النباالعظیم :محفلی برای پژوهش های شیعه
نویسنده :حامد صارم
چکیده:
حدیث شریف «ثقلین»، به عنوانِ رکنی استوار در منظومهی اعتقادیِ اسلام و منصوصِ نبوی بر مرجعیتِ قرآن و عترت، همواره کانونِ توجهِ محدثان و کانونِ هجمهی نقادانِ مذهبی بوده است. در این میان، نقدِ سندیِ ابنجوزی در العلل المتناهیه، به مثابهی تلاشی در جهتِ ایجادِ شبهه در اعتبارِ این نصِّ متواتر، در کانونِ واکاویِ این پژوهش قرار گرفته است. نوشتارِ حاضر با بهرهگیری از رویکردِ تحلیلی-انتقادی، اثبات میکند که کنشِ علمیِ ابنجوزی نه بر اساسِ موازینِ دقیقِ رجالی، بلکه مبتنی بر «گزینشِ مغرضانه» و «اسقاطِ شواهدِ قطعی» بنا شده است. شالودهی استدلالی و سرچشمهی جوشانِ این پژوهش، دریایِ بیکرانِ عبقاتالأنوار، اثرِ محیرالعقولِ سیدِ سند، میرحامدحسین نیشابوری است که با دقتی حیرتانگیز و استقرائی ستودنی، نقاب از چهرهی تأویلاتِ سست و مبانیِ غرضآلودِ ابنجوزی برکشیده و حجیتِ این حدیث را به پشتوانهی طرقِ متواتر، به مقامِ ثبوتِ قطعی رسانده است. تتبعِ تطبیقیِ آراءِ اکابرِ محدثانِ اهلسنت (از جمله ابنحجر، سخاوی و سمهودی) نیز مؤیدِ آن است که نقدِ ابنجوزی، نه تنها نزدِ علمایِ طرازِ اولِ این مکتب مقبول نیفتاده، بلکه به عنوانِ خطایِ روششناختی و غفلتی نابخشودنی تقبیح شده است. این پژوهش در نهایت، با ابطالِ مبانیِ تضعیفِ ابنجوزی، تواترِ حدیث ثقلین را در تراثِ اسلامی امری محرز و فراتر از خدشه قلمداد کرده و بر محوریتِ آن در تمسک به ثقلین تأکید میورزد.
کلیدواژگان: حدیث ثقلین، ابنجوزی، عبقاتالأنوار، نقدِ رجالی، تواتر، میرحامدحسین، روششناسیِ حدیثی.
مقدمه
حدیثِ شریفِ ثقلین از جمله احادیثِ بنیادین در میراثِ حدیثیِ اسلام است که بهواسطهی نقلهای متعدد، حضور در مصادرِ معتبر، و تصریحِ گروهی از حافظان و محدثان برجسته، همواره جایگاهی استوار در منظومهی معرفتیِ مسلمانان داشته است. در مقالهی پیشین، نشان داده شد که تضعیفِ این حدیث از سوی ابنجوزی، با مبانیِ پذیرفتهشدهی نقدِ حدیثی در سنتِ اهلسنت سازگار نیست؛ چه آنکه روایتِ ثقلین در «دواوینِ معتبر»، از جمله صحیح مسلم و دیگر مصادرِ مورد اعتماد، حضور دارد و جمعی از اعلامِ حدیث و رجال، بر صحت و اعتبار آن تصریح کردهاند. بر این اساس، اصلِ ایرادِ ابنجوزی بر این حدیث، از همان آغاز، در برابرِ شبکهای از تأییداتِ متواتر و اجماعی، فاقدِ استحکامِ لازم بود.
با این همه، بررسیِ انتقادیِ سخن ابنجوزی در اینجا پایان نمییابد؛ زیرا علاوه بر اشکالِ کلیِ وارد بر اصلِ تضعیف، او در پارهای از جزئیاتِ سندی نیز به ایراداتی تمسک جسته است که خود نیازمندِ واکاویِ مستقل و دقیق است. از همین رو، مقالهی حاضر در امتدادِ بحثِ پیشین، به بررسیِ نقدهای خُرد و جزئیِ ابنجوزی بر حدیثِ ثقلین میپردازد؛ نقدهایی که از حیثِ رجالی، حدیثی و روششناختی باید جداگانه سنجیده شوند تا روشن گردد آیا این ایرادات، توانِ مقابله با شواهدِ فراوانِ صحتِ حدیث را دارند یا نه.
