مناظره خواندنی امام رضا(ع) و یکی از زنادقه با موضوع توحید

امام رضا علیهالسلام در سفری ناخواسته و از روی اجبار و اکراه به سمت مرو در حرکت بودند. اهل حدیث نیشابور گرد هودج امام حلقه زدند که: «یا ابن رسولالله، از نزد ما میروی و حدیثی نمیفرمایی که ما از شما استفاده کنیم؟»
افق خلقت محدود به دیدنیهای انسان نیست. فراتر از محسوسات انسان نیز عالمی است؛ عالمی که مخلوق خداوند است و حضرت حق آن عالم نورانی را خلق نموده است؛ عالمی که بسیار پیشتر از این عالم خلق شده است. در آن عالم نور، اولین مخلوقات خداوند ایجاد شدند.
مخلوقاتی که در بلندای آفرینش قرار گرفتند. اولین مخلوقات خداوند، چهارده نور پاک بودند؛ انوار مقدسی که از دسترس عرشیان و فرشیان دور بودند. انواری که خداوند ایشان را ایجاد کرد و در بالاترین مقام هستی قرار داد. انوار مقدسی که درک عظمت و نورانیت شگرف ایشان حتی برای اندیشههای ژرف نیز میسر نیست. ایشان در افق بلندی قرار دارند که طمعکنندگان درک ایشان مورد خطاب «ضلت العقول و تاهت الحلوم»(۱) قرار میگیرند؛ چراکه عقلها در درک ایشان گمراه خواهند شد و خیالها نیز حیران و سرگشته میشوند.
ائمه، نور خدا در تاریکی زمین هستند
این چهارده نور مقدس، همان خلفای الهی بر روی زمین هستند که خداوند بر امت آخرالزمان منت گذاشت و ایشان را برای هدایت بر زمین قرار داد. ائمهای که از عالم قدس و نور به این دنیای ظلمانی پای نهادند. از این جهت است که در زیارت امام رضا علیهالسلام خطاب به ایشان عرضه میداریم: «السلام علیک یا نور الله فی ظلمات الارض»(۲). آری، امام نور خدا است؛ همان نوری که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «الله نور السموات والارض...».
آیا انسان ظلمانی زمینی میتواند جای نور خداوند را بگیرد؟ حتی اگر همه «اهل حل و عقد» نیز به سمت او بیایند، انسان تاریک و ظلمانی نمیتواند جایگزین نور خدا شود. از این روست که امام رضا علیهالسلام میفرماید: «هی بالافق بحیث لا تنالها الایدی و الابصار...»(۳)؛ او در افق بلندی قرار دارد که دستها و دیدهها از دسترسی به او عاجز و درماندهاند.
چنین شخصی نسبتش به خلافت، به مانند محور سنگ آسیاب است که اگر نور خدا را از خلافت کنار بزنند، مانند این است که آسیاب بدون محور میچرخد؛ و آسیاب هیچگاه بدون محور خویش نخواهد چرخید. چنانکه تاریخ نشان داد، هیچگاه خلافت انسانهای زمینی قافله بشریت را به سرمنزل مقصود نرساند.
از این روست که امام علی بن ابیطالب، امیرالمؤمنین صلواتالله علیه، میفرماید: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر»(۴)؛ علوم از دامنه کوهسار من جاری میگردد و مرغان تیزپرواز اندیشهها به بلندای دانش و ارزش من نتوانند رسید. اندیشمندان و دانشمندان در بالاترین مرتبه همت خویش تلاش میکنند تا عالیترین فضیلتها و بلندترین کمالاتی را که در فکرشان میگنجد و در تصورشان میآید، بر صفحات کاغذ رقم زنند؛ اما آن صورتها و این توصیفها کجا و حقیقت آن انوار مقدس کجا؟!
امام رضا علیهالسلام، معلم توحید ملائکه
آنان بزرگوارانی هستند که در ترتیب آفرینش موجودات، نخستین آفرینش آفریننده قادر هستند. آنگاه که نه عالمی بود و نه آدمی، نه روح بود و نه ملک، آنان بودند. در بارگاه قدس الهی سبوح و قدوس میفرمودند و خالق خویش را تنزیه و تقدیس میکردند. آن هنگام که حق تعالی فرشتگان را آفرید، برای اینکه ملائکه ـ به سبب عظمت و رفعت نور این برگزیدگان ـ ایشان را خدای خویش گمان نکنند، خود در برابر فرشتگان به تسبیح خداوند پرداختند.(۵) انوار مقدس ایشان تسبیح گفت. ملائکه از تسبیح این انوار مقدس، تسبیح را آموختند؛ از تهلیل اهلبیت بود که ملائکه لب به تهلیل رب خویش گشودند؛ و از تکبیر انوار نبی و عترت مطهرش، ملائکه تکبیر آموختند. نه اینکه فقط تسبیح و تهلیل و تکبیر(۶) را به لفظ به ملائکه تعلیم دادند، بلکه تنزیه خداوند و توحید را به ملائکه مقرب الهی تعلیم دادند.
