مناظرهای خواندنی از امام رضا(ع) در اثبات توحید

عقل عاجز از درک کنه امام است
ائمه معصومین علیهمالسلام در مقامی به سر میبرند که پرنده خیال و پای عقل به درک آن مرتبه عظیم نخواهد رسید. نهتنها به آن مرتبه نمیرسند، بلکه در درک آن مقام و مرتبت نیز نمیتوانند طمع کنند؛ بلکه حتی وصف شأنی از شئون آن مقام را نیز نخواهند توانست.
حضرت امام رضا علیهالسلام میفرماید: «کیست به حق شناسایی امام برسد و تواند او را انتخاب کند؟ هیهات هیهات، خردها دربارهاش گمراهند و خیالها حیران و سرگشته شدهاند، عقلها سرگردان و چشمها بیدید، بزرگان در اینجا کوچکاند و حکیمان در حیرت و سخنوران گنگ، بردباران کوتهنظر و خردمندان جاهل و نادان، شعرا لال و ادبا درمانده؛ درباره شرح و وصف یک شأن از شئون امام و یک مقام از مقامات او و وصف یکی از فضائلش را نتوانند، ندانند؛ همه به عجز معترفاند، چگونه توان کنهش را وصف کرد و اسرارش فهمید، چطور کسی به جای او ایستد و حاجت مربوط به او آورد، نه، چگونه؟ از کجا؟»(۱)
امامت به اختیار نخواهد بود
و امام رضا علیهالسلام میفرماید: عالمانی که شأنی از شئون امام را نمیتوانند وصف کنند، چگونه میتوانند به اختیار خود و انتخاب خویش، برای خودشان امام انتخاب کنند؟ امامت مقامی است که تنها انتخاب و اختیار آن به اراده و خواست الهی صورت میگیرد و حضرت رضا صلواتاللهعلیه هشتمین امام از ائمه دوازدهگانهای است که خداوند او را به امامت برگزید و اطاعتش را بر تمامی جنیان و انسیان واجب گردانید. او را برگزید تا به واسطه او بر زمین عبادت شود. او هشتمین امام هدایت و معلم توحید است.
مکر مأمون و پاسخ امام رضا علیهالسلام
مأمون یکی از ظالمان و ستمگرانی است که حق خلافت را از حضرت امام رضا علیهالسلام غصب کرد؛ همانگونه که از پدران طاهرین امام رضا علیهالسلام و بهویژه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام این حق غصب شد. او با ظلم و ستم، آن امام عظیمالشأن را در جهت سیاستهای شیطانی خود مجبور به ترک مدینه و سفر به طوس نمود. مأمون که برای به دست آوردن خلافت از کشتن برادر خویش نیز دریغ نکرده بود، خطاب به امام رضا علیهالسلام عرضه داشت: «من میخواهم خود را از خلافت عزل کنم و تو را خلیفه قرار دهم و با تو بیعت کنم.»
امام هشتم علیهالسلام در پاسخ او فرمود: «اگر این خلافت از آن توست و خداوند آن را برای تو قرار داده است، پس جایز نیست که لباس خلافت را از تن بیرون بیاوری و خلافت را به دیگری واگذار کنی؛ و اگر خلافت برای تو نیست، برای تو روا نیست چیزی را که برای خودت نیست به من ارزانی داری.»(۲)
غاصب بودن خلفای جور
آن حضرت در این کلام کوتاه، باطل بودن اساس حکومت مأمون و اشخاصی را که مانند مأمون به خلافت رسیدند بیان داشتند. یعنی هر کسی که پس از پیامبر، خلافتش از جانب خداوند نبوده است و خداوند متعال برای او حق خلافت قرار نداده است، خلافت او غاصبانه و ظلم و خیانت به پیامبر اعظم و همه مسلمانان بوده است. حضرت رضا صلواتاللهعلیه بیان داشتند که او حقی در خلافت ندارد که بخواهد آن را واگذار کند؛ چرا که مأمون با زور شمشیر بر تخت خلافتی تکیه زده بود که به وسیله کشتار عظیم شیعیان و ساداتی که فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها بودند، پایههای آن محکم شده بود. خلافت او از جانب شیطنت شیطان در سقیفه به وجود آمده بود؛ از این رو هیچگاه نمیتوانست ادعا کند که خلافتش از طرف پروردگار است.