این مقاله، بر پایهی همان رویکردِ مستند و تطبیقیِ مقالهی نخست، میکوشد نشان دهد که ایراداتِ جزئیِ ابنجوزی نه تنها در برابرِ کثرتِ طرق و تصریحاتِ حفاظ تاب نمیآورند، بلکه در بسیاری موارد ناشی از عدمِ ملاحظهی مجموعِ طرق، غفلت از قرائنِ تقویتی، و فاصله گرفتن از منهجِ دقیقِ محدثانِ بزرگ است. بنابراین، هدفِ این نوشتار آن است که نقدِ ابنجوزی را از سطحِ کلی به سطحِ جزئی منتقل کرده و با بررسیِ دقیقِ راویان، اسناد، و شواهدِ موازنهگر، نشان دهد که اشکالاتِ او در این مرحله نیز راه به اثباتِ ضعفِ حدیث نمیبرد.
بدینسان، مقالهی حاضر ادامهی منطقیِ پژوهشِ پیشین است و میکوشد پروندهی نقدِ ابنجوزی را نه تنها در سطحِ کلان، بلکه در سطحِ جزئیاتِ سندی نیز مورد بازبینی قرار دهد؛ تا روشن شود که حدیثِ ثقلین، در پرتوِ مجموعِ طرق و شواهد، از استحکامی برخوردار است که با اشکالاتِ محدود و سلیقهای قابلِ تزلزل نیست.
در ادامهی واکاویِ نقدهای ابنجوزی، اکنون به بررسیِ تفصیلیِ طعنِ او بر «عطیة بن سعد» میپردازیم؛ راویای که علیرغمِ فضیلت و استقامت، آماجِ حملاتِ مغرضانه قرار گرفته است.
۱. پاسخ به طعن و ایراد ابنجوزی درباره «عطیه»:
ابنجوزی با تکیه بر برخی اقوالِ تضعیفکننده، سعی در بیاعتبار جلوه دادن «عطیه» دارد؛ غافل از آنکه توثیقِ این راوی توسطِ استوانههایِ رجالی، طعنِ او را به حاشیه میراند.
- توثیق عطیه توسط ابنسعد: ابنحجر عسقلانی در تهذیب التهذیب از ابنسعد نقل میکند که حجاج دستور داد عطیه را مجبور به دشنام دادن به حضرت علی (ع) کنند و اگر نپذیرفت، ۴۰۰ ضربه شلاق بخورد و ریشش تراشیده شود. عطیه از دشنام دادن امتناع کرد و حکم بر او اجرا شد. ابنسعد با وجودِ این اتفاق، تصریح میکند که عطیه «ثقه» بود و احادیثِ قابل قبولی داشت. مؤلف تأکید میکند با توجه به اینکه ابنسعد گرایشهایِ ضدِ اهلبیت داشته (تا جایی که حتی امام صادق (ع) را تضعیف کرده است)، توثیقِ عطیه توسطِ او، دلیلی قاطع بر اعتبار و وثاقتِ این راوی است. کسانی که او را حجت نمیدانند، تعصب و انحرافی بهمراتب بیشتر از ابنسعد دارند.
۲. حضور عطیه در میان راویان «مسند احمد»:
- روایت احمد بن حنبل فقط از راویانِ ثقه: عطیه از جمله راویان مسند احمد بن حنبل است. تقیالدین سبکی (در شفاء الأسقام) تصریح میکند که احمد بن حنبل جز از افراد «ثقه» روایت نمیکند. سبکی برایِ اثباتِ این مدعا، به کلامِ خودِ ابنتیمیه استناد میکند که اعتراف کرده است احمد بن حنبل (مانند مالک) از جمله علمایِ حدیثی است که فقط از راویانِ موردِ اعتمادِ خود حدیث نقل میکنند.
- بنابراین، با توجه به اعترافِ مخالفان مبنی بر دقتِ احمد بن حنبل در انتخابِ راویان، نقلِ حدیث از عطیه در مسند احمد، وثاقتِ او را ثابت کرده و هیچگونه جایِ طعن و ایرادی بر این راوی باقی نمیگذارد.
۳. بررسیِ بیشتر روایتِ احمد بن حنبل از عطیه:
با توجه به اینکه ثابت شد احمد بن حنبل جز از افراد «ثقه» روایت نمیکند، دیگر هیچ شکّی در وثاقت «عطیه» باقی نمیماند. خواه احمد بن حنبل با واسطه از او روایت کرده باشد یا بیواسطه، در هر دو صورت طبق مبنایِ حدیثیِ او، این نقل نشاندهندهیِ اعتمادِ احمد به عطیه است.
۴. کثرتِ روایات احمد بن حنبل از «عطیه» و گواهی بر وثاقت او:
احمد بن حنبل در مسند خود، روایات متعددی از «عطیه بن سعد» نقل کرده و مهمتر آنکه شخصِ او، حدیث ثقلین را از طریق همین راوی و از ابوسعید خدری تخریج کرده است.
