پیامبر(ص): در قیامت از ابوطالب چنان شفاعتی کنم که همه جن و انس از آن تعجب کنند

به مناسبت سالروز رحلت ابوطالب، پدر علی(ع)
چکیده
این مقاله به بررسی نقش حضرت ابوطالب(ع) در حمایت از پیامبر اسلام(ص) و دفاع از اسلام میپردازد. شیطان همواره تلاش کرده است تا نور هدایت الهی را خاموش کند، اما خداوند با قدرت خود مانع از نابودی راه هدایت شد. در غدیر خم، آخرین امید شیطان برای خاموش کردن نور هدایت ناامید شد. با این حال، دشمنان اسلام، بهویژه حزب سامری، با ایجاد فتنهها و بدعتها، تلاش کردند تا راه هدایت را منحرف کنند. یکی از این توطئهها، توهین به پدر امیرالمؤمنین، حضرت ابوطالب(ع)، و ساخت حدیثهای جعلی مانند حدیث «ضحضاح» بود که توسط مغیرة بن شعبه، از دشمنان خاندان بنیهاشم، منتشر شد. امام رضا(ع) در رد این حدیثهای جعلی، ایمان ابوطالب(ع) را تأیید کرده و او را از همنشینان پیامبران و صالحین دانستهاند. ابوطالب(ع) با فداکاریهای بینظیر، از جمله قرار دادن فرزندش به جای پیامبر(ص) برای محافظت از ایشان، و تهدید به قتل سران قریش، نقش بسزایی در حمایت از اسلام ایفا کرد. پس از وفات ابوطالب(ع)، پیامبر(ص) در تشییع جنازه او حاضر شد و وعده شفاعتی بزرگ برای او در قیامت داد. این مقاله با استناد به منابع معتبر شیعه، ایمان و مقامات ابوطالب(ع) را بررسی کرده و نقش او را در تاریخ اسلام برجسته میکند.
پیامبر در تشییع جنازه ابوطالب حاضر شد و به تشییعکنندگان فرمود: «در قیامت آنچنان شفاعتی از ابوطالب انجام دهم که همه جن و انس از آن تعجب کنند.»
شیطان همواره در پی خاموش کردن نور الهی است و در این راه از هیچ کوششی فروگذاری نمیکند. گاهی به نمرودیان آتشافروختن را یاد میدهد تا بتشکن تاریخ انبیا، حضرت ابراهیم(ع)، را در آتش بسوزانند؛ یکبار سامری را تعلیم میدهد تا گوسالهای را جایگزین توحید کند و دیگر بار به شیطانصفتان، به صلیب کشیدن عیسی را آموزش میدهد تا نور هدایت خاموش شود؛ اما «ید الله فوق أیدیهم» است و عیسی بنابر خواست خداوند به آسمانها عروج کرد و شخصی را که شبیه وی بود به صلیب کشیدند، گوساله سامری توسط حضرت موسی به آتش کشیده شد، آتش بر ابراهیم گلستان شد و خداوند نخواهد گذاشت که راه هدایت بسته شود.
آخرین امید شیطان نیز در غدیر ناامید شد؛ چراکه دیگر کافران نخواهند توانست نور هدایت را خاموش کنند: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم».
با توجه به اینکه شیطان به حقانیت سخن پروردگار علم داشت، بر آدم سجده نکرد؛ تا آنجا که با علم به عذاب الهی در مقابل خدا ایستاد و گفت بندگان تو را گمراه خواهم کرد. همچنین شیطان میدانست که با غدیر دین اسلام کامل شده است و با وجود غدیر، برای کسی که بخواهد حقیقت را دریابد، در دین انحراف و اعوجاجی نخواهد بود؛ اما باز هم سقیفه به وجود آمد تا قصه سامری و گوسالهاش تکرار شود. این بار کسانی که قلبهایشان با غدیر روشن شده بود، تن به سجده در برابر گوساله سامری ندادند؛ هرچند برای حفظ غدیر جان خویش را فدا کردند.
توهین به پدر امیرالمؤمنین؛ ظلمی که به حضرت شد
حزب سامری دست از شیطنت بر نداشت و هر زمان با ایجاد فتنه، انحراف و بدعت، سعی در خاموش کردن راه هدایت داشت و هر بار فتنهای، انحرافی و بدعتی را ایجاد کرد.
