقض بزرگ است. عمر که به‌طور رسمی به‌عنوان خلیفه مسلمانان شناخته می‌شود، در مقاطعی حتی از یادگیری قرآن ناتوان بوده است، اما در عین حال در موضوعاتی چون تصدیق قرآن و تورات اظهار نظر می‌کند. این رفتار نه‌تنها متناقض است بلکه می‌تواند نشان‌دهنده یک توطئه سیاسی در درون جامعه اسلامی باشد که به‌دنبال رواج تفکر یهودی و مشروعیت دادن به آموزه‌های آن‌ها در کنار قرآن است.

۵. مسیری به سمت تضعیف قرآن و خیانت به دین پیامبر اسلام

در نهایت، باید این سوال مطرح شود که آیا عمر در تلاش برای تضعیف قرآن و جایگاه آن در میان مسلمانان بود؟ روابطش با یهودیان و ادعای تصدیق قرآن و تورات، به‌ویژه در شرایطی که او از آموزه‌های پیامبر اسلام و قرآن آگاهی کافی نداشت، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ این جریان، به‌طور غیرمستقیم، در راستای تضعیف دین پیامبر اسلام و حتی ایجاد شکاف‌های عمیق در درون جامعه اسلامی بوده است. واضح است عمر گزارشی از ارتباط وسیع خود با یهودیان در زمان پیامبر می دهد .او درزمانی این گزارش را می دهد که زمامدار جامعه شده است . به روشنی گویای این مطلب است که این سخن در صدد توجیه فراگیر یهودیان در حکومت او و توجیه احکام و قضاوت ها و حک.مت داری مبتنی بر منافع یهود است . کمترین نتیجه اشاعه این تفکر یهودیزه شدن مسلمانان تابع او است و این ادعا از بررسی کتب مکتب عمر واضح و روشن است .

این سیاست‌های پنهانی که عمر در پیش گرفت، نه‌تنها به ضرر اسلام تمام شد بلکه در نهایت به ترویج تفکر یهودی در درون دنیای اسلام انجامید. این عمل، خیانتی بزرگ به دین پیامبر اسلام است که به‌طور عمدی از طرف عمر انجام شد و زمینه‌ساز انحرافات تاریخی شد که در آینده بر سر اسلام و جامعه مسلمانان سایه انداخت.

نتیجه‌گیری :

در نهایت، روابط عمر بن خطاب با یهودیان و تلاش او برای تصدیق قرآن و تورات، یک جریان پنهان در تاریخ اسلام است که نیاز به تجزیه و تحلیل دقیق‌تری دارد. این روابط نه تنها در زمینه سیاسی بلکه در زمینه دینی نیز تأثیرات عمیقی گذاشته و ممکن است به‌طور غیرمستقیم در جهت تضعیف آموزه‌های قرآن و مشروعیت دادن به آموزه‌های یهودی در جامعه مسلمانان بوده باشد. چنین روندی نه‌تنها به‌معنای خیانت به دین پیامبر اسلام است، بلکه نشان‌دهنده یک سیاست پنهان و استراتژیک است که از سوی عمر برای تقویت موقعیت خود و همچنین هم‌پیمانی با یهودیان دنبال شده است.

رفت و آمد و کرامت عمر بن الخطاب نزد یهود

۱️⃣ از شعبی : وَأخرج ابن أبي شيبَة فِي المُصَنّف وَإِسْحَاق بن رَاهَوَيْه فِي مُسْنَده وَابْن جرير وَابْن أبي حَاتِم عَن الشّعبِيّ قَالَ: نزل عمر رَضِي الله عَنهُ بِالرَّوْحَاءِ فَرَأى نَاسًا يبتدرون أحجارًا فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقَالُوا: يَقُولُونَ أَن النَّبِي صلى الله عليه وسلم صلى إِلَى هَذِهِ الْأَحْجَارِ. فَقَالَ: سُبْحَانَ الله! مَا كَانَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم إِلَّا رَاكِبًا مَرَّ بِوَادٍ فَحَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَصَلَّى. ثُمَّ حَدَّثَ فَقَالَ: إِنِّي كُنْتُ أَغْشَى الْيَهُودَ يَوْمَ دِرَاسَتِهِمْ، فَقَالُوا: مَا مِنْ أَصْحَابِكَ أَحَدٌ أَكْرَمُ عَلَيْنَا مِنْكَ لِأَنَّكَ تَأْتِينَا. قُلتُ: وَمَا ذَاكَ؟ إِلَّا أَنِّي أَعْجَبُ مِنْ كُتُبِ اللَّهِ كَيْفَ يُصَدِّقُ بَعْضُهَا بَعْضًا. كَيْفَ تُصَدِّقُ التَّوْرَاةُ وَالْفُرْقَانُ التَّوْرَاةَ؟ فَمَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَوْمًا وَأَنَا أُكَلِّمُهُمْ فَقُلْتُ: أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ وَمَا تَقْرَءُونَ مِنْ كِتَابِهِ أَتَعْلَمُونَ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ؟ قَالُوا: نَعَمْ...

