«پشت پرده تاریخ: تحلیل انتقادی روابط عمر بن خطاب با یهودیان و تأثیر آن بر سیاستهای عمر»
النباالعظیم :محفلی برای پژوهش های شیعی
نویسنده :حامد صارم
چکیده:
تاریخنگاری انتقادی بر این نکته تأکید دارد که تاریخ تنها مجموعهای از رویدادها نیست، بلکه بهطور ویژه روایتگر چگونگی شکلگیری و بازسازی قدرتها در جامعه است. در تاریخ اسلام، جریانهای مختلف نفاق همواره با پیامبر اسلام در تقابل بودهاند، و این تقابلها نه تنها جنبه سیاسی بلکه ابعاد دینی و معنوی پیچیدهای نیز داشته است. یکی از مهمترین گروههای مخالف با اسلام، یهودیان بودند که بهرغم ایجاد پیمانهای صلح از سوی پیامبر اسلام، به توطئهها و کارشکنیهایی علیه اسلام و مسلمانان پرداختند. در طول تاریخ اسلام، دشمنی یهودیان با پیامبر بهویژه در دوران خلافت عمر بن خطاب شدت گرفت، بهگونهای که در برخی نقلها اشاره به ارتباط نزدیک عمر با یهودیان و حضور مکرر او در مراکز آموزشی یهودی شده است.
این مقاله به تحلیل روابط عمر بن خطاب با یهودیان در دوران خلافت او میپردازد. با استفاده از روش تاریخنگاری انتقادی، نویسنده قصد دارد تا ابعاد این تعاملات را بررسی کند و تأثیر آنها بر سیاستهای دینی و اجتماعی آن دوران را تحلیل نماید. بهویژه در زمینه روابط عمر با مدارس یهودی و تلاشهای او برای کسب اطلاعات از آموزههای یهودیان، مقاله به بررسی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی این ارتباطات پرداخته و نشان میدهد که چگونه این روابط ممکن است بر تصمیمات سیاسی و دینی عمر تأثیر گذاشته باشد. این بررسی نشاندهنده چگونگی همسویی برخی از جریانات اسلامی با دشمنان اصلی اسلام در دوران پیامبر است و در نهایت به تحلیل دقیقتری از نحوه شکلگیری و بازسازی قدرتهای سیاسی و دینی در آن دوره میپردازد.
کلمات کلیدی :
تاریخنگاری انتقادی، نفاق، یهودیان، پیامبر اسلام، عمر بن خطاب، خلافت، توطئههای سیاسی، مدارس یهودی، دشمنی با اسلام، تاریخ اسلام، بازسازی قدرت، آموزههای دینی یهود.
مقدمه
یکی از اصول مهم تاریخنگاری انتقادی این است که تاریخ نهتنها بیانگر رویدادها، بلکه بیانگر چگونگی ساخت و بازسازی قدرتها است. به عبارت دیگر، روایتهای تاریخی همیشه برای حفظ یا تغییر قدرتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شکل میگیرند.
تاریخ اسلام همواره شاهد جریانهای مختلف نفاق بوده است. جریانهایی که توطئههای مختلفی در طول حیات پیامبر اسلام انجام دادهاند. این جریانات منافقانه از گروهها و جریانات خارج از دین اسلام بهرههای فراوانی بردهاند که امری طبیعی به نظر میآید. چرا که اهداف سیاسی مشترک میان جریانهای نفاق درون اسلام و گروههای خارج از دین وجود داشت. هرچند در همه حاکمیتهای سیاسی جریانهای مخالف و رقیب وجود دارد، اما جریان نفاق در اسلام نه تنها جنبه سیاسی و رقابت بر سر قدرت داشت، بلکه به لحاظ دینی نیز موضوعی پیچیده و پر از تناقضات بود. رفتار منافقانه با پیامبر اسلام چیزی جز کفر و انکار دین نبوده است.
در میان گروههایی که خارج از دین اسلام هستند، یهودیان از جایگاه ویژهای در سرسختی و دشمنی با اسلام و مسلمانان برخوردار بودند. در آغاز ورود پیامبر اسلام به شهر مدینه، پیامبر بر اساس اصول صلح و حسن همزیستی با تمامی قبایل یهود عهدنامهای نوشت. ایشان نه آنان را مجبور به پذیرش اسلام کردند و نه به ترک سرزمینهایشان و نه به دنبال جنگ و درگیری با آنان بودند. نخستین اقدام پیامبر برقراری پیمان و صلح با یهودیان بود. اما یهودیان برخلاف پیامبر، روشهای مختلفی را برای آسیب رساندن به اسلام و پیامبر به کار گرفتند و پس از کارشکنیها و توطئههای خطرناکشان که گاه تا مرز نابودی اسلام پیش میرفت، پیامبر برای دفاع از اسلام مجبور به جنگ با آنان شد.
اگرچه یهودیان در این جنگها شکست خوردند، اما دست از دشمنی با پیامبر بر نداشتند و به توطئههای خود ادامه دادند. تا جایی که در آخرین آیات نازلشده بر پیامبر، تعبیر «اشد عداوه و بغضا» درباره یهودیان نازل شد. این نشان از دشمنی شدید و بیپایان آنان با اسلام و مسلمانان داشت.
در این میان، ارتباطهای مخفیانه با یهودیان و همسویی جریان نفاق با آنان، گواهی بر توطئهای در پشت پرده برای تضعیف اسلام است. در این راستا، روابط عمر بن خطاب، دومین زمامدار، با یهودیان نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. بررسی این روابط از زاویهای انتقادی و تحلیلگرایانه میتواند نوری تازه بر سیاستورزی و تعاملات مختلف در زمان پیامبر بیفکند و به ما کمک کند تا رازهای نهفته در جریان نفاق را آشکار سازیم. یهود به عنوان دشمن اصلی اسلام، مورد اتفاق تمام دینپژوهان و تاریخنگاران است. بنابراین، ارتباطات مختلف افراد با این دشمن سیاسی و حیلهگر، توطئهای پیچیده و پنهان در پشت پرده برای جلوگیری از هدایت صحیح مردم را نمایان میسازد.