هرگز بدعتهای آنان به مکتب پیروان غدیر در طول تاریخ راه نیافت. از جمله دسیسههای شیطانصفتان، توهین و جسارت به پدر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب بود. حزب سامری نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) از هیچ ظلم و ستمی فروگذاری نکردند؛ از دشنام دادن به حضرت تا لعن ایشان بر بالای منبرها.
با علم به اینکه حضرت علی(ع) جان پیامبر بود، آنان به این حد اکتفا نکردند و ایمان پدر امیرالمؤمنین را نیز مورد هجمه قرار دادند؛ چراکه این نسبت ناروا تحقیر مقام امیرالمؤمنین است و پدر بزرگوار ایشان را کافر خواندند ـ العیاذ بالله ـ.
ساخت حدیث دروغین
آنان برای حضرت ابوطالب حدیث جعلی «ضحضاح» را ساختند. حدیث ضحضاحِ دوزخ به زبان مغیرة بن شعبه، طرفدار صمیمی و همپیاله مهربان ابوسفیان در دوره جاهلیت، منتشر شده است که ابوطالب در ضحضاح آتش، یعنی حوضچهای آتشین، است و کفش آتشین در پا دارد که مغزش از حرارت آن میجوشد. البته در اینجا باید از امام زمان و حضرت امیرالمؤمنین به علت نقل این روایت ساختگی عذرخواهی کنیم. این روایات همه به مغیرة بن شعبه میرسد که از مبغضان خاندان بنیهاشم، از قاتلان حضرت زهرا(س) و از مخلصان دودمان بنیامیه است.
چنانکه آیه «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» را، که میگوید: ای پیامبر، هر که را تو دوست داری هدایت نمیکنی، ولی خدا هر کس را بخواهد هدایت میکند، درباره ابوطالب میدانند؛ با اینکه این آیه در مدینه نازل شده است. چنانکه در کتاب الحجة على الذاهب بیان کرده، شأن نزول آن مشرکان جنگ احد بودند که چون دندان پیامبر را شکستند، پیامبر فرمود: خدایا قوم مرا هدایت کن که ناداناند، و خدا این آیه را درباره آنان فرستاد. برخی نیز گفتهاند مورد آیه، متخلفان از هجرت بودهاند... (۱) هنگامی که این روایت ساختگی در مقابل امام رضا(ع) گفته شد، حضرت فرمود: «کذب أعداء الله، إن أبا طالب من رفقاء النبیین والصدیقین والشهداء الصالحین وحسن أولئک رفیقاً»؛ دشمنان خدا دروغ میگویند؛ بهدرستی که ابوطالب از همنشینان پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان است و چه نیکو همراهانی هستند. همچنین فرمودند اگر در ایمان ابوطالب شک داشته باشی، سرانجام تو آتش است. (۲)
دشمنی با اهلبیت
سید بن طاووس مینویسد: «ندیدیم و نشنیدیم که در مسلمان شمردن هیچکس خود را نیازمند سختگیریهایی ببینند که در مسلمان شمردن ابوطالب روا میدارند؛ زیرا شیوهای که از ایشان شناختهایم این است که ایشان به دستآویز ناچیزترین خبر واحدی که بیابند، هر کافری را مسلمان میشمارند، هرچند که در آن خبر هم جز اشاره کوچکی بر مقصودشان یافت نشود؛ ولی دشمنی اینان با هاشمیان به جایی رسیده که ایمان ابوطالب را منکرند، با اینکه دلایل روشن آن را ثابت میکند...» (۳)
بهراستی جناب ابوطالب کیست که نسبت به ایمان او تا این حد اختلاف شده است؟ و بهراستی ایمان داشتن و نداشتن او چه اهمیتی دارد؟ چه بسیار از نزدیکان پیامبر بودند که ایمان نیاوردند و چه بسیار از غیر نزدیکان پیامبر که ایمان آوردند؛ چرا برخی بر ایمان نیاوردن ابوطالب اصرار و برخی بر ایمان او اصرار میکنند؟
در پاسخ باید گفت از آنجا که طرفداران راه شیطان نتوانستند هیچ خدشهای نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) بیابند و هرگز نتوانستند حتی به مقدار اندکی بر امیرالمؤمنین خرده بگیرند، و از طرفی حقد و کینه حضرتش را داشتند، پدر بزرگوار ایشان را در معرض تهاجم قرار دادند و سعی کردند او را کافر معرفی کنند تا شاید به خیال خام خویش تنقیصی نسبت به مقام بالای امیرالمؤمنین انجام دهند؛ اما باید گفت: «ای مگس، عرصه سیمرغ نیست جولانگاه تو / عرض خود میبری و زحمت ما میداری.»