- مرحوم میرحامد حسین در عبقات الأنوار با تکیه بر گزارشهای دقیق، به کلامِ ابوموسی مدینی در طبقات الشافعیه (نقلشده از عبدالوهاب سبکی) استناد میکند که تصریح دارد: «احمد بن حنبل جز از کسانی روایت نکرده که صداقت و دیانتشان نزدِ او ثابت شده باشد، نه از کسانی که در امانتداریشان طعن و ایرادی روا باشد».
- نتیجهگیری: با چنین مبنایی که خودِ علمایِ حنبلی بر آن صحّه گذاشتهاند، انتسابِ تضعیفِ عطیه به احمد بن حنبل، فرسنگها با حقیقت فاصله دارد. جایِ شگفتی عمیق است که ابنجوزی، با وجودِ انتساب به مذهب حنبلی، چگونه در مسیرِ انکارِ فضایلِ اهلبیت (ع)، چشم بر روشِ سندیِ پیشوایِ مذهبِ خویش بسته و چنین ادعایِ بیاساس و گزافی را در حقِ مسند مطرح کرده است؛ گویی تعصبِ کلامی، او را بر خطایِ روشی واداشته است.
۵. توثیقِ عطیه توسطِ «سبط ابنجوزی» در مقابلِ پدربزرگ:
یکی از نکاتِ درخشان که در پژوهشهایِ عبقات موردِ توجه قرار گرفته، تصریحِ حافظ «سبط ابنجوزی» (نوه ابنجوزی) بر وثاقتِ عطیه است که عملاً نقدِ پدربزرگِ خود را به چالش میکشد.
- سبط ابنجوزی در تذکرة خواص الأمة، هنگامِ نقلِ حدیثِ «جوازِ حضور در مسجد برای امیرالمؤمنین (ع)»، با دیدنِ نامِ عطیه در سند، در مقامِ پاسخ به شبههیِ تضعیفِ او برمیآید. این رویکردِ نوه، نشاندهندهیِ آن است که تضعیفهایِ ابنجوزی حتی نزدِ نزدیکانِ او و محدثانِ دقیقنظر، با آنکه در همان مکتب رشد کردهاند، به عنوانِ یک رویهیِ غیرعلمی و ناموجه شناخته شده است. (ادامهی پاسخِ استدلالیِ سبط ابنجوزی در بخشهای بعدی تحلیل خواهد شد).
۶. دفاعِ سبط ابنجوزی از اعتبارِ عطیه و رفعِ شبههیِ تضعیف:
حافظ سبط ابنجوزی در پاسخ به تضعیفِ پدربزرگش، بر وثاقتِ عطیه عوفی تأکید ورزیده و نقدِ او را ناشی از خلطِ مباحثِ فقهی با مباحثِ رجالی میداند.
- به استنادِ عبقات الأنوار، سبط ابنجوزی معتقد است عطیه که توفیقِ تلمذ نزدِ ابنعباس و دیگر صحابه را داشته، فردی «ثقه» است. او متذکر میشود که اگر برخی محدثان مانند بخاری در خصوصِ احادیثِ عطیه (در بابِ احکامِ مسجد) تعابیری همچون «بدیع» یا «شگفت» به کار بردهاند، این ریشه در اختلافِ فقهیِ آنان پیرامونِ جوازِ عبورِ شخصِ جُنب از مسجد دارد، نه آنکه به معنایِ ضعفِ عطیه در ضبط یا عدالت باشد؛ بنابراین، ابنجوزی با خلطِ میانِ مبانیِ فقهی و اصولِ رجالی، دچارِ خطا شده است.
۷. ابطالِ ادعایِ تضعیف توسطِ یحیی بن معین:
یکی از شگردهایِ ابنجوزی برایِ مخدوش کردنِ چهرهیِ عطیه، استناد به تضعیفِ او از سویِ یحیی بن معین است؛ ادعایی که در برابرِ مستنداتِ عبقات کاملاً سست مینماید.
- مرحوم میرحامد حسین بهصراحت نشان میدهد که «عباس دوری» -که خود از اکابرِ محدثان و موردِ اعتمادِ مطلق است- از یحیی بن معین نقل میکند که عطیه فردی «صالح» و در حدیث «معتبر» است. حافظ ابنحجر نیز در تهذیب التهذیب، همین قول را در شرححالِ عطیه آورده است. وقتی قولِ مُسنَدِ یحیی بن معین بر «صالح بودن» عطیه دلالت دارد، استنادِ ابنجوزی به اقوالِ ضعیف یا مخدوش در این باره، فاقدِ هرگونه ارزشِ علمی و رجالی است.