یهود در هیچ زمانی با پیامبر و جریان هدایت همراه و دوست نبوده است و خیانتها، کارشکنیها و جنایات بسیاری را مرتکب شد. طبعا ارتباط حسنه برخی از جریانها با یهودیان نشاندهنده همسویی با یهود و دشمنی با پیامبر است. و میتوان بیان کرد اگر یهودیان «أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا» برای مسلمانان هستند، جریانهای همسوی با یهود نیز اشد عداوه و بغضا با مسلمانان و پیامبر هستند. شدت دشمنی یهود و جریانهای نفاق که همسو با یهود نیز بودند را قرآن در آیات مختلف به صورت صریح بیان نموده است: «لایوتون نقیرا»، «أم یحسدون الناس..» و «یهلک الحرث و النسل». در این میان اخبار زیادی بر ارتباط وثیق مستمر و ویژه برخی از افراد با یهودیان رسیده است. نقلهایی که ارتباط افرادی را با یهود نشان میدهند که بیشترین تلاش و درگیری را برای به دست آوردن قدرت سیاسی داشتند. این افراد همچنین در طول زمانی که در قدرت قرار گرفتند، شدت دشمنی و عداوت و بغض را با اهل بیت پیامبر نشان دادند؛ گویی شدت دشمنی و بغض را در عمل آشکار کردند و نشان دادند. یکی از این نقلها عبارتی است که خود عمر بن خطاب نقل کرده است. و او در زمانی که در مسند قدرت است سخن از ارتباطی عجیب با یهود میکند. نص این نقل این چنین است:
قتادة وعكرمة والسّدي: فكان لعمر بن الخطاب أرض بأعلى المدينة وممرها على مدارس اليهود وكان عمر إذا أتى أرضه يأتيهم ويسمع منهم ويكلمهم. فقالوا: يا عمر ما في أصحاب محمّد أحب إلينا منك. إنّهم يمرّون هنا فيأذونا وأنت لا تؤذينا وأنّا لنطمع فيك فقال عمر: والله ما أحبكم لحبكم، ولا أسألكم لأنّي شاك في ديني، وإنّما أدخل عليكم لأزداد بصيرة في أمر محمّد وأرى آثاره في كتابكم…
این مقاله به تحلیل و بررسی انتقادی روابط عمر بن خطاب با یهودیان پرداخته و سعی دارد با استفاده از رویکرد تاریخنگاری انتقادی، ابعاد مختلف این تعاملات و تأثیرات آنها بر سیاستهای دینی و اجتماعی دوران خلافت عمر را کشف کند.
“رازهای ارتباط عمر بن خطاب با یهودیان: تحلیل یک اعتراف عمر ابن خطاب”
این اعتراف شامل چند نکته مهم و قابل تأمل است که هر کدام از جنبههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و تاریخی در ارتباطات عمر بن خطاب با یهودیان، بیانگر ابعاد پنهانی از زندگی و تعاملات او با این جامعه است.
1- تحلیل محل سکونت عمر در محله یهودیها و تأثیرات آن
زمینی که عمر در آن سکونت داشت، در محلهای یهودینشین در عالیالمدینه، که منطقهای کوهستانی در اطراف مدینه است، واقع شده بود. این منطقه به دلیل حضور مدارس یهودی و سکونت یهودیان شناخته میشود، و بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت که خانه یا زمین عمر در این محله قرار داشته است. سوالی که مطرح میشود این است که اگر عمر خود این زمین را خریداری کرده بود، چرا آن را در محله یهودیها انتخاب کرده است؟ و اگر زمین به او بخشیده شده بود، احتمالاً توسط یهودیان بوده است.
در هر صورت، نکتهای که باید توجه کرد این است که عمر در مجاورت یهودیان زندگی میکرده و در محلهای که عمدتاً یهودینشین بوده، در رفت و آمد بوده است. این نزدیکی و همزیستی میتواند موجب ایجاد انس و الفت میان عمر و یهودیان شود، و حتی ممکن است تمایلاتی به سمت یهودیان را نیز به همراه داشته باشد.
2- عبور عمر از مراکز آموزشی یهودیان و تأثیر آن
محل عبور عمر از زمینی که در محله یهودیها قرار داشت، نه تنها در محلهای یهودینشین، بلکه در مراکز آموزشی و تربیتی یهودیان نیز بوده است. این عبور از مکانهایی که ممکن است محل تجمع و تراکم جمعیت قابل توجهی بوده، جای تعمق دارد. مدرسه، به عنوان مکانی که معمولاً برای آموزش و تربیت افراد ساخته میشود، میتواند تأثیرات مختلفی بر فردی که از آنجا عبور کرده یا در آنجا حضور داشته باشد، داشته باشد.
هرچند اشاره دقیقی به نوع مدرسه نشده است که آیا مخصوص کودکان بوده یا بزرگسالان، اما از آنجا که عمر در این مراکز آموزشی حضور داشته است، میتوان حدس زد که این مدرسه برای بزرگسالان بوده است. این مطلب ممکن است نشاندهنده آشنایی بیشتر و نزدیکی عمر با آموزهها و فرهنگ یهودیان در آن دوران باشد، که در نهایت تأثیرات فرهنگی و اجتماعی خود را به همراه داشته است.
3- ارتباط عمر با مدارس یهودی و تأثیر آن بر نگرشهای او
مدارس یهودی به عنوان مراکز آموزش و تربیت علمی و دینی، نکتهای بسیار مهم در تاریخ زندگی عمر بن خطاب به شمار میآید. از آنجا که یهودیان اهتمام ویژهای به آموزش آموزههای دینی خود داشتند، حضور عمر در این مدارس بهطور مکرر و منظم نشاندهنده ارتباط نزدیک او با این جامعه بوده است. هر چند که در تاریخ، هیچیک از اصحاب پیامبر بهویژه بهطور مشخص به تحصیل در مدارس یهودی اشاره نکردهاند، اما با توجه به حضور عمر در این مدارس و گفتوگو با علمای یهودی، میتوان نتیجه گرفت که او از نزدیک با آموزهها و اندیشههای دینی یهودیان آشنا بوده است.و یک شاگرد مبرز مدرسه یهودی ها بوده است .
در اینجا نکته قابل توجه این است که یهودیان تلاشی برای جذب غیر یهودیان به دین خود نداشتند و آموزههای خود را تنها به یهودیان انتقال میدادند. از طرف دیگر، یهودیان خود را بهعنوان نژادی برتر میدانستند و بهندرت کسی از غیر یهودیان میتوانست وارد این دایره شود. اینکه عمر به طور منظم به این مدارس میرفت و با علما و خاخامهای یهودی صحبت میکرد، نشاندهنده این است که او به نوعی در ارتباط با خواص یهودی بوده و از نزدیک با آنها تعامل داشته است.
علاوه بر این، این ارتباط مستمر با مدارس یهودی میتواند دلالت بر تأثیرات فرهنگی و دینی بر نگرش عمر نسبت به یهودیان و آموزههای آنها داشته باشد. زیرا، همانطور که اشاره شد، این مدارس محل پرورش علمای یهودی بودند که ممکن است در آینده به تأثیرگذارترین شخصیتهای دینی یهود تبدیل میشدند. بنابراین، عمر از نزدیک با گروهی از افراد متفکر و تأثیرگذار در جامعه یهودی در ارتباط بوده است. بی شک این ارتباط ارتباطی معمولی و کنجکاوانه نبوده است بالاخص که می دانیم یهودی ها طمع در ملک و حکومت داشتند.