او که در مرتبهای همسنگ اوصیای انبیاست، تصور کفر او نابخردانه است. از اینرو شیعه به اجماع، اعتقاد به ایمان او دارد؛ اما برخی از ویژگیهای او نام برده میشود تا هم کمی بیشتر به مقام او توجه کنیم و هم ملازمه ایمان ابوطالب اثبات شود.

تهدید به قتل سران قریش
ابوطالب رضوان الله تعالی علیه برای حمایت از پیامبر خدا در مکه، جان خود و قبیله خویش را به خطر میاندازد و در دفاع از پیامبر تا آنجا پیش میرود که دستور قتل سران مکه را در دفاع از پیامبر صادر میکند. در شبی که پیامبر به معراج میرود، ابوطالب ایشان را در مکه نمیبیند. تمام فرزندان و غلامان خویش را فرامیخواند، آنان را مسلح میکند و امر میکند که صبح به کنار کعبه بروند و هر کدام در کنار مردی از بزرگان قریش که کنار کعبه نشسته بودند قرار گیرند؛ همه آنان از بزرگان سرزمین مکه بودند. اگر صبح رسول خدا را نیافتند یا خبری از ایشان نشد، ابوطالب به قتل سران مکه اشاره کند و آنان این کار را انجام دهند. همراه با طلوع خورشید، پیامبر وارد شد. وقتی ابوطالب پیامبر را دید، با شادی و خوشحالی به سمت او رفت، میان دو چشم پیامبر را بوسید و سپس گفت: «ای فرزند برادر، به خدا سوگند اگر تأخیر کرده بودی، احدی از بزرگان مکه زنده نمیماندند...» (۴)
فدا کردن فرزندش در راه پیامبر
شعب ابیطالب از سختترین روزهای حیات پیامبر است. در این محاصره بسیار سخت، مردان بنیهاشم از جان پیامبر دفاع میکردند تا مبادا دشمن شبانه پیامبر را مورد سوءقصد قرار دهد. در این میان، دفاع ابوطالب از جان پیامبر تحسینبرانگیز است؛ تا آنجا که نشان از قوت ایمان ابوطالب به پیامبر دارد. وی شبها فرزندش را در جای پیامبر میخواباند تا اگر قرار است سوءقصدی به جان پیامبر شود، فرزند ابوطالب قربانی شود. (۵)
آیا میتوان ادعا کرد ابوطالبی که با این همه شدت و فداکاری از پیامبر دفاع میکند، ایمان به رسالت نیاورده است؟ اگر اندکی انصاف وجود داشته باشد، باید اذعان کرد که ایمان در اعماق وجود ابوطالب رسوخ کرده است. پس از وفات حضرت ابوطالب(ع)، به دستور پیامبر، حضرت علی(ع) بدن او را غسل داد و پیامبر در تشییع جنازه او حاضر شد و خطاب به تشییعکنندگان فرمود: در قیامت آنچنان شفاعتی از ابوطالب انجام دهم که همه جنیان و انسانها از آن تعجب کنند. (۶)
پیامبر در زمان حیات ابوطالب به پشتوانه ایشان عزیز بود
مادامی که ابوطالب زنده بود، پیامبر در مکه عزیز بود و کسی جرئت آزار رساندن به پیامبر را نداشت؛ تا اینکه ابوطالب از دنیا رفت و قریش بر آزار پیامبر و ممانعت از دعوت پیامبر متحد شدند. جبرئیل(ع) بر پیامبر نازل شد و فرمود: «خداوند بر تو سلام میرساند و به تو میگوید: از مکه خارج شو؛ ناصر و یاور تو از دنیا رفت.» (۷)
در مقامات و ایمان ابوطالب سخن بسیار است و علمای شیعه از قدیم تا کنون درباره مقامات ابوطالب کتابهای زیادی تألیف کردهاند که ذکر آنها در این مختصر مقدور نیست. (۸) از اینرو فقط به روایت امام رضا(ع) اشاره میشود که هم بر علم و عظمت شأن پدر حضرت علی(ع) دلالت دارد و هم ایمان و اعتقاد راستین ابوطالب(ع) را اثبات میکند.