۸. جایگاهِ عطیه در صحاحِ ششگانه و بنبستِ نقدِ ابنجوزی:
عطیه از راویانِ کتبِ معتبری است که نزدِ اهلسنت از جایگاهی رفیع برخوردارند؛ از الأدب المفرد بخاری گرفته تا سُنن ترمذی و سُنن ابیداوود.
- نکتهیِ بسیار مهم که میرحامد حسین بر آن تأکید دارد، نقلِ شخصِ ترمذی از حدیثِ ثقلین به واسطهیِ عطیه در کتابِ صحیح خویش است. وقتی یک اثرِ ملزم به صحت (صحیحِ ترمذی)، روایتی را به نقل از عطیه منتشر میکند، ابنجوزی با تضعیفِ او، تیشه به ریشهیِ اعتبارِ کتبِ معتبرِ مذهبِ خود میزند. عملاً تضعیفِ ابنجوزی، نه یک نقدِ علمی، بلکه جریانی انحرافی است که حتی با معیارهایِ سختگیرانهیِ خودِ اهلسنت نیز در تضاد است.
۹. فروریزیِ نقدِ ابنجوزی با شواهدِ متعدد (عدمِ تفرّد عطیه):
تلاشِ ابنجوزی برایِ متزلزل کردنِ حدیثِ ثقلین با حمله به عطیه، در اصل نبردی بیهوده با حقیقت است، چرا که عطیه در نقلِ این حدیث از ابوسعید خدری متفرد نیست.
- حتی اگر -به فرضِ محال- عطیه را فاقدِ اعتبار بدانیم، کثرتِ راویان و طرقِ دیگری که این حدیث را نقل کردهاند، مانع از آن میشود که نقدِ سندی بر یک راوی بتواند کلِ روایت را متزلزل کند. این نشان میدهد که ابنجوزی در پیِ بهانهتراشی برایِ طعن در حدیثی بوده که پیشاپیش، اجماعِ سلف و خلف بر صحتِ آن قرار گرفته است.
۱۰. ابطالِ ادعایِ تفرّدِ عطیه و بیبنیادیِ نقدِ ابنجوزی:
یکی از لغزشگاههایِ ابنجوزی، اصرارِ بیجا بر تفرّدِ «عطیه» در نقلِ حدیث از ابوسعید خدری است؛ حال آنکه این مدعا، فرسنگها با واقعیتهایِ تاریخیِ نقلِ حدیث فاصله دارد.
- مرحوم میرحامد حسین در عبقات با ارجاع به منابعِ معتبری همچون استجلاب ارتقاء الغرف (سخاوی)، جواهر العقدین (سمهودی)، وسیلة المآل (ابنباکثیر) و الصراط السوی (شیخانی قادری)، اثبات میکند که «ابوالطفیل» (از صحابه) نیز همین حدیث را از ابوسعید نقل کرده است.
- نتیجهگیری: وقتی سندی دیگر از طبقه صحابه وجود دارد، طعنِ سندی بر یک راوی (عطیه) اساساً موضوعیتِ خود را برایِ ابطالِ حدیث از دست میدهد. ابنجوزی با نادیدهانگاریِ این طرق، نشان داده که بیش از آنکه در مقامِ «نقدِ علمی» باشد، در مقامِ «بهانهجویی برایِ تضعیف» بوده است.
۱۱. تواترِ حدیث ثقلین؛ فراتر از انحصار در یک سند:
حتی اگر فرضِ محالِ ابنجوزی را بپذیریم که عطیه ضعیف است و ابوسعید تنها راویِ حدیث بوده، باز هم خللی به صحتِ حدیث وارد نمیشود.
- بر اساسِ تصریحِ محققانِ بزرگ، حدیثِ ثقلین توسطِ بیش از ۲۰ تن از صحابه روایت شده است. این کثرت، حدیث را به مرتبهیِ «تواتر» میرساند؛ مرتبهای که در علومِ حدیث، هیچگونه نیازی به بررسیِ تکتکِ راویان ندارد، چرا که علم به صدورِ حدیث از پیامبر (ص) حاصل شده است. ابنجوزی با تمرکز بر ضعفِ یک راوی در یک طریق، دچارِ خطایِ «جزءنگریِ افراطی» شده و از دیدنِ «کلِ میراثِ روایی» غافل مانده است.
۱۲. پاسخ به طعنِ ابنجوزی بر «عبدالله بن عبدالقدوس»:
ابنجوزی برایِ پیشبردِ هدفِ خود، بر راویانِ دیگر نیز تاخته و از جمله «عبدالله بن عبدالقدوس» را هدفِ نقدِ سندی قرار داده است؛ ادعایی که مستنداتِ رجالی آن را رد میکنند.