4- ارتباط عمر با یهودیان و تاثیر آن بر نگرشها
ارتباط عمر بن خطاب با یهودیان فراتر از صرفاً تعلیم و تعلم بود. براساس نقلهای تاریخی، برخی از یهودیان او را محبوبترین و دوستداشتنیترین فرد در میان اصحاب پیامبر اسلام میدانستند. این نکته نه تنها نشاندهنده نوعی رابطه دوستانه بین عمر و یهودیان است، بلکه دلالت بر آن دارد که عمر در نظر یهودیان از محبوبیت ویژهای برخوردار بوده است. این که این محبت از طرف عمر به یهودیان بوده باشد یا خیر، خود موضوعی قابل بحث است، اما نکته اصلی این است که او فردی محبوب در میان بزرگان یهود بوده است .چرا که یهودیان معمولی نسبت به او اظهار محبت نگرده اند بلکه کسانی که در مدارس یهود بوده اند اظهار داشتند که عمر بن خطاب را بسیار دوست دارند .
این نکته در تضاد با سابقه تاریخی یهودیان در کارشکنیها و توطئهها علیه پیامبر اسلام قرار دارد. در حالی که یهودیان معمولاً دشمنیهای شدیدی با مسلمانان و پیامبر اسلام داشتند، در اینجا شاهد آن هستیم که در میان اصحاب پیامبر، عمر برای آنها محبوبترین فرد بوده است. این امر میتواند نشانهای از روابط پنهانی و پیچیده میان عمر و یهودیان باشد، بهویژه با توجه به آنچه در آیه قرآن آمده است که “لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ” (بیشترین دشمنیها را با مؤمنان یهودیان خواهند داشت).روشن است که این شدت دشمنی با عمر بن خطاب نبوده است . یعنی او مصداق الذین آمنوا در این آیه شریفه نیست .
این ارتباط ممکن است به طور غیرمستقیم نشاندهنده یک نوع پیمان یا تعامل استراتژیک میان عمر و یهودیان باشد که در آیندهای نهچندان دور تأثیرات مهمی بر جامعه اسلامی خواهد گذاشت. یهودیان در دوران بعد از پیامبر اسلام، به ویژه کسانی که در نوک هرم قدرت و نفوذ یهودی قرار داشتند، بهطور مستمر و منظم با عمر در ارتباط بودند بلکه صاحب مناصب مهم در حکومت عمربن خطاب شدند . و این ارتباط میتواند سرنخهایی از تغییرات بالقوه در سیاست و آینده اسلامی در اختیار قرار دهد.بهویژه با توجه به آنچه در تاریخ آمده است که حزب عمر در آینده نزدیک به قدرت رسید، این روابط و تعاملات میتوانند نشاندهنده وجود تهدیدات پنهان برای جامعه اسلامی و طرحهایی باشند که به نفع یهودیان و علیه مسلمانان تدوین شدهاند. یا به تعبیری برنامه ریزی «کودتا» در مدارس یهود اتفاق افتاد
5- بررسی ویژه ارتباط عمر بن خطاب با یهودیان و تفاوت رفتاری او با سایر اصحاب
براساس نقلهای تاریخی، اصحاب پیامبر هنگامی که از «آنجا» (هنا) عبور میکردند، معمولاً یهودیان را مورد اذیت قرار میدادند. اما عمر بن خطاب برخلاف دیگر اصحاب، هرگز یهودیان را نمیآزرد.
مکان مورد اشاره در این روایت بهطور دقیق مشخص نشده است. اگر منظور از «آنجا» همان مکانی باشد که عمر در آن زمینی داشت، یعنی مدارس یهودیان، این نکته به روشنی نشان میدهد که این محل در نظر سایر اصحاب، جایگاهی منفور و ناخوشایند داشته، اما برای عمر محلی محبوب و محترم بوده است.
اما اگر مکان دیگری مراد باشد ـ که احتمال آن نیز وجود دارد، زیرا همه اصحاب پیامبر در مجاورت مدارس یهود زمین نداشتند ـ باز هم این نکته مهم قابل استنباط است که آن مکان باید جایگاه خاص و محترمی نزد یهودیان بوده باشد و این احترام از سوی عمر نیز رعایت میشده است.
در هر دو حالت، تفاوت آشکاری میان رفتار عمر و سایر اصحاب دیده میشود: دیگران در مواجهه با یهودیان رفتار همراه با دوری یا حتی نوعی اعتراض داشتهاند، اما عمر رفتار ملایم و دوستانه نشان داده است.
این تفاوت رفتاری میتواند نشاندهنده ارتباطی ویژه و مستمر میان عمر و یهودیانی باشد که تاریخ اسلام از آنان بهعنوان گروهی یاد میکند که در کنار قریش، بیشترین تلاشها را برای نابودی دعوت پیامبر اسلام انجام دادهاند.
البته نوع دقیق «ایذا» یا اذیت اصحاب نسبت به یهودیان نیز مشخص نشده است. آیا این اذیت، شامل دشنام دادن یا ضرب و شتم بوده است؟ یا ممکن است تنها قطع ارتباط، بیاعتنایی به گفتار یهودیان یا حتی پرهیز از همنشینی با آنان، از نگاه یهودیان نوعی ایذا تلقی شده باشد؟
در هر صورت، این نکته مسلّم است که عمر برخلاف فضای عمومی اصحاب، با یهودیان رفتار متفاوت و مهربانانهای داشته و این مسئله میتواند در تحلیل روابط سیاسی ـ اجتماعی صدر اسلام اهمیت زیادی داشته باشد.
6- «چشم امید یهود به عمر؛ معاملهای خاموش»
در این نقل آمده است که یهودیان بهصراحت در وجود عمر بن خطاب طمع داشتند و این طمع را بیپرده به خود او ابراز میکردند.
اما سؤال اصلی اینجاست: طمع برای چه چیزی؟
آیا آرزو داشتند که عمر بن خطاب به آیین یهود ایمان بیاورد؟ آیا میخواستند عمر مروج آموزههای یهودی شود؟ بعید به نظر میرسد، چون یهودیان اصولاً تبلیغ دین خود را در میان غیر یهودیان ضروری نمیدانستند و نژادپرستی یهودی مانعی جدی برای این تصور بود.
پس طمع آنها چه بود؟
طمع در قدرت. طمع در دستیابی به نفوذی پایدار در ساختار آینده حکومت اسلامی. طمع در اینکه عمر، به عنوان یکی از چهرههای شاخص مسلمین، روزی از منافع یهود در دل قدرت دفاع کند.
طمع برای آنکه عمر راه نفوذ یهود در قلب مدینه و در رأس حکومت اسلامی را هموار سازد.
نکته بسیار مهم و قابل تأمل این است که عمر هرگز این امید و طمع را آشکارا رد نکرد.
