آواز خون در شهر نقاب ها «کوفه؛ مسلخِ وفا و مِحنسرایِ مکرِ اموی»
از اینجا ببینید
«باغها سبز است؛ بشتاب.» این تعابیرِ مشعشع، نه طلیعهیِ حقیقت، که سرابی در کویرِ نفاق بود. کوفیان واژهها را به مسلخ بردند تا بسترِ خیانت را به نامِ «دعوت» بیارایند.
مسلم بن عقیل، سفیرِ بصیرت، به کوفهای گام نهاد که بنیامیه در لایههایِ پنهانش، تارهایِ عنکبوتیِ توطئه را تنیده بود. امویان با زرِ سیاه، شهر را به قفسی بدل کردند که فریادِ حقطلبیِ مسلم، در دیوارهایِ سنگیِ سکوتِ کوفیان میشکست.
نویسندگانِ نامه، همان قاتلانِ «حجر بن عدی» بودند که پیشتر با خونِ عدالت، حکمِ ارتدادِ خود را امضا کرده بودند. آنان با جامهیِ «دعوت» بر تنِ «خیانت»، حسین (ع) را در محاصرهیِ نفاق به مسلخ کشیدند. مسلم نه به شمشیرِ دشمن، که به تیغِ «دوستنمایان» شهید شد. بنیامیه با جیرهخوارانی که ایمان را به سکه فروختند، توطئهای رقم زد که تا ابد لکهیِ ننگی بر دامانِ این شهرِ فریبخورده خواهد ماند.



