نقش انگشتر ابوطالب
امام رضا(ع) میفرماید بر روی انگشتر ابوطالب این جملات نقش بسته بود: «رضیت بالله رباً، وبابن أخی محمد نبیاً، وبابنی علی له وصیاً»؛ راضی هستم که خداوند پروردگار من است و به اینکه فرزند برادرم محمد(ص) پیامبر است و فرزندم علی(ع) وصی اوست. (۹)
پینوشتها
۱. الخصال / ترجمه کمرهای، ج ۲، ص ۳۹؛ «چرا ابوطالب رسماً جزء حزب اسلام نشد؟»، ص ۳۶.
۲. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۳۵، صص ۱۱۰ـ۱۱۱.
۳. سید بن طاووس در طرائف، ص ۸۷؛ به نقل از: الغدیر (فارسی)، شیخ امینی، ترجمه جمعی از مترجمین، ج ۱۴، صص ۳۴۳ـ۳۴۶.
۴. «إیمان أبی طالب»، شیخ مفید، صص ۲۳ـ۲۴. شیخ مفید مینویسد این نقل مورد اجماع سیرهنویسان و مورخان است.
۵. الصحیح من سیرة الإمام علی(ع)، سید جعفر مرتضی العاملی، ج ۲، صص ۸۱ـ۸۴.
۶. إیمان أبی طالب، شیخ مفید، صص ۲۵ـ۲۶.
۷. إیمان أبی طالب، شیخ مفید، صص ۲۴ـ۲۵.
۸. برخی از این کتابها عبارتاند از: إیمان أبی طالب، تألیف شیخ مفید؛ الحجّة على الذاهب إلى تکفیر أبی طالب، تألیف سید فخار بن معد الموسوی، متوفای سال ۶۳۰ هجری؛ أبو طالب مؤمن قریش، تألیف عبدالله الخنیزی؛ و أبو طالب بطل الإسلام، تألیف سید حیدر محمد سعید العرفی. همچنین کتاب الصحیح من سیرة الإمام علی در بخشی از خود به این موضوع میپردازد.
۹. الصحیح من سیرة الإمام علی(ع)، سید جعفر مرتضی العاملی، ج ۲، صص ۱۰۲ـ۱۰۴.
توضیح درباره عکس زیارتنامه در متن
در برخی کتابهای متأخر زیارتنامههایی هست که با جستوجوی متون آنها در منابع پیشین، اثری از آنها یافت نشد. با بررسیهای انجامشده، دو زیارتنامه درباره حضرت ابوطالب(ع) نقل شده است. زیارتنامههای مذکور را، افزون بر بررسی سندی، میتوان از نظر محتوایی نیز بررسی کرد. با جستوجوی عبارتهای این دو زیارتنامه در کتابهای پیشین، میتوان به برخی روایات و گزارههای تاریخی در این باره دست یافت. مثلاً عبارت «کافل الرسول» به شکلی در زیارت پیامبر(ص) منعکس شده است. سایر فقرات این زیارتنامهها نیز با ایمان ابوطالب(ع)، نسبت او با پیامبر و حضرت علی(ع)، و نیز حمایت او از این دو بزرگوار قابلیت تطابق دارد؛ اما با توجه به یافتنشدن این زیارتنامهها در متون کهن، شاید بتوان گفت این متون مضمونی از گزارههای تاریخی و روایی است که در مجموعهای گرد آمده است؛ بلکه الگویی برای پژوهشگران و عالمان پس از خود شد.
مقالات مشابه
۲۶ مرداد ۱۴۰۵
الیوم روزی که آسمان لبخند زد(بخش سوم) پیشوایی سوسمار،هویت منکران غدیری
منکران غدیریحامد صارمنبأالعظیم
۲۶ مرداد ۱۴۰۵
الیوم روزی که آسمان لبخند زد(بخش دوم)الیوم :عزت دین ،عظمت ایمان،هویت جاودان
حامد صارمغدیرنبأالعظیم
۲۵ مرداد ۱۴۰۵
«حدیث ثقلین میان کتمان و استقصای علمی؛ نقد تطبیقی روش عبدالعزیز دهلوی و میرحامد حسین در عبقات الأنوار»
وجه دلالت حدیث ثقلینمصونیت از ضلالتاهل سنت
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