مکر دیگری از مأمون
ابلیس عباسی مکر دیگری را در این رویارویی با حق به کار گرفت. مأمون گفت: «اگر خلافت را قبول نمیکنی و بیعت من را دوست نمیداری، پس ولیعهد من باش تا اینکه بعد از من خلافت از آن تو باشد.» امام رضا علیهالسلام فرمود: «من پیش از تو از این دنیا خارج میشوم، در حالی که مظلوم و مقتول به وسیله سم خواهم بود و بر من ملائکه آسمان گریه خواهند کرد.»
پس از گفتوگو میان آن امام مظلوم و آن خلیفه غاصب، مأمون با عصبانیت ایشان را تهدید کرد که در صورت نپذیرفتن پیشنهاد ولایتعهدی به سیره پدران ظالمش عمل خواهد کرد و آن حضرت را به قتل خواهد رساند؛ و با اجبار، ولایتعهدی را به امام رضا علیهالسلام تحمیل کرد.
دور کردن معدن علم از جامعه؛ هدف مکر مأمون
هدف مأمون، آنچنان که حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود، این بود که مردم نسبت به امام رضا علیهالسلام ذهنیت منفی داشته باشند و محبوبیت و مقبولیت آن امام در میان مردم از بین برود؛ چرا که مردم خواهند گفت حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام به طمع خلافت، ولایتعهدی را قبول کرده است و او به خاطر دنیا با مأمون و عباسیانی همراه شده است که دستشان تا مرفق در خون اهل بیت و شیعیان اهل بیت فرو رفته بود.
مأمون تلاش کرد مردم را از امام زمان خود جدا سازد و با این حرکت نرم، حضرت امام رضا علیهالسلام را از بدنه جامعه دور کند. دوری امام از جامعه یعنی نابود کردن دین؛ چرا که به واسطه امام و ارتباط با امام است که دین در جامعه زنده میماند. بیشک مأمون که در ظاهر نفاق بنیعباس را داشت، در باطن حقیقتش بنیامیه بود. او مانند بنیامیه تیشه به ریشه دین میزد، اما منافقانه خویش را دوستدار امام رضا علیهالسلام نشان میداد. این توطئه مأمون به واسطه نحوه عملکرد حضرت امام رضا علیهالسلام کارگر نیفتاد.

جنایت علمی مأمون
هدف مأمون، دور کردن مردم از اهل بیت بود. اما مأمون این کار را نمیتوانست انجام دهد؛ چرا که رقیبی برای اهل بیت که معدن علم هستند و به علوم وحیانی آگاهاند، سراغ نداشت. چگونه میتوان علمی را که از منبع وحی میجوشد و نور الهی است پنهان کرد؟ از این رو مأمون همان سیاست عمر و معاویه را در برخورد علمی با اهل بیت انجام داد.
همانگونه که برخی اهالی سقیفه برای خلأ علمی خود و برای پوشاندن جهل خویش در برابر رقیب، دست به دامن یهود شده و کعبالاحبارها و زید بن ثابتها را به دربار راه دادند و یهودیان در زمان ایشان مهمترین کارها را انجام میدادند. زید بن ثابت که مشهور به یهودی بودن بود، به دستور برخی مأمور به کتابت و جمعآوری قرآن شده و کعبالاحبار نیز برای حکومت ایشان مفسر قرآن و مرجع علمی بود.
معاویه نیز مشاور مهم دربارش فردی مسیحی بود که حتی در دربار معاویه از به گردن انداختن صلیب ابایی نداشت. مأمون نیز همان راه را پیش گرفت و دست به دامن علوم الحادی غرب شد. مأمون با این کار وابستگی علمی به غرب را ایجاد کرد. او برای این مهم بیتالحکمه را تأسیس کرد و از این طریق علوم مختلف، از جمله فلسفه الحادی یونان باستان، را به سرزمینهای اسلامی سرازیر کرد.
البته پیش از مأمون، دیگر ظالمان و غاصبان خلافت این کار را انجام داده بودند، اما مأمون با تأسیس بیتالحکمه به این کار سرعت و وسعت بخشید تا شاید به این وسیله تیشهای اساسی به ریشه دین بزند و بتواند اهل بیت را از حیث علمی در جامعه منزوی سازد. با نگاهی به اسامی مترجمان بیتالحکمه که وظیفه ترجمه آثار فلسفی ملحدانه غرب را داشتند، نقش یهود در بیتالحکمه واضح میشود.
