«اهل سنت و جماعت؛ حقیقتی دینی یا بدعتی اموی؟»
النباالعظیم :محفلی برای پژوهش های شیعه
نویسنده : حامد صارم
پس از صلح امام حسن(ع)، معاویه پروژهای را آغاز کرد که فراتر از سیاست روزمره بود؛ پروژهای فرهنگی برای تغییر هویت دینی جامعه. او با لعن رسمی علی(ع)، تحریف تاریخ و جعل اصطلاح «اهل سنت و جماعت»، معیار حق و باطل را وارونه ساخت. این مقاله نشان میدهد که چگونه یک اصطلاح به ظاهر مذهبی، در حقیقت پوششی برای تثبیت قدرت امویان و انحراف امت اسلامی از مسیر امامت بود.
چکیده :
این مقاله به بررسی نقش معاویه بن ابیسفیان در شکلدهی به باورهای فرهنگی و اعتقادی پس از صلح امام حسن(ع) میپردازد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که معاویه با بهرهگیری از ابزارهایی چون لعن رسمی امیرالمؤمنین(ع)، بازنویسی تاریخ، شبکهسازی روایی و جعل اصطلاحاتی نظیر «اهل سنت و جماعت»، نه صرفاً به دنبال تثبیت قدرت سیاسی خود، بلکه معمار یک پروژه بلندمدت برای انحراف فکری امت اسلامی بود. بر اساس منابع تاریخی و روایی، این اصطلاح نه ریشهای در سنت نبوی دارد و نه سابقهای در صدر اسلام، بلکه زاییده سلطه امویان است. مقاله در دو بعد به نتیجه میرسد: در بعد تاریخی–کلامی، معاویه به عنوان بنیانگذار یک تحریف سازمانیافته معرفی میشود؛ و در بعد کلامی–رفتاری، معیار حقانیت، محبت و تبعیت از اهل بیت(ع) دانسته میشود که وظیفه مسلمانان را در مرزبندی عملی با فرهنگ اموی روشن میسازد.
مقدمه :
جامعه انسانی همانند فرد، استعداد خو گرفتن و انحراف دارد؛ همانگونه که تکرار یک رفتار در فرد، شخصیت او را میسازد، تکرار یک باور در جامعه، سرانجام هویت تاریخی و دینی آن را شکل میدهد. این عادتها، خواه با اجبار سیاسی و خواه از مسیر تکرار رسانهای و آموزشی، به سرعت در تار و پود فرهنگ امت رسوخ میکنند و گاه برای نسلها، جهت حرکت آن را تعیین میسازند.
بر این اساس، مقاله حاضر به کالبدشکافی سیاستهای معاویه بن ابیسفیان پس از صلح تحمیلی بر امام حسن(ع) میپردازد؛ سیاستهایی که نه در پی اداره کوتاهمدت قدرت، بلکه در صدد مهندسی درازمدت باورهای عمومی و ایجاد عادتهای فکری انحرافی بودند. دشمنی نهادینه با اهل بیت(ع)، بازنویسی تاریخ به سود امویان، و جعل اصطلاحاتی نظیر «اهل سنت و جماعت» بهعنوان سپری برای مشروعیتبخشی به سلطه، بخشی از همین پروژه سازمانیافته بود؛ پروژهای که به ظاهر دینی مینمود، اما در واقعیت، لباسی مذهبی بر پیکر یک طرح سیاسی-فرهنگی فاسد بود.
بر پایه بسیاری از منابع تاریخی و روایی، معاویه تنها یک حاکم سیاسی نبود؛ او معمار یک انحراف فکری بود. وی با ابزارهایی چون لعن رسمی امیرالمؤمنین(ع)، شبکهسازی راویان مزدور و ترویج قداست جماعت حتی بر باطل، نسلهایی را پرورد که در کربلا بیهیچ فرمان مستقیم، به آسانی دست خویش را به خون فرزند پیامبر(ص) آلوده کردند؛ گویی دشمنی با خاندان وحی، به عادت و طبیعت آنان بدل شده بود.
از همینرو، پرسش اصلی این پژوهش آن است که:
«تا چه حد سیاست فرهنگی و دینی معاویه در شکلدهی به هویت تاریخی اصطلاح اهل سنت و جماعت و در انحراف جامعه اسلامی از مسیر امامت نقشآفرین بوده است؟»فرضیه تحقیق بر آن است که مفهوم «اهل سنت و جماعت»، برخلاف چهره به ظاهر دینی خود، محصول مستقیم پروژه سیاسی-فرهنگی اموی پس از صلح امام حسن(ع) است؛ پروژهای که هدف نهاییاش مهار گفتمان اهل بیت(ع) و تحکیم پایههای خلافتی بود که جز بر جعل، اجبار و وارونهسازی حقیقت استوار نبود.