- مرحوم میرحامد حسین با استناد به الکمال فی اسماء الرجال (حافظ مقدسی)، به توثیقِ این راوی توسطِ «محمد بن عیسی بن طباع» اشاره میکند. طبقِ روایتِ ابنعدی از او، عبدالله بن عبدالقدوس فردی «ثقه» بوده است. این دقتِ رجالی در عبقات، بهخوبی نشان میدهد که طعنهایِ ابنجوزی نه بر پایهیِ قواعدِ استوارِ علمِ رجال، بلکه بر پایهیِ پیشفرضهایِ ذهنی و تعصباتِ کلامیِ او استوار بوده است.
۱۳. استحکامِ وثاقتِ عبدالله بن عبدالقدوس در ترازویِ نقدِ رجالی:
یکی دیگر از محورهایِ مغالطهآمیزِ ابنجوزی، تضعیفِ «عبدالله بن عبدالقدوس» است که با مستنداتِ دقیقِ عبقات الأنوار، بیپایه بودنِ آن به اثبات میرسد.
- توثیقِ ابنطباع: حافظ محمد بن عیسی بن طباع، که ذهبی او را «حافظِ بزرگ» و «امین» خوانده و بر حافظهیِ خارقالعادهاش در ابوابِ حدیثی (با تکیه بر ۴۰ هزار حدیثِ محفوظ) تأکید ورزیده، عبدالله بن عبدالقدوس را صراحتاً «ثقه» دانسته است. ابنعدی نیز این توثیق را از ابنطباع نقل کرده که خود نشان از نفوذِ این رأی در میانِ اکابرِ حدیث دارد.
- توثیقِ ابنحبان و استدلالِ «طریقِ اولی»: میرحامد حسین با هوشمندی، ذکرِ نامِ عبدالله بن عبدالقدوس در کتابِ الثقات توسطِ ابنحبان را به عنوانِ حجتی قاطع برمیشمارد. نکتهیِ کلیدی در اینجا «شخصیتِ توثیقکننده» است؛ ابنحبان که خود از مشاهیرِ ناصبی و دشمنانِ سرسختِ اهلبیت (ع) است (چنانکه جسارتهایِ او نسبت به امام رضا (ع) در کتبِ رجالی ثبت شده)، هیچ انگیزهای برایِ توثیقِ یک راویِ شیعه ندارد. پس وقتی او شخصی چون عبدالله بن عبدالقدوس را ثقه میداند، این توثیق برایِ مخالفانِ شیعه، حکمِ قطعی و الزامآور دارد؛ چرا که حتی کینهتوزترینِ آنان نیز نمیتوانند او را از دایرهیِ راویانِ معتبرِ خود خارج کنند.
۱۴. فرجامِ سخن: حدیث ثقلین در دژِ تسخیرناپذیرِ تواتر:
در نهایت، باید گفت که تلاشِ ابنجوزی برایِ مخدوش ساختنِ حدیثِ شریفِ ثقلین، بهمثابهیِ نبردی بیهوده با نوری است که از طرقِ متعدد تابیدن گرفته است.
- فراتر از تمامیِ بحثهایِ سندیِ عطیه و عبدالله بن عبدالقدوس، «تواتر» این حدیث (با روایتِ بیش از ۲۰ تن از صحابه) حقیقتی است که هرگونه نقدِ جزئینگرانه و سلیقهایِ ابنجوزی را به حاشیه میراند. میرحامد حسین با این نقدِ سندیِ دقیق، به ما میآموزد که حدیثِ ثقلین، نه تنها یک روایتِ ساده، بلکه رُکنِ رکینِ معارفِ اسلامی است که در کتبِ معتبرِ فریقین، با اسنادِ متواتر و متونِ متنوع، جایگاهِ خود را به عنوانِ «ثقلِ اکبر» تثبیت کرده است.
- . توثیق عبدالله بن عبدالقدوس نزد بخاری و دفعِ طعنهای ابنجوزی:
- ادعای ابنجوزی دربارهی ضعفِ «عبدالله بن عبدالقدوس» با تصریحاتِ برخی از بزرگانِ حدیثِ اهلسنت ناسازگار است. چنانکه هیثمی در مجمع الزوائد از بخاری و ابنحبان نقل کرده که آن دو، عبدالله بن عبدالقدوس را «توثیق» کردهاند؛ و ابنحجر عسقلانی نیز در تهذیب التهذیب از بخاری نقل میکند که او را «در اصل، صدوق» دانسته است، هرچند افزوده که وی از برخی راویانِ ضعیف نیز روایت کرده است.