به هر طریق مأمون تشنه کتابخانههای یونان باستان بود. او جنایتی بزرگ در میان جامعه اسلامی مرتکب شد؛ جنایتی که تفکر و تعقل مسلمانان را به افکار الحادی غرب آلوده کرد. مرحوم مجلسی درباره این جنایت مینویسد: «این جنایت بر دین؛ و شهرت یافتن کتب فلسفه بین مسلمانان از بدعتهای خلفای جور و دشمنان اهل بیت بوده است؛ [هدف ایشان از تشهیر کتب فلسفه] منصرف کردن مردم از اهل بیت علیهمالسلام و از شرع مبین بود و بر این مطلب دلالت میکند آنچه را که صفدی در شرح لامیه عجم ذکر کرده است که پس از آنکه مأمون برخی از ملوک مسیحیت را منهزم کرد [احتمالاً قبرس] از ایشان خزانه کتب یونان را درخواست کرد ....» البته مرحوم مجلسی متذکر میشود که کتب فلسفه پیش از آن هم وارد اسلام شده بود. (۳)
جهاد علمی اصحاب اهل بیت علیهمالسلام
به هر صورت، انتشار این کتب در میان جامعه اسلامی توسط مأمون گسترش بسیار یافت؛ هرچند اصحاب ائمه طاهرین کتبی بسیار در نقد و رد فلاسفه یونان نگاشته بودند. کتب اصحاب ائمه امروز به دست ما نرسیده است، اما فهرستنویسان شیعه اسامی این کتب را نقل کردهاند که خود شاهدی بر مقابله اهل بیت با تفکر یونان و منحرف بودن این کتب از حق و حقیقت دارد.
مرحوم نجاشی در مدخل ۱۱۶۴ کتاب فهرستش، در ترجمه هشام بن حکم، فهرستی از تألیفات جناب هشام بن حکم، متکلم زبردست شیعه و از اصحاب امام صادق و موسی بن جعفر علیهماالسلام ارائه میدهد. از جمله این تألیفات، کتابی است به نام «رد بر ارسطالیس (ارسطاطالیس) در توحید»(۴) که نشان میدهد اعتقاد ارسطو، این فیلسوف شهیر یونان، در توحید مورد قبول اصحاب متکلم و محدث ائمه طاهرین نبوده است.
البته میتوان گفت که شیعیان و شاگردان اهل بیت به طور گسترده به نقد افکار فلاسفه غرب پرداختند. تنها هشام بن حکم رد بر فلاسفه ننوشت. از این میان میتوان به کتاب «رد بر فلاسفه» فضل بن شاذان، از بزرگان اصحاب امامیه، یاد کرد. شیخ صدوق از بزرگان محدثان امامیه و شیخ قمیون نیز در کتاب «کمال الدین و اتمام النعمه» که به اشاره حضرت ولی عصر تألیف شده است، بر فلاسفه طعن وارد کرده است؛ یا مرحوم قطب راوندی که از او کتابی با نام «تهافت الفلاسفه» (تناقضگویی فلاسفه) نقل کردهاند. (۵) و طبق نقل کشی، هشام بن حکم به علت نقد و طعنهاش بر فلاسفه، هدف توطئه قتل یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون، قرار گرفت و سرانجام به این علت تحت تعقیب قرار گرفت و جان خویش را از دست داد. (۶)
مأمون، خلیفه مکار عباسی، با وجود اینکه فلاسفه یونان تفکری الحادی داشتند، باز هم برای ترجمه و نشر این کتب الحادی تلاش کرد. اما این مکر او نیز نتوانست علم الهی امام علیهالسلام را تحتالشعاع قرار دهد؛ چرا که در جلسات مناظره میان امام رضا علیهالسلام و اصحاب کلام، حقانیت اسلام و شیعه اثبات شد. کفریات فلاسفه هیچگاه وارد افکار اصحاب ائمه طاهرین نشد.


ابطال شبهات توسط امام رضا علیهالسلام
حضرت امام رضا علیهالسلام تمام شبهاتی را که توحید و اصل اسلام را نشانه رفته بود باطل ساخت و توحید را آنچنان که هست و واقعیت دارد تفسیر و تبیین نمود. مناظرات امام رضا علیهالسلام در بیشتر موضوعات توحید و خداشناسی موجود است؛ موضوعاتی مانند بداء، مشیت، اراده، قضا و قدر، صفات فعل و ذات، اثبات حدوث عالم، اثبات قدیم، اثبات خلق «لا من شیء» و رد اعتقاد به خلق «من شیء» و .... نکته بسیار جالب و مهم این است که اغلب این مناظرات برای محققان قابل فهم و درک است و ملاکها و قوانین کلی را در این خصوص بیان فرمودهاند. بیشک با رجوع و تمسک به کلمات گوهربار آن ستاره هدایت است که تا به امروز متکلمان، فقیهان و محدثان شیعه توانستهاند همه شبهات مخالفان را باطل کنند.