نه تنها یهودیان را از این طمع بیجا ناامید نکرد، بلکه زمینههای امیدواری آنان همچنان حفظ شد.
این مسئله نشان میدهد که ارتباط عمر با خواص یهود، ارتباطی صرفاً علمی یا اجتماعی نبود؛ بلکه به سطحی فراتر و حساستر یعنی به سطح ارتباطات سیاسی و نفوذ متقابل رسیده بود.
در پس این روابط ظاهری، نشانههایی از یک پیمان نانوشته یا توافق خاموش به چشم میخورد که بعدها آثار و نتایج آن در تاریخ صدر اسلام آشکار شد.
7- عمر بن خطاب، شاگرد وفادار مدارس یهود: نگاهی تازه به رابطه عمر و یهودیان مدینه
عمر بن خطاب در پاسخ به محبت یهودیان، جملهای را بیان میکند که ظاهر آن نفی محبت است اما با اندکی دقت روشن میشود که این جمله، تأکید بر محبت است. او میگوید: «دوستی من نسبت به شما به خاطر محبت شما به من نیست.» این سخن به وضوح نشان میدهد که عمر یهودیان را دوست داشته است؛ اما نه به جهت احترام یا محبت متقابل، بلکه به دلایلی بسیار عمیقتر و بنیادینتر.
عمر یهودیان را دوست داشت چون یهودیان آبشخور معرفتی و علمی او بودند. یهودیان معلمان و استادان زبردستی برای او به شمار میرفتند؛ استادانی که علوم، تفکر، بینش اجتماعی و شاید راهبردهای سیاسی و نظامی را به او آموزش میدادند. عمر به مدارس یهود سر میزد و درس میآموخت و این ارتباط تنها به یادگیری محدود نمیشد، بلکه به پذیرش ولایت فکری یهود انجامیده بود.
در این رابطه عمر نسبت به یهودیان حالتی داشت که معمولاً یک شاگرد نسبت به استادان خود دارد: پذیرش بیچونوچرا، اعتماد کامل به آموزهها و پیروی عمیق. هر آنچه یهودیان درست میدانستند، عمر نیز آن را صحیح تلقی میکرد و هر آنچه یهودیان نفی میکردند، عمر نیز از آن پرهیز داشت. این فراتر از محبتهای معمول اجتماعی است؛ این، یک پیوند عمیق معرفتی و التزام فکری به جریان یهودی مدینه بود.
به بیانی شفافتر، عمر بن خطاب ولایت علمی، فرهنگی و حتی سیاسی یهودیان مدینه را پذیرفته بود؛ ولایتی که ریشه در آموزشهای مستقیم یهودیان به او داشت و بعدها تأثیر خود را در حوادث مهم تاریخ اسلام به خوبی نشان داد.
8- عمر بن خطاب و مراجعه مستمر به مدارس یهود: وقتی دین از فیلتر آموزههای یهود عبور میکند
در یکی از اعترافات صریح عمر بن خطاب، او بدون هیچ پردهپوشی میگوید: «از شما سؤال میکنم اما نه به خاطر اینکه در دینم شک دارم.» این عبارت، در ظاهر تلاشی است برای توجیه مراودات علمی او با یهودیان؛ اما با اندکی تأمل میتوان به عمق وابستگی فکری عمر به مراکز علمی یهود پی برد.
مراجعه عمر به یهودیان امری مقطعی یا از روی کنجکاوی کودکانه نبوده است. او به صورت مستمر، پیگیرانه، مصرانه و هدفمند به مدارس یهود رفتوآمد داشته و بارها و بارها از علمای یهود سؤال میکرده است. این رفتوآمدها بهروشنی نشان میدهد که عمر بن خطاب، یهود را به عنوان یک مرجع علمی و دینی پذیرفته بود؛ مرجعی که در آن زمان اسلام نسبت به آن هشدارهای شدیدی داده بود و حتی آیاتی در نقد خیانت علمی یهودیان نازل شده بود.
آیا اگر کسی در دین خود دچار شک و تردید شود، باید به یهودیان مراجعه کند؟ عقل و شرع هر دو این رجوع را مردود میدانند، زیرا خود قرآن اولین آیاتی که در مدینه نازل کرد، به خیانت علمی یهود تصریح داشت. با این حال، عمر با رفتارش تلویحاً مشروعیت چنین مراجعاتی را تأیید میکند.
ادعای عمر مبنی بر اینکه به خاطر شک در دین سؤال نمیکند، چندان قابل قبول نیست؛ چراکه او در ماجراهای مختلفی همچون صلح حدیبیه به وضوح از شک خود در دین سخن گفته است. پس این توجیه عمر نمیتواند واقعی باشد.
از همه مهمتر آنکه موضوع سؤالهای عمر نیز به صراحت مشخص شده است: دین. این یعنی عمر در باب مسائل دینی خود، مستقیم به یهودیان مراجعه میکرد. بدین ترتیب، دینی که عمر به آن پایبند شده بود، دینی نبود که از سرچشمه زلال وحی گرفته شده باشد، بلکه مذهبی بود که آموزههای یهودی، به عنوان فیلتر و پالایشگر اصلی آن نقش داشتهاند.
به عبارت دیگر، عمر دینی را آموخته و تبلیغ کرده که شدیداً تحت تأثیر معلمان یهودیاش قرار داشته است. و این حقیقت تلخ، نیازی به تفصیل بیشتر ندارد؛ خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
9- شک یا یقین؟ تحلیل ارتباط عمر بن خطاب با یهود از منظر عقل و انصاف
عمر بن خطاب در عبارتی تلاش میکند خود را از اتهام شک در دین تبرئه کند و میگوید که سؤالاتش از یهودیان نه از روی شک، بلکه به دلایل دیگری است. اما این ادعا تا چه اندازه قابل پذیرش است؟
قاعدهی عقلی روشن است: «اقرار بر علیه خود حجت است، اما اقرار به نفع خود، بیارزش و غیرقابل اعتبار.» در اینجا عمر بن خطاب در مقام دفاع از خود سخنی میگوید که هر انسان عاقلی با اندک تأملی در شواهد رفتاری او، حقیقت را درمییابد. چگونه میتوان پذیرفت که کسی که حیات علمیاش با یهود عجین شده، محبت قلبیاش به ایشان آشکار است، برای مسائل دینی خود به طور مستمر به مدارس یهود مراجعه میکند، مسیرش را به سوی مراکز علمی یهود تغییر داده، نزد یهودیان محبوبترین اصحاب پیامبر شده و مورد طمع سیاسی یهود قرار گرفته، در عین حال هیچ تردیدی در دین خود نداشته باشد؟
مراودات عمر بن خطاب با یهودیان نه امری سطحی و مقطعی، بلکه عمیق، گسترده و مداوم بوده است. او کسی است که یهودیان آنچنان به او اعتماد داشتهاند که آشکارا به او میگویند در تو طمع داریم. این حجم از اعتماد و طمع، حکایت از پیوندی فراتر از یک ارتباط عادی دارد؛ پیوندی که نه بر اساس خصومت، بلکه بر مبنای همدلی، نزدیکی فکری و شاید اهداف مشترک شکل گرفته است.