صَحِيحُ الإِسْنَادِ وَلَكِنَّ الشَّعْبِيَّ لَمْ يُدْرِكْ عُمَرَ مضمون روایت : عمر گفت که در زمان تدریس یهود، نزد ایشان می‌رفتم و آن‌ها به من می‌گفتند: " هیچ‌یک از اصحاب تو نزد ما ارجمندتر از تو نیستند زیرا تو به‌طور مداوم نزد ما می‌آیی. " عمر گفت: "این به دلیل تعجب من است از اینکه چگونه تورات و قرآن یکدیگر را تصدیق می‌کنند..." و ادامه روایت. این حدیث صحیح است، اما شعبی عمر را ندیده بود. الدر المنثور، السيوطي

اما مرسل شعبی نزد اکثر علمای اهل سنت مورد قبول است : شعبی در نظر علمای اهل سنت مرسلات صحیح دارد و آنها هیچ مرسلی از او نمی‌شناسند که نادرست باشد. همچنین او از دانشمندان برجسته‌ای است که به حدیث علی علیه السلام و ثقات اصحاب او مسلط بوده است. ابن تیمیه می‌گوید که مرسل شعبی صحیح است زیرا علما از او مرسلات نادرست نمی‌شناسند و او در شناخت حدیث و ثقات بسیار آگاه است. الصارم المسلول، ابن تیمیه

الْعِجْلِيُّ : مُرْسَلُ الشَّعْبِيِّ صَحِيحٌ، لا يَكَادُ يُرْسِلُ إِلَّا صَحِيحًا. عجلی مرسل شعبی را صحیح می‌داند و می‌گوید که مرسلات او همگی صحیح هستند. عن الشّعبيّ قال: أدركت خمسمائة مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ شعبی ۵۰۰ صحابی را درک کرده است و بسیاری از روایات خود را از آن‌ها شنیده است. تاريخ الإسلام، الذهبي

۲️⃣ از عکرمه : وَأخرج سُفْيَان بن عَيْنِيَّة عَن عِكْرِمَة قَالَ: كَانَ عُمَرُ يَأْتِي يَهُودَ يَكَلِّمُهُمْ فَقَالُوا: إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَصْحَابِكَ أَحَدٌ أَكْثَرُ إِتِيَانًا إِلَيْنَا مِنْكَ فَأَخْبِرْنَا عَنْ صَاحِبِ صَاحِبِكَ الَّذِي يَأْتِيهِ بِالْوَحْيِ. فَقَالَ: جِبْرِيلُ. قَالُوا: ذَاكَ عَدُوٌّ لَنَا مِنْ الْمَلَائِكَةِ وَإِن كَانَ صَاحِبُهُ صَاحِبَ صَاحِبِنَا لَاتَّبَعْنَاهُ...

مضمون روایت : عمر نزد یهودیان می‌رفت و با آن‌ها صحبت می‌کرد. یهودیان می‌گفتند: "هیچ‌کدام از یاران تو بیشتر از تو نزد ما نمی‌آید." سپس از او پرسیدند که همنشین پیامبر که وحی را به او می‌رساند، کیست؟ عمر پاسخ داد: "جبرئیل است." یهودیان پاسخ دادند: "او دشمن ما در میان فرشتگان است و اگر همنشین او همنشین ما بود، از او پیروی می‌کردیم." الدر المنثور، السيوطي

از قتاده : وَأخرج ابْن جرير عَن قَتَادَة قَالَ: ذَكَرَ لَنَا عُمَرُ بن الخطاب إِنْطَلَقَ ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى الْيَهُودِ فَلَمَّا أَبْصَرُوهُ رَحَّبُوا بِهِ. فَقَالَ عُمَرُ: وَاللَّهِ مَا جِئْتُ لِحُبِّكُمْ وَلَا لِرَغْبَةٍ فِيكُمْ وَلَكِنِّي جِئْتُ لِأَسْمَعَ مِنْكُم...

مضمون روایت : عمر به یهودیان رفت و از آن‌ها استقبال کردند. عمر گفت: " به خدا قسم من برای محبت و علاقه به شما نیامده‌ام، بلکه به اینجا آمده‌ام تا از شما بشنوم.. ." الدر المنثور، السيوطي

پی‌نوشت: همانطور که ذکر شد، عمر به‌طور مکرر نزد یهودیان می‌رفت و یهودیان از اینکه او نزدشان می‌رفت خوشحال بودند. ممکن است برخی بگویند که عمر به‌عنوان سرکشی به یهودیان می‌رفته، او در نزد یهودیان علم می آموخته و از آن برای مقابله با اسلام استفاده می کرده . علاوه بر این، پیش‌تر اشاره کردیم که عمر مانع از نقل حدیث می‌شد، اما خودش به‌جای فراگیری حدیث و اسلام، نزد یهودیان می‌رفت و از آن‌ها علم می‌آموخت. به همین دلیل نیز احادیثی جعل کرده‌اند که از بنی‌اسرائیل نقل کنند.

این مطلب نشان می‌دهد که یهودیان عمر را دوست داشتند، پس توجیهات عمریه نفعی برایشان نخواهد داشت.

در ادامه مدارک بیشتری از ارتباط عمر با یهود و پرسش‌های او از یهودیان خواهیم آورد.

نویسنده : حامد صارم

مقالات مشابه

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.