سخنران :حامد صارم
وقتی نتوانستند غدیر را انکار کنند، پروژه فراموشی آن را آغاز کردند. تحریف حافظه، کمرنگکردن معنا و تبدیل یک حقیقت سرنوشتساز به خاطرهای آیینی؛ این شاید خطرناکتر از انکار صریح باشد. غدیر هنوز زنده است، چون هنوز پرسش آن زنده است: پس از پیامبر، امت باید راه را از چه کسی بگیرد؟
۱. یأس باطل و هشدار به اهل ایمان
باطل، سالهاست که در برابر شکوه دین خدا زانو زده و از خاموشکردن این چراغ جاودان نومید شده است. آنان که روزی خیال میکردند میتوانند آفتاب را با مشتهای بسته پنهان کنند، امروز در سایهی شکست خود پناه گرفتهاند. اما همین شکستخوردگان، هنوز در کمیناند؛ نه برای جنگیدن با حقیقت، که برای ربودن دلهای مؤمنان. چون میدانند نور خاموش نمیشود، پس به سراغ چراغهای کوچک ایمان میروند تا شاید یکی را بلرزانند و دیگری را خاموش کنند.
ای اهل ایمان، این روزها تیرهای دشمن از جنس فولاد نیست؛ از جنس شبهه، غفلت، سرگرمی و وعدههای شیرین اما زهرآلود است. دین محفوظ است، اما دلِ انسان اگر پاسداری نشود، شکارگاه شیطان میشود. پس بیدار باشید؛ که باطل هرچند شکست خورده، هنوز وسوسه میکند. و ایمان، هرچند نورانی، هنوز نیازمند نگهبانی است.
۲. سرود خون و شکوه بانویی که فروتنانه به نور خدمت کرد
در روزهایی که آسمان از دود و آتش سیاه شده بود و زمین زیر گامهای ظلم میسوخت، سخنرانی استاد حامد صارم چون نسیمی از ایمان در میان شعلهها وزید. کلام او، نه از ادعا، که از خضوع و بندگی سرچشمه میگرفت؛ کلامی که در برابر عظمت ولایت، خود را قطرهای کوچک میدانست و همین تواضع، آن را به دریایی از اثر تبدیل میکرد.
اما این سخنان، جان تازهای یافت وقتی به دست بانویی آسمانی شکل گرفت — شهیده حدیثه موسیزاده. او نه صرفاً تدوینگر یک اثر، که نگهبان شعلهای بود که از عشق به امیرالمؤمنین (ع) در جانش میسوخت. در میان انفجارهای جنگ رمضان، وقتی دیوارها فرو میریختند و آسمان از فریادها میلرزید، او آخرین قابهای زندگیاش را با دستانی لرزان اما دلیر ثبت کرد. اما جنایت کاران یهود عنود ...لحظهای بعد، همان دستانی که روزی تصویرها را به هم میدوختند، در خون خویش غلتیدند و بانویی که از جنس غدیر بود، به مولایش پیوست.
اکنون نام او، نه در تیتراژ یک اثر، که در دفتر سربازان بیادعای ولایت حک شده است. خونش، مُهر سرخی است بر صفحهی این خدمت؛ گواهی که نشان میدهد هر آنچه برای ولایت باشد، حتی اگر اندک، در آسمان بیصدا فریاد میشود.
۳. پیمان بیداری؛ راهی که از دل تاریخ میگذرد
آنچه پیش روی شماست، تنها رشتهای از تصویر و صدا نیست؛ پژواکی است از رسالتی که از دل تاریخ برخاسته و تا امروز امتداد یافته است. سخنرانی استاد صارم، با آن فروتنی دلنشین و آن خضوعی که در هر جملهاش موج میزند، ما را به یاد حقیقتی میاندازد که قرنهاست فراموشیاش، زخم بر پیکر امت زده است.
در روزگاری که طوفان فتنهها از هر سو میوزد و حقیقت در میان گردوغبار تبلیغات گم میشود، باید بار دیگر به چراغ ولایت پناه برد. فراموشیِ پیام ولایت بود که کربلا را آفرید؛ و هرگاه این پیام به حاشیه رانده شود، تاریخ دوباره زخم برمیدارد.
این اثر را با چشم جان ببینید؛ بگذارید سوز عاشورا در رگهایش جاری شود و شعلهی بیداری را در دلها برافروزد. امروز، رساندن پیام حق، تنها یک کار رسانهای نیست؛ جهادِ بیخون اما پرخطرِ زمانهی ماست. هر کلمهای که در دفاع از حقیقت گفته میشود، تیری است که تاریکی را میشکافد. هر قدمی که در راه ولایت برداشته میشود، سنگری است که در برابر سیل باطل برپا میگردد.
برخیزید، که زمانِ خوابیدن نیست. راه نور، رهروی میخواهد که از لغزشگاهها نهراسد. باشد که در روز وعدهدادهشده، نه در صف گمراهان، بلکه زیر پرچم سبز ولایت، در سایهی امیر مؤمنان (ع)، فراخوانده شویم.



