آیا با گوشهایی که حقیقت را میجویند، میتوان این دفاع ضعیف عمر را پذیرفت؟ یا فقط گوشهایی که توان تشخیص حق از باطل را از دست دادهاند، ممکن است فریب این توجیه را بخورند؟
واقعیت این است که عمر بن خطاب، چنان که از شواهد پیداست، نه تنها بیتردید به یهود رجوع میکرد، بلکه در حیات علمی و حتی سیاسی خود، رنگی عمیق از آموزههای یهود به خود گرفته بود؛ حقیقتی که هر گوش حقطلبی آن را به روشنی خواهد شنید.
10- بصیرتی از جنس یهود: تحلیل تأثیر آموزههای یهود بر عمر بن خطاب
عمر بن خطاب در عبارتی میگوید که علت مراجعهاش به یهود، ازدیاد بصیرت نسبت به پیامبر اسلام بوده است. اما این سخن، تصویری عمیقتر از رابطهی علمی و فکری او با یهودیان ارائه میدهد؛ تصویری که نشان میدهد او یهود را منبع معتبری برای درک نبوت میدانسته است.
واضح است که عمر، اقوال و آموزههای یهود را با چشمی باز و بیچونوچرا پذیرفته است. بصیرتی که او نسبت به پیامبر ادعا میکند، نه برخاسته از قرآن یا هدایت مستقیم پیامبر، بلکه در آینه تفکر یهودی شکل گرفته بود. این خود اعترافی بزرگ به نقش نفوذ یهود در شکلگیری نگرش او نسبت به اسلام است.
از سوی دیگر، این سخن عمر، پوششی برای مراوده گستردهتر و مرافعهی علمی دائمی با یهودیان بود. آیا قرآن برای هدایت و بصیرت کافی نبود؟ آیا حضور مستقیم پیامبر و دریافت وحی الهی نمیتوانست جانشین پرسش از یهودیان باشد؟ پاسخ روشن است: وقتی تعلق خاطر فکری به یهود و آموزههای آنان باشد، کلام الهی نیز تحت تأثیر آن دیده میشود.
عجیب نیست که دیگر اصحاب پیامبر، هرگز به یهود رجوع نکردند؛ این یهودیان بودند که برای حل مشکلات علمی و فکریشان به سراغ امیر المومنین علی علیه السلام میآمدند. اما عمر مسیری معکوس را طی کرد و همین «بصیرت یهودی» احتمالا باعث شد در جنگ خیبر در برابر یهود مفتضحانه شکست بخورد. شاید شکستی عامدانه !مگر می شود بر روی اساتید خود شمشیر بکشد؟
رگههای این بصیرت یهودی در طول خلافت عمر همچنان پررنگ باقی ماند. ورود کعب الاحبار ـ که یکی از مهمترین چهرههای یهودی درباری شد ـ به دستگاه خلافت، گواهی بر این مدعاست. و نشان دهنده نفوذ کامل آموزههای یهودی است این در حالی اتفاق می افتد که عمر بی محابا روایات نبوی و تفاسیر رسول الله را می سوزاند و اجازه نقل حدیث و پرسش از آیات قرآن را نمی دهد وبه همه هم فکرانش تاکید می کند و تهدید می کند که از رسول الله حتی روایتی نقل نشود این شاگرد مبرز یهود با دستان خود اسرائیلیات را وارد منابع کرد تا جایی که کتابی مانند تفسیر طبری مهم ترین منابعش افرادی هستند که انتساب به یهود دارند .
در این چشمانداز تاریخی، جانشینان عمر، به ویژه عثمان، ادامهدهنده همین سنت شدند؛ سنتی که در پذیرش عبد الرحمن بن عوف به عنوان داور تعیین خلیفه تبلور یافت. عبد الرحمن عوف با عثمان بیعت کرد بر مبنای اینکه طبق سنت عمر حکومت کند؛ سنتی که عمیقاً رنگ یهودی داشت.
درک این سیر تحولات، ما را به شناخت دقیقتر از تصمیمات سرنوشتساز عمر بن خطاب میرساند؛ حتی در حمله به ایران که یهودیان با حمایت و مشورت دادن به عمر، به دنبال منافع سیاسی و اقتصادی خود بودند. کعب الاحبار، مشاور برجستهی این دوران، باز هم همان نقش هدایتگر یهودی را در دستگاه عمر ایفا میکرد.
نتیجه اینکه نفوذ فکری و بصیرت یهودی در عمر بن خطاب، تنها یک ارتباط سطحی نبود، بلکه شالودهای برای بسیاری از تحولات سیاسی، علمی و فرهنگی در صدر اسلام شد.
11- بررسی آثار پیامبر و ارتباط آن با یهودیان: تحلیل تاریخی و فکری
عبارت “او دنبال آثار پیامبر در کتب یهود بوده است” نیازمند تفسیر دقیقتری است، چرا که مفهومی عمیقتر از مجرد جستوجو در کتابهای گذشته دارد. منظور از “آثار پیامبر” چیست؟ آیا هدف عمر بن خطاب این بوده است که به دنبال اشارههایی در کتابهای یهود به پیامبر اسلام بگردد؟
قرآن کریم تصریح دارد که یهودیان بسیاری از حقایق موجود در کتب خود در خصوص پیامبر اسلام را کتمان کردهاند. در سوره بقره آیات 41 تا 90، از این نکته سخن گفته شده که علمای یهود با وجود داشتن آگاهی نسبت به پیامبر، او را تکذیب کردند و حتی مانع از پذیرش اسلام توسط عموم یهودیان شدند. علمای یهودی حق را کتمان مردند یا باباطل در آمیختن تا جایی که قرآن می فرماید بادستان خود کتاب نوشتند و آن را به اسم کتاب خدا به فروش گذاشتند این کتمان حقیقت در مورد پیامبر، چطور ممکن است برای عمر بن خطاب آشکار شده باشد؟ بهویژه اگر در نظر بگیریم که این اسرار برای نزدیکترین یهودیان هم فاش نشده و علمای یهود هم از بازگو کردن آنها اجتناب کردهاند.آیا عمر تافته ای جدا بافته بود که یهودیان برای او کتمان نمی کردند ؟ یا این ادعا که دنبال آثاری که یهودیان کتمان می کردند بودم صرفا یک ظاهر سازی هنرمندانه است ؟
در حقیقت، جستوجو برای آثار پیامبر در کتب یهود، بهطور طبیعی نیازمند سفرهای متعدد و مذاکرههای طولانیمدت نیست. اگر واقعا آثار پیامبر در کتب یهود وجود داشت، عمر بن خطاب باید از همان ابتدا بهطور مستقیم از خود یهودیان آگاه میشد. با این حال، هیچ گزارشی از محاجه و بحث عمر با یهودیان بر اساس کتابهای خودشان وجود ندارد، حتی اگر او باید بر اساس آموزههای کتاب یهود به آثار پیامبر دست یابد.