از این روست که امام هادی علیهالسلام، دهمین نور مقدس امامت، میفرماید: «من وحده قبل منکم...»(۷)؛ هر کسی که خدا را به یکتایی شناخت و موحد شد، از خاندان نبوت شما آموخت و از شما قبول نمود. این انوار مقدس آموزگار توحید ملائکه و معلم توحید انسانهای زمینی هستند. دوری از در خانه ایشان، دوری از توحید است؛ و اگر توحید را در غیر ایشان جستوجو کنی، شرکی است که رنگ توحید به خود گرفته است.
ملائکه نیز که در عالمی مافوق این عالم خلق شدند، نتوانستند لباس توحید بر تن کنند، مگر زمانی که زانوی ادب و خضوع در برابر این انوار مقدس زدند و به تبعیت از این انوار، تسبیح و تقدیس و تحمید و تهلیلگویان شدند و در نتیجه موحد شدند. آری، ملائکه با تبعیت و اطاعت از آن مقامات نورانی و معلمان معصوم توحید توانستند توحید را دریابند و موحد واقعی شوند؛ آنگونه که خداوند به توحید ایشان راضی باشد.

امامت، شرط توحید
امام رضا علیهالسلام در سفری ناخواسته و از روی اجبار و اکراه به سمت مرو در حرکت بودند. اهل حدیث نیشابور گرد هودج امام حلقه زدند که: «یا ابن رسولالله، از نزد ما میروی و حدیثی نمیفرمایی که ما از شما استفاده کنیم؟» اهل حدیثی که شاید معتقد به امامتش نبودند، ولی علم و عظمت او را نمیتوانستند انکار کنند. امام علیهالسلام سر از هودج بیرون نمود و فرمود:
«شنیدم از پدرم موسی بن جعفر میگفت، شنیدم از پدرم جعفر بن محمد میگفت، شنیدم از پدرم محمد بن علی میگفت، شنیدم از پدرم علی بن الحسین میگفت، شنیدم از پدرم حسین بن علی میگفت، شنیدم از پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب میگفت، شنیدم از رسول خدا(ص) میگفت، شنیدم از جبرئیل میگفت، شنیدم از خدای عزوجل که میفرماید: لا إله إلا الله حصن من است و هر که در حصن من درآید، از عذابم در امان است.»
کلمه توحید حصن خدا است. اهل توحید در حصن حصین پروردگار هستند. کسانی که در این کهف حصین وارد شوند، از عذاب دوزخ در امان خواهند بود. چه بشارت بزرگی است این حدیث برای موحدان که توحیدشان آنان را در حصن حصین پروردگار قرار داده است. آیا منافقینی که ادعای توحید میکنند نیز در این حصن حصین داخل هستند؟ آیا هر کس که به هر روش مدعی توحید شد، از عذاب الهی در امان خواهد بود؟ به هر حال، امام رضا علیهالسلام این حدیث شریف را فرمودند و هودج حرکت کرد و از میان اهل حدیث عبور کرد. چون از میان محدثین گذشت، ندای ملکوتی هشتمین نور مقدس الهی خطاب به ایشان بلند شد: «بشرطها و انا من شروطها»(۹).
ورود در حصن الهی به صرف گفتن «لا اله الا الله» میسر نیست؛ چراکه کلمه توحید آنگاه حصن حصین الهی است که شخص با بر زبان راندن آن موحد شود. اگر موحد نشد، عذاب الهی از او دور نمیشود. امام رضا علیهالسلام شرط کلمه توحید است. با قبول ولایت و اطاعت از حضرت ثامنالحجج، این شرط و آن شروط محقق میشود و «لا اله الا الله» حصن الهی خواهد شد. قبول امامت امام رضا علیهالسلام شرطی است که با حصول آن، باقی شروط نیز محقق میشود؛ زیرا هر آنکس که امامت امام رضا علیهالسلام را قبول نموده است، به ولایت و امامت بقیه ائمه طاهرین نیز اقرار دارد. چنین توحیدی با این شرط، همان دینی است که ملائکه مقرب خدا به آن دینداری میکنند و مقرب درگاه الهی شدهاند.