برای نمونه، یک مناظره مختصر که شامل یک اصل و قاعده در توحید است را مرور میکنیم:
امام رضا علیهالسلام از شخص نصرانی که ظاهراً اعتقاد به الوهیت حضرت مسیح داشت پرسیدند: «اعتقاد تو درباره مسیح چیست؟» گفت: «ای آقای من، مسیح از خدا است.» امام در جواب فرمودند: «از این جمله «از خدا است» چه چیزی را اراده کردهای؟ از خدا بودن فقط و فقط چهار وجه دارد: اول: بعض از کل بودن؛ در این صورت حضرت مسیح جزئی از خدا میشود و خداوند جزءدار میشود. دوم: منظورت از جمله «مسیح از خداست» مانند سرکهای باشد که از خمر به دست میآید؛ که این درباره خداوند محال است. سوم: مانند فرزند و پدر؛ مسیح فرزند باشد و خداوند پدر، که این بر سبیل مناکحه خواهد بود و باطل بودن این قسم واضح است. چهارم: مانند مصنوع که ایجاد میشود؛ که در این صورت خداوند خالق خواهد بود و مسیح مخلوق. آیا نزد تو وجه دیگری است؟ پس آن وجه را به ما معرفی کن.» در روایت آمده است که آن مرد مسیحی از جواب درماند و محکوم شد. (۷)
با این بیان بسیار مختصر و ساده، حضرت امام رضا علیهالسلام هم باطل بودن الوهیت حضرت مسیح را اثبات فرمودند و هم بیان داشتند که خلقت خداوند از قبیل کل و جزء نیست؛ به این معنا که مخلوقات جزئیاتی باشند که از یک وجود کلی جدا شده باشند. همچنین خلقت خداوند به این صورت نیست که ذات خداوند به شکل مخلوقات درآمده باشد، و خلقت بر اساس مناکحه را نیز نفی فرمودند. در نتیجه خداوند عالم هستی را ابتدائاً «لا من شیء» ایجاد کرده است، بدون اینکه سابقهای وجودی داشته باشد.
علوم بیانتهای اهل بیت عصمت و طهارت توسط روایاتی که از ایشان باقی مانده است امروز به ما رسیده است. هیچیک از علوم اسلامی نیست مگر اینکه در روایات، درباره آن اصل و قانونی از اهل بیت رسیده است. اما افسوس که در طول تاریخ، به علت ظلم جائران و دشمنان و غفلت و کمکاری دوستان اهل بیت، کسی از این علوم بهره نبرد مگر عدهای بسیار قلیل. اهل بیت مقام علمی خویش را به چاهی پلمبشده و تعطیلشده تشبیه کردند که سرشار از آب حیات است، اما تشنگان حقیقت از این چاه سراسر آب حیات روی برگرداندهاند؛ از این رو فرمودند: «نحن بئر المعطله»؛ ما چاه تعطیلشدهایم. هرچند ظلمی که بر اهل بیت عصمت و طهارت رفت بسیار عظیم بود و اثرات منفی دوری جامعه اسلامی از تعلیمات اهل بیت تا امروز نیز باقی است، اما نباید غفلت ما از تعلیم از آبشخور علوم الهی اهل بیت باعث شود که امروز هم معارف امام رضا علیهالسلام در غربت و مهجوریت باقی بماند. بر تمام محبان و ارادتمندان آن امام رئوف است که اقبال و توجه بیشتری به کلمات گوهربار آن حضرت و پدران طاهرین ایشان داشته باشند و همواره متذکر این حقیقت باشند که: «کلامکم نور»؛ کلام شما اهل بیت نور است، و کسی که این اعتراف را در مقابل ائمه میکند، یعنی با جان و دل قبول کرده است که کلام غیر اهل بیت ظلمت و تاریکی است.
پینوشتها
۱. امالی شیخ صدوق، ترجمه کمرهای، متن ۶۷۷، مجلس نود و هفتم.
۲. بحار الأنوار، ج. ۴۹، ص. ۱۲۹.
۳. بحار الأنوار، ج. ۵۷، ص. ۱۹۷، تتمیم نفعه عمیم، ص. ۱۸۷.
۴. رجال النجاشی، ص. ۴۳۳، مدخل ۱۱۶۴، هشام بن الحکم ابومحمد.
۵. بحار الأنوار، ج. ۵۷، ص. ۱۹۷، تتمیم نفعه عمیم، ص. ۱۸۷.
۶. رجال کشی، ص. ۲۵۸.
۷. بحار الأنوار، ج. ۱۰، ص. ۳۴۹، باب ۱۹: مناظرات الرضا علی بن موسی صلواتالله علیهما.
مقالات مشابه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.