در اینجا باید به تاریخنگاری انتقادی توجه کرد. اگرچه عمر بن خطاب میتوانست از منابع موجود درباره پیامبر مطلع شود، اما آنچه که در واقعیت میبینیم، تصریح به این نکته است که عمر بن خطاب در پی فهمی عمیقتر از پیامبر و اهل بیت پیامبر بوده است، تا بتواند برای مأموریتهایی بزرگتر آماده شود. این مأموریتها میتواند در تعاملات سیاسی و دینی خاصی با یهودیان و بهویژه در جهت تقویت موقعیت خود در جامعه اسلامی باشد.
چنین تعاملی با یهودیان، با هدف شناخت عمیقتر از پیامبر اسلام و تحلیل دقیقتر از روشهای جنگی و سیاسی پیامبر، میتواند به استراتژیهایی منجر شود که در نهایت توسط عمر بن خطاب بهکار گرفته شوند. به عبارت دیگر، “دنبال آثار پیامبر بودن” نه تنها یک جستوجوی ساده علمی نبود، بلکه بخشی از طرح بزرگتری بود که با همکاری یهودیان طراحی و مدیریت میشد.
این تحلیل در قرآن و برخی نقلهای تاریخی نیز مستند است. بهویژه زمانی که بدانیم قبیله «بنی اسلم» که از نزدیکترین قبایل به یهود به شمار میآید، این پیوندها و اقدامات استراتژیک نمایانتر میشود .در وقایع مهمی مانند سقیفه نقش داشته و بهطور خاص در تثبیت خلافت ابوبکر توسط عمر بن خطاب دخیل بوده است، عمر می کوید وقتی قبیله «بنی اسلم» وارد مدینه شد من به پیروزی یقین کردم.
در نهایت، جستوجو برای “آثار پیامبر” در کتب یهود میتواند اشاره به یک حرکت پیچیدهتر و مدیریتشده از سوی عمر بن خطاب داشته باشد که با همکاری یهودیان، بهویژه در زمینههای سیاسی و دینی، برای دستیابی به اهداف مشترک طراحی شده بود.
بحث عمر بن خطاب با یهودیان درباره جبرئیل و میکائیل و تأثیر آن بر ایمان او
در ادامه این نقل، یهودیها از عمر میپرسند که کدامیک از ملائکه پیامبر را همراهی میکند. عمر پاسخ میدهد که جبرئیل است. یهودیان میگویند که جبرئیل دشمن ما است، چون اسرار ما را به پیامبر میرساند. بحث ادامه مییابد تا جایی که عمر میگوید: هر کس دشمن جبرئیل باشد، دشمن میکائیل است و هر کس دشمن میکائیل باشد، دشمن جبرئیل است. سپس عمر به نزد پیامبر میرود و متوجه میشود که پیش از او، آیهای نازل شده است: «قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ». پیامبر فرمود: «لقد وافقك ربك يا عمر»، و عمر گفت: از آن روز به بعد، در دین خود از سنگ محکم تر بودم.
چالش در فهم نقش جبرئیل و اتهام به دشمنی با خداوند
در این نقل، به وضوح مشخص میشود که کسی که این سخنان را نقل کرده، به دنبال ایجاد شک و شبهه در مورد جبرئیل است. گویی جبرئیل شخصی است که از خود عمل کرده و بدون دستور خداوند مطالبی به پیامبر میرساند. این دیدگاه نادرست است، زیرا جبرئیل، ملک مقرب خداوند، هیچگاه عمل خود را بدون فرمان الهی انجام نمیدهد. آیهای که در قرآن آمده است «لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»، نشان میدهد که تمامی کارهای جبرئیل بر اساس اراده و دستور خداوند است. بنابراین، اگر جبرئیل چیزی را فاش میکند، این کار تنها به فرمان خداوند است. از این رو، کسانی که جبرئیل را دشمن میدانند، در واقع باید دشمن خداوند متعال باشند، چرا که همه اعمال او طبق اراده الهی است..و این مطلبی نیست که یهودی ها از فهم آن ناتوان باشند بنابر این این روایت و نقل عمر بیشتر به گمراه کردن مخاطب و دور کردن او از واقعیت شبیه است .
موافقت رب با عمر بن خطاب: نقدی بر ادعای بصیرت و تطابق با آیه قرآن
عمربن خطاب میگوید هر کس دشمن جبرئیل باشد، دشمن میکائیل است. پس از این گفته، هنگامی که به نزد پیامبر رفت، متوجه شد که جبرئیل نازل شده و آیه شریفه سوره بقره را نازل کرده است.همان سوره ای که عمر نتوانست آن را یاد بگیرد ! پیامبر نیز فرمود: «رب تو با تو موافقت کرد». اما ظاهراً این آیه شریفه هیچ ارتباط مستقیمی با سخنان عمر ندارد تا بتوان آن را بهعنوان تایید خداوند از گفتههای عمر در نظر گرفت. در واقع، آیه نمیگوید که هر کس دشمن جبرئیل است، دشمن میکائیل نیز خواهد بود. در این آیه، هیچ تطابقی با سخنان عمر در مورد دشمنی با جبرئیل و میکائیل وجود ندارد. این نکته نشان میدهد که این نقل یکی از مصادیق دروغ بستن به پیامبر است برای اینکه ارتباط محکم و وثیق عمربن خطاب با یهود امری صحیح جلوه داده شود تا جایی که نتیجه این مذاکرات را هم خدا تایید کرده است .
عمر بن خطاب خودش می گوید به دنبال بصیرت بیشتر به یهودیان رجوع کرده بود تا حقیقت را بیابد. بنابراین، چگونه می توان قبول کرد که آیه قرآن موافق قول کسی نازل شده که حتی به پیامبر هم بصیرت نداشته است . و البته بعد از درس خواندن در محضر یهود بصیرتی یهودی به پیامبر پیدا کرده است . عمربن خطاب همچنین بیان میکند که پس از این اتفاق در دین خداوند، از سنگ محکم تر بود، یعنی قبل از این جریان او در دین محکم نبود و این بدان معنا است که شک و انکار در وچود او بود اما از این تاریخ به بعد در وجود او ایمان رسوخ کرد؟ هرگز کار شکنی ها فرار از جنگ ها بالاخص جنگ احد و تردید و تشکیک کردن در صدق نبوت پیامبر در صلح حدیبیه نشان می دهد که او هیچگاه از دامن شک و انکار خارج نشده است .
