شاگرد یهود؛ تحلیل نفوذ منابع یهودی بر ساختار خلافت عمر(۱)

نویسنده : حامد صارم
شاگرد یهود؛ تحلیل نفوذ منابع یهودی بر ساختار خلافت عمر(۱)

عمر و تورات؛ از نسخه‌برداری پنهانی تا خشم پیامبر اسلام

مطالعه منابع معتبر حدیثی اهل سنت، از جمله "مصنف عبدالرزاق، المطالب العالية، شعب الإيمان، کنز العمال" و دیگر آثار، پرده از یکی از حساس‌ترین رخدادهای صدر اسلام برمی‌دارد: ارتباط مستقیم عمر بن خطاب با آموزه‌های اهل کتاب، و برخورد بسیار شدید پیامبر اسلام با این رفتار.
در ادامه، روایاتی مستند و معتبر از منابع اهل سنت را مرور می‌کنیم که از تلاش عمر برای نسخه‌برداری از کتاب‌های یهود، عرضه آن‌ها بر پیامبر، و مواجهه صریح و بی‌سابقه پیامبر با این رفتار خبر می‌دهند.

۱. روایت خالد بن عرفطه

از خالد بن عرفطه:
[ ص: ۶۱۴ ] ۳۰۳۴ - وقال أبو يعلى : حدثنا عبد الغفار بن عبد الله بن الزبير حدثنا علي بن مسهر عن عبد الرحمن بن إسحاق عن خليفة بن قيس عن خالد بن عرفطة قال : كنت جالسا عند عمر رضي الله عنه إذ أتي برجل من عبد القيس مسكنه بالسوس فقال له عمر رضي الله عنه : أنت فلان ابن فلان العبدي ؟ قال : نعم فضربه بعصا معه فقال الرجل : ما لي يا أمير المؤمنين ؟ فقال له عمر: اجلس فجلس فقرأ عليه : بسم الله الرحمن الرحيم الر تلك آيات الكتاب المبين إنا أنـزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون نحن نقص عليك أحسن القصص الآية فقرأها عليه ثلاثا وضربه ثلاثا فقال الرجل : ما لي يا أمير المؤمنين ؟ فقال : أنت الذي نسخت كتاب دانيال ؟ قال : مرني بأمرك أتبعه قال رضي الله عنه : انطلق فامحه بالحميم والصوف الأبيض ثم لا تقرأه أنت ولا تقرئه أحدا من المسلمين فلإن بلغني أنك قرأته أو أقرأته أحدا من المسلمين لأهلكتك عقوبة ثم قال له : اجلس فجلس بين يديه .
قال : انطلقت أنا فانتسخت كتابا من أهل الكتاب ثم جئت به في أديم فقال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم : ما هذا الذي في يدك يا عمر ؟ قال : قلت : يا رسول الله : كتاب نسخته لنزداد به علما إلى علمنا قال : فغضب رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى احمرت عيناه ثم نودي بالصلاة جامعة فقالت الأنصار : أغضب نبيكم السلاح السلاح فجاؤوا حتى أحدقوا بمنبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : لقد أتيتكم بها بيضاء نقية فلا تتهوكوا ولا يغرنكم المتهوكون قال عمر رضي الله عنه : فقمت فقلت : رضيت بالله ربا وبالإسلام دينا وبك رسولا ثم نزل رسول الله صلى الله عليه وسلم .