ضرورت این پژوهش از آنجاست که بخش قابلتوجهی از مفاهیم رایج در تاریخ اسلام، در حالی با قداست و اجماع معرفی میشوند که ریشه در مناسبات قدرت دارند. بیتردید، بدون واکاوی تاریخی و معرفتشناختی، سره از ناسره بازشناخته نخواهد شد. اصطلاح «اهل سنت و جماعت» نمونهای برجسته از همین مفاهیم تحریفشده است؛ مفهومی که شناخت ریشهها، تحولات و کارکردهای آن، کلید فهم انحرافات بنیادین تاریخ اسلام به شمار میرود.
این مقاله، نخست زمینههای سیاسی و فرهنگی پس از صلح امام حسن(ع) و اقدامات تدریجی معاویه در القای باورهای انحرافی را بررسی میکند؛ سپس با واکاوی منابع تاریخی و حدیثی، نشان میدهد که اصطلاح «اهل سنت و جماعت» نه یک حقیقت دینی، بلکه محصول یک فریب سیاسی است؛ و در نهایت، معنای اصیل این اصطلاح بر اساس آموزههای اهل بیت(ع) بازسازی خواهد شد.
نفوذ فرهنگ اموی در علم و روایت
ردپای سیاستهای فرهنگی معاویه تنها در میدان سیاست باقی نماند؛ بلکه در ذهنها، روایتها و حتی برخی متون علمی نیز رخنه کرد. گواه روشن این امر، سخن ابن مدینی است که مینویسد: «هر کسی را دیدم که اصحاب ما – پیروان سنت – او را توثیق کردهاند، شخصی بود که امیرالمؤمنین(ع) را لعن میکرد و او را تحقیر مینمود.» این اعتراف تکاندهنده نشان میدهد که معیار وثاقت و اعتبار نزد برخی از راویان اهل سنت، نه صداقت و امانت علمی، بلکه دشمنی با علی(ع) بوده است. آنان اگرچه لزوماً به صراحت معاویه کینه نمیورزیدند، اما همان بذری را که او کاشت، در لباس دین و علم درو کردند.
شیخ صدوق نیز پرده دیگری از این انحراف را برمیدارد؛ او نقل میکند که احمد بن حنبل در مجلس خود گفت: «لا یکون الرجل سنیا حتی یبغض علیا قلیلا؛ کسی سنی نیست مگر آنکه اندکی بغض علی(ع) داشته باشد.» این سخن، عمق فاجعه فرهنگی اموی را نشان میدهد: جایی که سنّی بودن – که باید به معنای پیروی از سنت پیامبر(ص) باشد – با بغض نسبت به وصی او تعریف میشود.
فاجعه بزرگتر اما در اصل معیار حقیقت است. در منطق اموی، حق و باطل به میزان مطابقت با وحی یا عقل شناخته نمیشوند، بلکه به «اجتماع جماعت» گره میخورند؛ ولو جماعت بر باطل گرد آیند. بر اساس همین منطق، خلافت پیامبر از آنِ کسی خواهد بود که مردم، حتی با زور و فریب، بر او اجتماع کنند؛ خواه معاویه باشد یا یزیدِ فاسق. نتیجه این اندیشه ویرانگر آن بود که خروج بر چنین حاکمی، خروج بر خدا تلقی میشد و خون هر معترضی – حتی فرزند پیامبر و سید جوانان بهشت – مباح به شمار میرفت.
از همینجاست که دوره کوتاه خلافت امیرالمؤمنین(ع) به دلیل اختلافات داخلی، «زمان فتنه و فرقه» نام گرفت و مشروعیت حضرت را زیر سؤال بردند. اما هنگامی که معاویه با مکر و تطمیع، خلافت را غصب کرد و مخالفانش را به سازش واداشت، همان سال را «سال جماعت» نامیدند؛ گویی حقیقت، نه در حقانیت امام برگزیده، بلکه در سازش با غاصب قدرت خلاصه میشد.
جعل «سنة الجماعة» و تلاش برای تطهیر معاویه
فرهنگ اموی تا آنجا پیش رفت که سنت، نه به معنای پیروی از پیامبر(ص)، بلکه به معنای داشتن بغض نسبت به علی(ع) معرفی شد؛ چنانکه نقل شده: «لا یکون الرجل سنیا حتی یبغض علیا قلیلا». به همین اساس، خود را «اهل سنت و جماعت» نامیدند و ابن بطال در شرح خود تصریح میکند:
«قال ابن بطال: سلم الحسن لمعاویة الأمر وبایعه على إقامة کتاب الله وسنة نبیه، ودخل معاویة الکوفة وبایعه الناس، فسمیت سنة الجماعة لاجتماع الناس وانقطاع الحرب، وبایع معاویة کل من کان معتزلا للقتال کابن عمر وسعد بن أبی وقاص ومحمد بن مسلمة.»
او میگوید: امام حسن(ع) حکومت را به معاویه واگذار کرد و با او بر اساس کتاب خدا و سنت رسول خدا بیعت نمود. سپس مردم نیز با معاویه بیعت کردند و آن سال بهسبب اجتماع مردم بر او و پایان جنگها، «سال جماعت» نام گرفت. هر کس نیز تا آن زمان از نبردها کناره گرفته بود، همچون ابن عمر، سعد بن ابی وقاص و محمد بن مسلمه، با معاویه بیعت کرد.