دشمنی با جبرئیل: تحلیل آیه و مخاطبان آن
آیه «مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ» بهطور خاص یهودیان را مخاطب قرار نمیدهد. هرچند ممکن است برخی از یهودیان دشمن جبرئیل باشند، اما نمیتوان این دشمنی را منحصر به یهود دانست. این آیه و آیههای بعدی، یهودیان را بهطور خاص خطاب نمیکنند، در حالیکه در آیات قبلی، خداوند بهطور مستقیم یهودیان را مورد خطاب قرار داده است. برای مثال، در آیه 94 سوره بقره، خداوند خطاب به یهودیان میفرماید: «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِندَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُّوا الْمَوْتَ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ»، که در آن، ضمیر «لَكُمْ» بهطور مشخص یهودیان را مخاطب قرار میدهد.
اما در آیه مربوط به جبرئیل، این خطاب به هیچکس بهطور خاص محدود نمیشود. جمله بهصورت شرطی آمده است و بیان میکند که هر کسی که دشمن جبرئیل باشد، باید بداند که جبرئیل پیامهای الهی را به اذن خداوند بر قلب پیامبر نازل میکند.
دشمنی با جبرئیل بهویژه از سوی کسانی است که توطئههایشان توسط جبرئیل نقش بر آب میشود. بنابراین، این دشمنی تنها مختص به یهودیان نیست و شامل کسانی میشود که در مقابل حق و پیامهای الهی میایستند. در واقع، جبرئیل هر چیزی که از جانب خداوند نازل میکند، برای همه مؤمنین بشارت و هدایت است.
بنابراین، آیه «مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ» دشمنی خاص با جبرئیل را بهطور عمومی برای هر کسی که در برابر پیامهای الهی میایستد، بیان میکند و به هیچ وجه فقط یهودیان را مخاطب قرار نمیدهد.
دشمنی با جبرئیل: تحلیل و دلایل
جبرئیل در قرآن و تاریخ اسلامی بهعنوان ملائکهای است که وظیفه انتقال وحی الهی به پیامبران را بر عهده دارد. در این میان، دشمنی با جبرئیل میتواند نشانهای از مخالفت با پیامهای الهی و آموزههای پیامبران باشد. اما چه عواملی باعث میشود که برخی بهطور خاص با جبرئیل دشمنی کنند؟
یکی از دلایل ممکن برای دشمنی با جبرئیل، رسوا کردن توطئهها و کارشکنیهای افراد مخالف دین و پیامبر است. جبرئیل همواره توطئههای منافقین را افشا کرده و اقداماتی که در جهت آسیب زدن به جامعه مسلمانان و پیامبر انجام میشود را خنثی کرده است. این افشاگریها موجب شده است که برخی از دشمنان پیامبر، بهویژه منافقین، نسبت به جبرئیل دشمنی پیدا کنند.
بهعنوان مثال، در یکی از مواقع خاص، جبرئیل در برابر کارشکنیهایی که دو نفر از ازواج پیامبر (عایشه و حفصه) علیه پیامبر انجام دادند، به کمک پیامبر آمد و خداوند این توطئه را از طریق وحی به پیامبر اطلاع داد. سپس در آیهای خداوند فرمود: «إِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ» (التحریم: 4)؛ این آیه نشان میدهد که جبرئیل بهعنوان یکی از حامیان پیامبر در این ماجرا وارد عمل شده و با دفاع از پیامبر، دشمنی با وی را آشکار میسازد.
بنابراین، طبق این آیه، جبرئیل بهطور قطع دشمن عایشه و حفصه، دختران ابوبکر و عمر بن خطاب بوده است. این توطئهها که علیه شخص پیامبر صورت میگرفت، باعث شد که جبرئیل بهطور خاص بهعنوان یکی از مدافعان پیامبر شناخته شود و در نتیجه کسانی که علیه جبرئیل موضعگیری میکنند، در واقع با پیامهای الهی و دین اسلام دشمنی دارند.
در نهایت، میتوان این نتیجهگیری را داشت که دشمنی با جبرئیل صرفاً مختص به یهودیان نیست و شامل کسانی میشود که بهطور کلی در برابر حقیقت و آموزههای الهی مقاومت میکنند. این شامل منافقین، برخی از دشمنان پیامبر و کسانی است که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در برابر هدایت الهی قرار دارند.
طبق این آیه شریفه جبرئیل حتما دشمن عایشه و حفصه دختر ابوبکر و عمر است . از این رهکذر می توان حدس زد غیر از یهودیان چه کسانی مانند یهودیان دشمن جبرئیل هستند .
نتیجهگیری:
بررسی روابط عمر بن خطاب با یهودیان نشاندهنده ابعاد پنهانی از حرکت های مزورانه اوست که بهطور مستقیم به نفوذ یهودیان در سیاستهای اودر آن زمان منجرشد. عمر در دوره حیات پیامبر رحمت در تعامل با یهودیان، محبوبیت خاصی در میان آنان پیدا کرد، بهگونهای که یهودیان در او طمع کردند و بهدنبال بهرهبرداری از او موقعیتهای مختلف بودند. این روابط نزدیک با یهودیان، بهویژه در دوران خلافت او، زمینهای را فراهم آورد که یهودیان در مناصب مهم حکومت او بهویژه در امور دینی و اجتماعی جایگاههایی کسب کنند. در حقیقت، عمر بهطورمستقیم باعث وارد شدن آموزههای «اسرائیلیات» به فرهنگ اسلامی شد، مسألهای که در برخی منابع تاریخی بهوضوح دیده میشود. علاوه بر این، برخی تحلیلها بر این باورند که عمر در عمل بیشتر بهعنوان یک یهودی مسلماننما عمل کرده و بهرغم ظاهر اسلامی خود، با اتخاذ برخی سیاستها و روابط نزدیک با یهودیان، موجب تحکیم پایههای نفوذ یهود در جامعه اسلامی شد. این مسائل نیازمند بررسی دقیقتر و انتقادیتر است تا ابعاد پنهان سیاستهای عمر در تعامل با یهودیان و تأثیرات آن بر جامعه اسلامی آن دوران روشنتر گردد.