امام، معدن معارف الهی است
معالوصف، با اینکه امام از دیدگاه شیعه از چنین مقام بالایی برخوردار است، نگاه ما به بحث امامت صرفاً یک نگاه کلامی است. امامت را در تقابل با کسانی مینگریم که امامت را الهی نمیدانند و امام را منصوب از جانب پروردگار نمیدانند. هرچند شیعه در تمام تاریخ خود مهمترین تلاشش حفظ و حراست از امامت انتصابی از جانب خداوند بوده است و این امر تا ظهور حضرت ولی عصر، عجلالله تعالی فرجه، ضرورت شیعه است؛ اما نباید غافل بود که امام شأنی رفیع دارد و توجه به آن موضوع نباید جامعه شیعه را از معارف ناب امامت دور سازد. دور بودن جامعه شیعه از معارف اهلبیت علیهمالسلام باعث میشود جا برای شبهات شیاطین انس و جن باز شود و آنگاه بهراحتی اباطیل اعتقادی و عملی در جامعه رواج یابد.
در میان اهلبیت عصمت و طهارت، امام رضا علیهالسلام به طور رسمی در مجالس مناظره شرکت نمودند. مأمون تلاش داشت که در مناظرات، شکست و خطای حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام را آشکار کند.(۱۰) از این رو مأمون مناظرات بسیاری را با مدعیان اندیشه و ارباب ملل و نحل ترتیب داد. به غیر از جلسات مناظرات، اهل علم و تحقیق هرگاه که میتوانستند خویش را به ائمه طاهرین میرساندند و به بحث و پرسش میپرداختند.
احتجاج با زندیق در توحید
نکته بسیار مهم این است که کسانی که در نهایت مخالفت با اسلام و دین بودند، به احتجاج با امام پرداختند. بنابراین، نهایت شبهاتی که میتوانست مطرح شود در حضور امام مطرح شده است و حضرات معصومین علیهمالسلام بهخوبی این شبهات را پاسخ گفتهاند. محمد بن عبدالله خراسانی، خادم حضرت رضا علیهالسلام، یکی از این جلسات مناظره را اینگونه نقل نموده است:
روزی مردی زندیق ـ شخصی که منکر وجود خالق برای جهان هستی است ـ بر آن حضرت وارد شد و گروهی نیز حضور داشتند. امام فرمود: بگو ببینم، اگر حرف، حرف شما باشد ـ اگرچه اینطور نیست ـ آیا ما و شما یکسان هستیم؟ و نماز و روزه و زکات و اعتقادات ما ضرری به ما نرسانده است؟ آن مرد زندیق چیزی نگفت. پس آن حضرت فرمود: و اگر حرف، حرف ما باشد ـ که حق هم همین است ـ در این صورت آیا شما به هلاکت نیفتاده و ما نجات نیافتهایم؟
در حقیقت، این نهیب امام علیهالسلام به عقل کسی است که منکر خداوند است. چیزی که منکر هستی و بر انکار خویش پای میفشاری، از اهمیت بالایی برخوردار است و احتمال هلاکت ابدی تو بسیار زیاد است. لذا زندیق، هرچند در پاسخ به این سؤال امام سکوت میکند، از موضع جزم بر انکار خویش خارج شده و از امام علیهالسلام درباره اعتقاد صحیح اینگونه سؤال میکند:
زندیق گفت: خداوند به تو لطف و رحمت فرماید، برایم توضیح بده که خدا چگونه است و کجاست؟ حضرت فرمود: «وای بر تو! آنچه تو گمان کردهای غلط است. او جا و مکان را ایجاد کرده است؛ او بود ولی هیچ جا و مکانی وجود نداشت. کیفیت را او ایجاد کرده است؛ او بود و هیچ چگونگی و کیفیتی وجود نداشت. لذا با کیفیت یا جا و مکان و حواس قابل درک نیست و به هیچ چیز شبیه نمیباشد.»
در این چند جمله کوتاه ولی پرمعنای امام علیهالسلام، برخی قواعد و اصول کلی توحید موجود است که مجال پرداختن به آن نیست. اما میتوان از ظاهر این جملات نورانی بهوضوح فهمید که امام رضا علیهالسلام خداوند را خالق همه چیز، حتی «زمان»، «مکان» و «کیفیت» معرفی مینماید و برای این سه عنصر که در حقیقت سه ویژگی مخلوقات هستند، ابتدای وجود بیان میدارد و این سه عنصر را مسبوق به عدم میداند. در نتیجه هر آنچه مخلوق خداوند است، مسبوق به عدم خواهد بود؛ برخلاف نظر و اعتقاد مشهور فلاسفه که عالم هستی را قدیم و غیرمسبوق به عدم حقیقی میدانند. گویی برای اولین بار است که مرد زندیق بیانی روشن و شفاف از خداوند متعال یافته است؛ یعنی خدایی فراتر از زمان و مکان. لذا در ادامه سؤالی دقیق میپرسد: مرد گفت: حال که با هیچ حسی از حواس پنجگانه قابل درک نیست، پس اصلاً نیست!