- این قبیل نقل، هرچند نهایتاً ممکن است در نگاه برخی از ناقدان، بهعنوان «ضعف در انتخابِ مشایخ» تلقی شود، اما بههیچوجه مساوی با سقوطِ عدالتِ شخصِ راوی نیست. افزون بر این، چنانکه خودِ علمای اهلسنت تصریح کردهاند، حدیثگرفتنِ بخاری از راویان، خصوصاً در صورتی که در زمرهی راویانِ او قرار گیرند، قرینهای مهم بر اعتبارِ آنان است؛ ازاینرو، طعن بر عبدالله بن عبدالقدوس، با این شواهدِ توثیقی، بیاساس مینماید. و از آنجا که او از راویانِ حدیثِ ثقلین نیز هست، این طعن نمیتواند خدشهای جدی بر اصلِ حدیث وارد سازد.
- . حضور عبدالله بن عبدالقدوس در تعلیقاتِ بخاری و دلالت آن بر اعتبارِ او:
- عبدالله بن عبدالقدوس در شمارِ راویانِ «صحیح بخاری» در تعلیقات نیز آمده است؛ چنانکه علامتِ «خت» در آثاری همچون الکاشف، تهذیب التهذیب و تقریب التهذیب بر این امر دلالت دارد.
- مهمتر از اصلِ این حضور، مبنایی است که ابنحجر عسقلانی در مقدمهی فتح الباری مطرح کرده است: به باور او، حدیثگرفتنِ بخاری از راوی، مقتضیِ عدالت و صدقِ اوست؛ و اگر این نقل در «اصول» کتاب باشد، دلالتِ آن بر تعدیلِ راوی قویتر است. حتی اگر روایت در تعلیقات، شواهد یا متابعات باشد، باز هم اصلِ «صدق» برای آن راوی محفوظ میماند. ابنحجر تصریح میکند که طعنهای بیرونی، در برابرِ این تعدیلِ ضمنی پذیرفته نمیشود، مگر آنکه سببِ جرح بهروشنی بیان گردد و به عیبی برگردد که در عدالت یا ضبطِ راوی اثر بگذارد.
- بر این اساس، وقتی ابنجوزی به طعنهایی بر عبدالله بن عبدالقدوس تمسک میجوید، با مانعی جدی روبهرو است: زیرا خودِ مبانیِ بخاریشناسی و شرحنگاریِ اهلسنت، چنین راویای را از دايرهی طعنِ آسان خارج کردهاند. بنابراین، این تضعیف نه مستندِ کافی دارد و نه با روشِ محدثانِ اهلسنت سازگار است.
- . عبدالله بن عبدالقدوس از راویان ترمذی است:
- افزون بر آنچه گذشت، عبدالله بن عبدالقدوس در شمارِ راویانِ صحیح ترمذی نیز آمده است؛ چنانکه علامتِ «ت» در آثاری مانند الکاشف و تهذیب التهذیب بر این امر دلالت دارد. این نکته نیز خود قرینهای دیگر است بر اینکه تضعیفِ او بهصورتِ مطلق، با واقعیتِ نقلِ حدیث در جوامعِ معتبرِ حدیثی سازگار نیست.
- . جرحِ عبدالله بن عبدالقدوس به حدیث لطمه نمیزند:
- با فرضِ تسلیم به اینکه عبدالله بن عبدالقدوس در نظرِ برخی ناقدان، راویِ مخدوشی باشد، این امر به اصلِ حدیثِ ثقلین زیانی نمیرساند؛ زیرا نخست آنکه عبدالله بن عبدالقدوس در روایتِ این حدیث از اعمش متفرد نیست، بلکه دیگرانی همچون محمد بن طلحه بن مصرف یامی و محمد بن فضیل بن غزوان ضبی نیز آن را از اعمش نقل کردهاند.
- و افزون بر این، اعمش نیز در نقلِ حدیث از عطیه متفرد نیست؛ بلکه گروهی دیگر از او این حدیث را روایت کردهاند، از جمله: عبدالملک بن ابیسلیمان میسره عزرمی، ابواسرائیل اسماعیل بن خلیفه عبسی ملائی، هارون بن سعد عجلی، و کثیر بن اسماعیل تیمی نواء.
- پس روشن میشود که حتی اگر بر یکی از حلقههای سند، طعنی وارد شود، کثرتِ طرق و تعددِ ناقلان، مانع از سقوطِ حدیث میشود. ازاینرو، سخنِ ابنجوزی هیچگونه ثمری در تضعیفِ این روایت ندارد؛ بلکه با دقت در مجموعِ طرق، آشکار میگردد که حدیثِ ثقلین از استحکامی فراتر از آن برخوردار است که با طعن بر یک یا دو راوی متزلزل شود.