اسکن های منابع مورد استناد
قتادة وعكرمة والسّدي :فكان لعمر بن الخطاب أرض بأعلى المدينة وممرها على مدارس اليهود وكان عمر إذا أتى أرضه يأتيهم ويسمع منهم ويكلمهم. فقالوا : يا عمر ما في أصحاب محمّد أحب إلينا منك. إنّهم يمرّون هنا فيأذونا وأنت لا تؤذينا وأنّا لنطمع فيك فقال عمر : والله ما أحبكم لحبكم ، ولا أسألكم لأنّي شاك في ديني ، وإنّما أدخل عليكم لأزداد بصيرة في أمر محمّد وأرى آثاره في كتابكم…
از قتاده و عکرمه و سدی: برای عمر زمینی در بالای مدینه بود و محل عبور و مرور وی بر مدارس یهودیان بود در میان آنان می نشست و سخنان شان را می شنید میگفتند: ای عمر ما تو را دوست داریم و در تو طمع میکنیم . عمر گفت من نیامدم که دوستم بدارید و در خواستی از شما داشته باشم. چون من در دینم مشکوک نیستم و لکن نزد شما می آیم تا آگاهیم در مورد محمد(رسول الله) زیاد شود وآثار او را در کتاب شما ببینم..



عمر بن الخطاب در محله یهودیها سکونت داشته است. قتاده، عکرمه و سدی روایت کردهاند که عمر زمینی در بالای مدینه داشت و محل عبور و مرور او از مدارس یهودیان میگذشت. عمر در میان آنان مینشست، سخنانشان را میشنید و با آنها گفتگو میکرد. آنها به او گفته بودند: «ای عمر، ما تو را دوست داریم و در تو طمع میکنیم، زیرا تو هرگاه از اینجا عبور میکنی، به ما آزار نمیرسانی، اما مسلمانان ما را میآزارند.» عمر پاسخ داده بود: «والله من شما را به خاطر محبتتان دوست ندارم و در دینی که دارم شکی ندارم. من نزد شما میآیم تا در مورد محمد (صلىاللهعليهوآله) بیشتر بدانم و آثار او را در کتاب شما مشاهده کنم.»



حتی در ماجرای صلح حدیبیه نیز به نبوت شک کرده بوده



. فقال عمر بن الخطاب والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ ، فأتيت النبي، فقلت :ألست رسول الله حقا ، قال :بلى قلت :ألسنا على الحق وعدونا على الباطل ؟قال بلى، قلت فلم نعطي الدنية في ديننا إذا ؟ قال :إني رسول الله ولست أعصي ربي وهو ناصري …
عمر گفت: قسم به خدا! از زمانى كه اسلام آوردهام، جز امروز در نبوت شك نكردهام. سپس نزد پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! مگر شما پيامبر خدا نيستى؟ پيامبر فرمود: بلى هستم. عمر گفت:مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند؟ پيامبر فرمود: بلى چنين است. عمر گفت:پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان دهيم؟ پيامبر فرمود:من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچى نخواهم كرد و او ياور من است..

صحيح ابن حبان – مخرجا حدیث صحیح

التعليقات الحسان على صحيح ابن حبان الألبانيصحيح


بخاری هم روایت را آورده اما بازهم آن را دستکاری کرده


فقال عمر بن الخطاب : فأتيت نبي الله، فقلت :الست نبي الله حقا ، قال :بلى ، قلت : السنا على الحق وعدونا على الباطل ،قال :بلى قلت :فلم نعطي الدنية في ديننا إذا ،قال :إني رسول الله ولست أعصيه وهو ناصري


حتی بعد ها اذعان هم کرده
فكان ابن عباس رضي اللّه عنه يقول : قال لي في خلافته يعني عمر وذكر القضية :إرتبت ارتياباً لم أرتبه منذ أسلمت إلا يومئذ ، ولو وجدت ذاك اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضية لخرجت…. أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيّ جلست عند عمر یوما ….والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتي قلت في نفسي : لو كنا مائة رجلٍ علي مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً
ابن عباس مىگويد: عمر بن خطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت: در آن روز (در نبوت پيامبر ) شك كردم؛ بطورى كه از زمان اسلام آوردنم، چنين شكى به من دست نداده بود، اگر در آن روز كسانى را پيدا مىكردم كه از من پيروى كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند، من نيز خارج مىشدم. ابوسعید خدری گفت که روزی با عمر نشسته بودم که گفت…قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مىگفتم: اگر صد نفر با من هم نظر بود، هرگز اين معاهده را نمىپذيرفتم.


یعنی اگر میتوانست با پیامبر مخالفت میکرد
پ ن:
عمر ساکن منطقه یهودی ها بوده، لذا اینکه جاسوس بوده و اخبار پیامبر را به ایشان میرسانده ممکن بوده است.
یهودی ها اعلام محبتشان را به وی ابراز کردن، یعنی اینقدر از عمر مدارا و دوستی دیده بودند که وی را دوست میداشتند.
و برای فهمیدن صحت ادعای رسول الله از یهود کسب علم میکرد، یعنی علم و معجزات و کرامات و قرآن رسول خدا برای وی کافی نبوده و همانطور که سابق نیز به نبوت شک کرده بود، اینبار نیز مشکوک بوده است، بنابر این طبق آیه قرآن مومن نبوده (مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و پيامبر او ايمان آوردهاند و ديگر شك نكردهاند، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد كردهاند. اينان راستگويانند (15) حجرات) یعنی عمر راستگو نیست
عمر بن الخطاب در گفتگویی با رسول خدا (صلىاللهعليهوآله) نیز اظهار کرده بود: «من از زمان اسلامآوردنم، جز در روز صلح حدیبیه، هیچگاه شک نکردهام. آن روز نزد پیامبر رفتم و پرسیدم: آیا شما پیامبر خدا هستید؟ پیامبر فرمود: بله. گفتم: مگر ما بر حق نیستیم و دشمنان ما بر باطل؟ پیامبر فرمود: بله. گفتم: پس چرا در دین خود ذلت نشان میدهیم؟ پیامبر فرمود: من پیامبر خدا هستم و از دستورات او سرپیچی نخواهم کرد.»
در روایتهای دیگر از ابن عباس و ابوسعید خدری آمده است که عمر در آن زمان به شدت در مورد نبوت پیامبر شک کرده بود و گفته بود که اگر صد نفر با من همنظر بودند، از صلح حدیبیه خارج میشدم.
در مجموع، عمر به دلیل سکونت در محله یهودیها و برقراری ارتباط با آنها، به اطلاعاتی در مورد پیامبر (صلىاللهعليهوآله) دست مییافت و حتی در برخی مواقع از یهودیان برای تأیید صحت نبوت او مشورت میکرد. این رفتارهای او نشاندهنده شک و تردید در ایمانش است. در آیه 15 سوره حجرات آمده است که مؤمنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آوردهاند و هیچگاه در ایمانشان شک نکردهاند، در حالی که عمر در بسیاری از مواقع در مورد نبوت پیامبر دچار تردید بوده است. بنابراین، طبق آیات قرآن، عمر نمیتواند یک مؤمن راستگو باشد.
#عمر_شاگرد_یهود #عمر_یهودی #شاگرد_یهود #اسرائیلیات #شک_عمر #شک #تورات #یهود