زندیق بهخوبی دریافته بود که چیزی که از زمان و مکان عاری باشد و فرای آن دو باشد، با حواس پنجگانه قابل درک نخواهد بود؛ و از آنجا که گمانش بر این بود که هر آنچه موجود است باید محسوس باشد، حکم نمود: «حال که قابل حس نیست، پس وجود ندارد.» جواب حضرت امام رضا علیهالسلام نیز بسیار دقیق است؛ جوابی که دقت در آن بسیاری از شبهات و سؤالهای مربوط به توحید و خداشناسی را پاسخ میگوید. شاید سؤالهایی از این دست بسیار در اذهان باشد که پاسخی نیافتهاند. امام علیهالسلام فرمودند: «وای بر تو! چون حواست از درک او عاجز است، ربوبیت او را انکار میکنی؟ و حال آنکه ما وقتی از ادراکش عاجز میشویم، یقین میکنیم که او رب ما است و او چیزی است برخلاف سایر اشیا.»(۱۳)
در حقیقت، امام رضا علیهالسلام اصل توحیدیای را که قرآن به آن ناطق است تبیین فرمودند: «لیس کمثله شیء»؛ خداوند مثل ندارد. به بیان حضرت ثامنالحجج، آنگاه که مییابیم او از حواس ما خارج است و ذهن ما نمیتواند تصوری از او به ما ارائه دهد(۱۱)، یقین میکنیم که پروردگار ما است؛ زیرا تنها خداوند متعال است که مانند چیزی نیست و شبیه ندارد. ذهن مخلوق نمیتواند هیچگونه درکی از وجود چنین موجودی داشته باشد؛ تنها و تنها میتواند با دلیل عقل به وجودش اذعان نماید و بودن او را تصدیق کند؛ چنانکه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، مولی الموحدین صلواتالله علیه، میفرماید: «کمال معرفته التصدیق به»(۱۲)؛ اوج و قله معرفت باری تعالی، تصدیق به وجود اوست؛ یعنی تصدیق به خدایی که هست، اما برخلاف تمام مخلوقات است و سنخیتی با مخلوقش ندارد. سؤالهای مرد زندیق در مسائل توحیدی ادامه دارد و پس از یک سؤال و جواب طولانی، آن زندیق اسلام را قبول کرد.
متن فوق مختصری از این مناظره طولانی بود تا روشن شود در کلمات کوتاه اهلبیت، معارف بسیاری نهفته است که شیعیان اهلبیت از آن غافل هستند. باشد که غفلت دوستداران و محبان اهلبیت به بیداری تبدیل شود و با جان و دل به کلمات و تعالیم اهلبیت رجوع نمایند.
پینوشتها
۱. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ۲، ص ۴۳۵، خطبه مرو.
۲. عیون أخبار الرضا علیهالسلام، ج ۲، ص ۲۶۹، باب ۶۸، در ذکر زیارت رضا(ع) در طوس، ص ۲۶۷.
۳. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ۲، ص ۴۳۵.
۴. نهج البلاغه، خطبه ۳، معروف به شقشقیه.
۵. بحارالانوار، ج ۱۵، باب اول.
۶. تهلیل: لا اله الا الله؛ تکبیر: الله اکبر؛ تحمید: الحمد لله.
۷. مفاتیح الجنان، مرحوم محدث قمی، زیارت جامعه کبیره.
۸. امالی شیخ صدوق، ترجمه کمرهای، متن ۲۳۵، مجلس چهل و یکم.
۹. احتجاج، ج ۲، ص ۴۵۵؛ عیون الأخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۳۱، باب ۵۷.
۱۰. هر آنچه که به ذهن بیاید و ذهن از آن صورتی ارائه دهد، زمان و مکان و کیفیت دارد و مخلوق است؛ حتی با دقیقترین دقتها و تمیزهای عقلی. برای ملائکه و اجنه و موجودات خیالی میتوان در ذهن تصویر ساخت، اما برای خداوند هرگز؛ زیرا آنچه در ذهن میسازی مخلوق تو است و مخلوق تو نمیتواند خالق باشد. لذا خداوند چیزی است که از درک حواس خارج است. لذا فرمودند: «کلما میزتموه بأوهامکم فی أدق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود إلیکم»؛ هر آنچه را که به وسیله اوهام خود در دقیقترین معانی تمیز دهید، مخلوق و مصنوع مانند شما است ـ خالق نیست ـ و به خود شما بازمیگردد. (بحارالأنوار، ج ۶۶، ص ۲۹۲، باب ۳۷، صفات خیار العباد و أولیاء).
۱۱. نهج البلاغه، خطبه اول.
۱۲. احتجاج، ترجمه جعفری، ج ۲، ص ۳۶۸.
مقالات مشابه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