مضمون روایت خالد بن عرفطه

خالد بن عرفطه می‌گوید:
روزی شخصی را نزد عمر بن خطاب آوردند. عمر او را با عصایی که در دست داشت کتک زد و سپس سه بار آیات ابتدایی سوره یوسف را برای او تلاوت کرد و مجدداً او را زد. آن مرد با تعجب گفت: «ای امیرالمؤمنین، چرا مرا می‌زنی؟» عمر پاسخ داد: «به خاطر این‌که تو کتاب دانیال نبی را نوشته‌ای، مجازاتت می‌کنم.»
آن مرد گفت: «پس بفرما چه کنم؟»
عمر گفت: «برو و آن نوشته‌ها را با آب داغ و پشم سفید پاک کن، و دیگر نه خودت آن را بخوان و نه برای هیچ‌کس دیگر قرائت کن. اگر به گوش من برسد که بار دیگر آن را خواندی یا به کسی خواندی، تو را سخت مجازات خواهم کرد.»
سپس عمر گفت: «اکنون بنشین، می‌خواهم داستانی را برایت تعریف کنم.»
او گفت:«روزی من خودم رفتم و نوشته‌ای از اهل کتاب (یهودیان) را از روی پوست رونویسی کردم و آن را نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آوردم. پیامبر از من پرسید: “ای عمر، این چیست که در دست توست؟”
گفتم: “ای رسول خدا، کتابی از اهل کتاب نسخه‌برداری کرده‌ام تا بر دانش خود بیفزایم.”»
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از این سخن چنان به خشم آمد که گونه‌هایش سرخ شد. سپس دستور داد تا اذان عمومی داده شود و مردم به مسجد بیایند.وقتی انصار شنیدند که پیامبر خشمگین شده است، گفتند: «پیامبر به خشم آمده؛ سلاح بردارید، سلاح بردارید!»مردم با شتاب آمدند و اطراف منبر رسول خدا حلقه زدند.
سپس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«ای مردم! من دینی پاک، روشن و کامل برای شما آورده‌ام. همه‌ی علم برای من جمع شده است.
فریب متحیّران کم‌مایه را نخورید. دچار تردید نشوید!»
در این هنگام عمر برخاست و گفت:«ای رسول خدا، راضیم به خداوند به‌عنوان پروردگار، به اسلام به‌عنوان دین، و به تو به‌عنوان پیامبر.»
آنگاه پیامبر از منبر پایین آمد.

منابع

المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية ابن حجر العسقلاني
تقييدالعلم
متقی هندی برای این داستان طریقه دومی دیده است:
وابن المنذر وابن أبي حاتم (عق) ونصر المقدسي (ص) في الحجة وله طريق ثان في المراسيل.
میگوید در مراسیل طریق دومی برایش هست.
كنزالعمال

۲. روایت ابی‌قلابه

در این روایت آمده است که عمر کتابی از اهل کتاب شنید و خوشش آمد. پوست تهیه کرد و آن را نسخه‌برداری نمود. سپس نزد پیامبر آمد و شروع به خواندن کرد. در همان لحظات، رنگ چهره پیامبر تغییر کرد. یکی از انصار فریاد زد:
«ثكلتك أمك يا ابن الخطاب، ألا ترى إلى وجه رسول الله؟»
و پیامبر فرمود:
«إني بعثت فاتحًا وخاتمًا، وأعطيت جوامع الكلم... فلا يهلكنكم المتهوكون.»
۱۰۱۶۳ أخبرنا عبد الرزاق عن معمر ، عن أيوب ، عن أبي قلابة ، أن عمر بن الخطاب مر برجل يقرأ كتابا سمعه ساعة ، فاستحسنه فقال للرجل : أتكتب من هذا الكتاب ؟ قال : نعم ، فاشترى أديما لنفسه ، ثم جاء به إليه فنسخه في بطنه وظهره ، ثم أتى به النبي - صلى الله عليه وسلم - فجعل يقرأه عليه ، وجعل وجه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - يتلون ، فضرب رجل من الأنصار بيده الكتاب ، وقال : ثكلتك أمك يا ابن الخطاب ، [ ص: ۱۱۳ ] ألا ترى إلى وجه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - منذ اليوم وأنت تقرأ هذا الكتاب ؟ فقال النبي - صلى الله عليه وسلم - عند ذلك : إنما بعثت فاتحا وخاتما ، وأعطيت جوامع الكلم وفواتحه ، واختصر لي الحديث اختصارا ، فلا يهلكنكم المتهوكون

ترجمه

روزی عمر بن خطاب از کنار مردی عبور می کرد و آن مرد مشغول خواندن کتابی بود . عمر ایستاد و گوش داد و آن کتاب(تورات) را از آن مرد گرفت و نسخه ای از آن کتاب را برای خود نوشت.بعد از چند روز نزد پیامبر آمد و مقداری از این کتاب را خواند در این هنگام رنگ چهره پیامبراز عصبانیت تغییر کرد.مردی از انصار آنجا بود و به عمر گفت مگر نمی بینی چهره پیامبر دگرگون شده نخوان. پیامبر در این هنگام فرمود: من که مبعوث شدم در حالی که تمام کننده و ختم کننده و ادیان قبلی بودم و همه چیزرا برای شما آوردم
مصنف عبدالرزاق الصنعانی
شعب الإيمان، بیهقی