بر اساس این روایت، سالی که معاویه قدرت را به دست گرفت «سنة الجماعة» خوانده شد؛ معنایش این بود که در دوران خلافت ظاهری امیرالمؤمنین(ع)، جماعتی شکل نگرفته و لذا اطاعت از او واجب نبوده است. به بیان دیگر، دوره حکومت علی(ع) «سنة الفرقة» نام گرفت؛ زیرا اختلاف وجود داشت و در نتیجه خلافت او از نظر آنان مشروعیت شرعی نداشت. این نامگذاری آشکارا تلاشی بود برای بیاعتبار کردن حقانیت امام و مشروع جلوه دادن غصب معاویه.
تطهیر دامن معاویه و اصحاب جمل
ریشه این تفکر به عبدالله بن عمر بازمیگردد. براساس این منطق، اگر پذیرفته شود که علی(ع) خلیفه بر حق بوده، آنگاه باید معاویه و اصحاب جمل – که علیه او خروج کردند – در حکم باغی و حتی کافر دانسته شوند. اما این بنبست فکری با تحریف حل شد: خروج بر علی(ع) جرم و کفر به شمار نیامد، ولی قیام امام حسین(ع) علیه یزیدِ فاسق و خمور، حرام اعلام شد!
از همین رو، تا امروز کتابهایی در دفاع از یزید منتشر میشود و در مقابل، معاویه و سران جمل از هرگونه اتهام مبرا قلمداد میگردند؛ گویی خروج بر علی(ع) نه تنها گناهی نیست، بلکه آسیبی به عدالت و حتی قداست آنان وارد نمیسازد. این منطق وارونه به جایی رسیده است که سخن گفتن از حقیقت جرمی سنگین به شمار میآید و در برخی متون، یادکرد انتقادی از آنان مجازات مرگ را در پی دارد.
نتیجهگیری:
۱. بعد تاریخی–کلامی
بررسی منابع تاریخی و روایی نشان داد که لقب «اهل سنت و جماعت» نه ریشه در سنت نبوی دارد و نه در صدر اسلام سابقهای اصیل. این اصطلاح محصول مستقیم پروژه سیاسی–فرهنگی معاویه پس از صلح امام حسن(ع) است؛ پروژهای که هدف آن نه تنها کسب قدرت، بلکه بازآفرینی هویت فکری جامعه اسلامی در چارچوبی اموی بود. معاویه با نهادینهسازی بغض امیرالمؤمنین(ع)، تحریف معیار حق و باطل بر اساس «اجتماع جماعت»، و جعل مفاهیمی چون «سنة الجماعة»، تاریخی جدید برای امت اسلام نوشت؛ تاریخی که در آن خروج بر امام برحق جرم نبود، اما قیام بر حاکم فاسق و خمور، حرام و نابخشودنی تلقی میشد. این تحریف، یکی از بزرگترین جابهجاییهای معنایی در تاریخ اسلام است که تا امروز سایه خود را بر اندیشههای کلامی بخشی از امت انداخته است.
۲. بعد کلامی–رفتاری
از منظر آموزههای اهل بیت(ع)، سنت و جماعت حقیقی چیزی جز محبت آل محمد(ص) و تبعیت از امر الهی و نبوی نیست. در کلام امیرالمؤمنین(ع)، جماعت راستین اقلیتی هستند که بر محور حق اجتماع میکنند، هرچند اندک باشند؛ و سنت واقعی همان است که خدا و رسول او بنیان نهادند، از جمله سنت برائت از بنیامیه. در این نگاه، حقیقت بر کمیت غلبه دارد و ملاک ایمان، دوستی و تبعیت از اهل بیت(ع) است.
از اینرو، پیامد رفتاری این تحلیل آن است که مسلمانِ متعهد، در برابر بدعتهای تاریخی و فرهنگی اموی، مسئولیت دارد که با معیار محبت اهل بیت(ع) سره را از ناسره بازشناسد و در عمل، تبعیت از آنان را در اندیشه، رفتار و سلوک اجتماعی به نمایش گذارد. به بیان دیگر، نقد تاریخیِ انحراف اموی اگر به رفتار امروزین ما نینجامد، نیمهکاره خواهد بود.
🔻 در یک جمعبندی نهایی میتوان گفت:
- در سطح تاریخی–کلامی، معاویه را باید معمار یک پروژه سیاسی–فرهنگی دانست که با جعل مفاهیم، مسیر اندیشه اسلامی را منحرف کرد.
- در سطح کلامی–رفتاری، معیار حقانیت همواره محبت و تبعیت از اهل بیت(ع) است و این معیار باید در رفتار فردی و اجتماعی مسلمانان جاری شود تا تاریخِ تحریفشده، بر آینده تکرار نگردد.





