- . ابهام در جرحِ ابنداهر و انگیزههای مذهبی آن:
- طعنِ ابنجوزی بر «عبدالله بن داهر» مبنی بر اینکه او نزد احمد و یحیی «اعتباری ندارد»، حتی با فرضِ صحتِ انتسابِ این اقوال، از نظرِ قواعدِ علمی مخدوش است. چرا که این قبیل جرحها «مبهم» هستند و طبقِ ضوابطِ دقیقِ علمِ رجال (آنگونه که در التدریب سیوطی نیز تبیین شده)، طعنِ مبهم بدونِ تبیینِ علتِ دقیقِ جرح، پذیرفته نیست. افزون بر این، مطالعه در اقوالِ منتقدان نشان میدهد که دلیلِ اصلیِ بدگمانیِ برخی به ابنداهر، ناشی از کثرتِ روایتِ او در فضائلِ امیرالمؤمنین(ع) بوده است؛ چنانکه ذهبی از ابنعدی نقل میکند که: «او در این زمینه [فضائل علی] متهم است». روشن است که چنین جرحی ناشی از سوگیریِ مذهبی و بغض نسبت به اهلبیت(ع) است و از درجهی اعتبار ساقط است.
- . خروجِ موضوعیِ ابنداهر از اسانیدِ معتبرِ حدیث ثقلین:
- شگفتآور است که ابنجوزی با اتکا به سلسلهسندهای ضعیف و مشکوک، سعی در طعن بر حدیثِ ثقلین دارد؛ حالآنکه «عبدالله بن داهر» و حتی «عبدالله بن عبدالقدوس» در سلسلهاسنادِ اصلی و معتبرِ این حدیث در جوامعِ حدیثیِ اهلسنت (مانند مسند احمد، صحیح مسلم و سنن ترمذی) حضور ندارند. قرار گرفتنِ نامِ این افراد در سند، تنها مختص به همان طریقِ خاصی است که ابنجوزی برای اثباتِ پیشفرضِ خود برگزیده است. او با نادیده گرفتنِ طرقِ صحیحِ این حدیث در کتابهای معتبر، عملاً مرتکبِ «فریبکاری» شده و سوءنیتِ خود را در پوششِ نقدِ رجالی برملا کرده است.
- . تقبیحِ عملکردِ ابنجوزی توسطِ بزرگانِ اهلسنت:
- بهواسطهی همین رویکردِ غیرعلمی، محققانِ بزرگِ اهلسنت بر ابنجوزی خرده گرفتهاند. از جمله سبط ابنجوزی (نوهی او) در التذکره، ضمن نقلِ روایتِ صحیحِ این حدیث از مسند احمد، به نقدِ پدربزرگش پرداخته است. او تصریح میکند که در اسانیدِ معتبر، هیچیک از کسانی که پدربزرگش تضعیف کرده، حضور ندارند و حتی با فرضِ وجودِ چنان روایتی در العلل المتناهیه، ابنجوزی از طرقِ قطعیِ مسلم، ابوداود و ترمذی غافل مانده است. سبط ابنجوزی با شگفتی از پنهان ماندنِ این حقیقت بر پدربزرگش، در واقع بر صحتِ متنِ حدیثِ ثقلین و سستیِ استدلالهای وی مهرِ تأیید میزند.
- . تقبیحِ عملکرد ابنجوزی توسط سخاوی و سمهودی:
- علاوه بر نقدِ «سبط ابنجوزی»، سایرِ اکابرِ محدثانِ اهلسنت نیز بر این اقدامِ ابنجوزی خرده گرفتهاند. سخاوی در مقامِ شگفتی از گنجاندنِ حدیثِ ثقلین در کتاب العلل المتناهیه میگوید: «از آوردنِ این حدیث توسط ابنجوزی در العلل تعجب کردم؛ و عجیبتر از آن، ادعای او مبنی بر صحیح نبودنِ این حدیث است، آنهم با وجودِ طرقِ متعددی که برای آن وجود دارد و برخی از آنها در صحیح مسلم نیز ذکر شده است.» همچنین سمهودی با صراحتِ بیشتری مخاطب را هشدار میدهد: «از مواردِ شگفتانگیز، ذکرِ این حدیث توسط ابنجوزی در العلل است؛ پس مبادا فریبِ او را بخوری، گویی او در آن هنگام [سایر طرقِ حدیث را] به یاد نداشته است.»