یادداشت تحلیلی | عمر؛ شاگرد یهود و دروازه‌ی اسرائیلیات

مرور اسناد و روایات پیش‌گفته، تصویری بسیار روشن و در عین حال نگران‌کننده از یکی از برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ خلافت اهل سنت ارائه می‌دهد؛ چهره‌ای که نه‌تنها با منابع اهل کتاب، به‌ویژه یهودیان، ارتباط داشت، بلکه از آنان نسخه‌برداری مستقیم می‌کرد، آن را به پیامبر عرضه می‌نمود و در مواردی، بر اساس همان آموزه‌ها، دیگران را مجازات می‌کرد!
در روایت خالد بن عرفطه، ما تنها شاهد مواجهه عمر با یک نسخه‌بردار کتاب دانیال نیستیم؛ بلکه اعترافی مهم‌تر را می‌شنویم:
عمر خود نسخه‌ای از تورات را نوشته و آن را برای تکمیل علم خود نزد پیامبر آورده بود. این اقدام، با خشم شدید پیامبر روبرو شد تا آنجا که چهره پیامبر سرخ شد و فرمان همگانی برای تجمع مسلمانان در مسجد صادر شد. جمله‌ی کوبنده‌ی پیامبر نیز فراموش‌نشدنی است:
«لقد أتيتكم بها بيضاء نقية، فلا تتهوكوا ولا يغرنكم المتهوكون.»
به عبارت دیگر، پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله نه‌تنها این کار را انحرافی آشکار می‌دانست، بلکه آن را مقدمه‌ی اغوای امت از سوی متهوّکان (=افراد سردرگم و متزلزل در اعتقاد) قلمداد کرد.
در روایت ابی قلابة نیز، عمر باز هم تحت تأثیر کلام اهل کتاب قرار گرفته و به‌سرعت اقدام به تهیه پوست و نسخه‌برداری می‌کند و با وجود نص وحیانی اسلام، خود را نیازمند دانش یهود می‌بیند. این رفتار، نشانه‌ای جدی از گرایش فکری و تأثیرپذیری عمر از آموزه‌های اهل کتاب است.
نکته کلیدی اینجاست که عمر در این روایات نه یک کنجکاو ساده، بلکه «شاگرد مکتب یهود» است.
او مطالبی از آن‌ها فرا می‌گیرد، می‌نویسد، نزد پیامبر می‌آورد، دفاع می‌کند و در مقابل نص صریح قرآن و سنت نبوی، آن را به‌عنوان منبع مکمل معرفی می‌نماید.
افزون بر آن، تعبیر «أخی من یهود» (برادر یهودی‌ام) در روایات دیگر، تکمیل‌کننده‌ی این تصویر است. عمر نه‌تنها یهودیان را اهل علم می‌دانست، بلکه تا حدی به آن‌ها اعتماد داشت که از آنان یادداشت می‌گرفت، آن را تقدیم پیامبر می‌کرد و منتظر تأیید می‌ماند.
همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که مسیر ورود اسرائیلیات به سنت اسلامی، بدون شک، از دروازه‌ای عبور کرده که عمر بن خطاب آن را گشوده است.

جمع‌بندی

تاریخ، در برابر حقیقت، ساکت نمی‌ماند. روایات بالا نه تنها حکایت از یک خطای فردی دارند، بلکه نشان می‌دهند چگونه مردی که بعدها در رأس خلافت قرار گرفت، شاگردی آموزه‌های یهودی را تجربه کرده و خواسته یا ناخواسته، راه نفوذ فکری آنان را به بدنه‌ی امت باز کرده است.
امروز اگر در سنت اهل سنت، روایاتی سرشار از تحریف، داستان‌های بنی‌اسرائیل، و مفاهیمی بیگانه با روح قرآن دیده می‌شود، نباید فراموش کرد که پایه‌گذار این انحراف، همان کسی است که خود به رونویسی از تورات افتخار می‌کرد.
این یادداشت در ادامه‌ی اسناد رسمی، در فضای فارسی‌زبان با اسکن منابع اصلی منتشر می‌شود تا مخاطب منصف، خود داوری کند.
نویسنده : حامد صارم

مقالات مشابه

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.