- . نقدِ حُسنظن به ابنجوزی و تبیینِ سوءنیتِ او:
- گرچه برخی بزرگان همچون سمهودی، غفلتِ ابنجوزی را حمل بر «حُسنظن» کرده و آن را ناشی از فراموشی دانستهاند، اما این تحلیل با واقعیتِ علمیِ ابنجوزی همخوانی ندارد. چگونه ممکن است محدثی با آن تبحر و وسعتِ اطلاعات، از طرقِ پرشمارِ حدیثِ ثقلین در منابعِ مادر همچون مسند احمد، صحیح مسلم، صحیح ترمذی، مستدرک حاکم، معاجم طبرانی و دهها منبعِ دیگر غافل مانده باشد؟ فهرستِ طولانیِ این منابع —از مسند ابنراهویه گرفته تا طرقِ حدیث الثقلینِ ابنطاهر مقدسی— نشان میدهد که ابنجوزی به تمامیِ این طرق دسترسی داشته است.
نتیجهی منطقی این است که هدفِ او نه «نقدِ علمی»، بلکه «فریبِ مخاطب» بوده است. او عامدانه کوشید تا با منحصر نشان دادنِ حدیث در یک طریقِ خاص و مخدوش، خواننده را به این باور برساند که حدیثِ ثقلین فاقدِ اعتبار است. اما خداوند متعال، بهدستِ عالمانِ همکیشِ خودِ او، پرده از این فریبکاری برداشت و سوءنیتِ وی را برای اهلِ تحقیق آشکار ساخت. او چنین خواست، اما خداوند راز او را فاش ساخت و پردهاش را به دست هممذهبانش درید. و الحمد للّه رب العالمین.
. ابن حجر عسقلانی و تصریح به خطای ابنجوزی در تضعیف حدیث ثقلین
ابن حجر در الصواعق المحرقة و نیز تتمة الصواعق پس از نقل حدیث ثقلین از برخی منابع معتبر، بهروشنی نشان میدهد که اقدام ابنجوزی در آوردن این حدیث در العلل المتناهیة و سپس تضعیف آن، بر پایهی غفلت یا ناآگاهی از سایر طرق روایت بوده است. او میگوید این کار ابنجوزی ناشی از آن است که سایر طرق حدیث را به یاد نداشته؛ حال آنکه این حدیث در صحیح مسلم از زید بن ارقم نیز روایت شده است و از همینرو نمیتوان آن را حدیثی بیپایه دانست.
ابن حجر سپس با استناد به اقوالِ علمای حدیث و کثرتِ طرقِ روایت، به تأیید و اثباتِ این حدیث میپردازد و در تتمة الصواعق صریحتر از پیش میگوید که ابنجوزی در آوردنِ این حدیث در العلل المتناهیة «راه صواب را نپیموده است»؛ یعنی در داوریِ خود دربارهی این حدیث دچار خطا شده و نباید آن را در شمارِ احادیثِ منکر یا ساقطالاعتبار قرار میداد.
دلالت این سخن
این موضعِ ابن حجر از دو جهت مهم است:
1. ردّ تضعیف ابنجوزی:
ابن حجر با ذکرِ طرقِ متعدد و اشاره به وجود حدیث در *صحیح مسلم*، عملاً ادعای ابنجوزی را بیاعتبار میکند.
2. تأکید بر کثرتِ طرق حدیث:
سخن او نشان میدهد که حدیث ثقلین صرفاً بر یک سندِ ضعیف متکی نیست، بلکه از طرق بسیار نقل شده و در منابع معتبر اهلسنت حضور دارد.
پس از سخاوی، سمهودی و سبط ابنجوزی، اکنون ابن حجر نیز در شمارِ ناقدانِ ابنجوزی قرار میگیرد و تصریح میکند که تضعیف حدیث ثقلین از سوی او ناشی از خطای روششناختی و غفلت از طرق متعدد حدیث بوده است. این امر، بار دیگر نشان میدهد که نقد ابنجوزی نهتنها استثنایی و پذیرفتهشده در میان محدثان اهلسنت نبوده، بلکه خودِ بزرگان این مکتب نیز آن را نادرست دانستهاند.
نتیجهگیریِ تحلیلی: فرجامِ نقدِ رجالی و اثباتِ تواترِ حدیث ثقلین
بررسیِ انتقادیِ عملکردِ ابنجوزی در مواجهه با «حدیث ثقلین» در کتاب العلل المتناهیه، فراتر از یک بحثِ فنیِ رجالی، پرده از یک «خطای راهبردی» در روششناسیِ حدیثی برمیدارد. تحلیلِ شواهدِ ارائهشده و دیدگاههای محدثانِ طرازِ اولِ اهلسنت، نتایج زیر را بهطور قطعی اثبات میکند:
۱. بطلانِ روشِ «گزینشِ مغرضانه» در نقدِ حدیث:
روشِ ابنجوزی در تضعیفِ حدیث ثقلین، مبتنی بر یک «مغالطهی مصادره به مطلوب» است. او با نادیدهگرفتنِ دهها طریقِ صحیح و معتبر در جوامعِ حدیثیِ متقن (مانند صحیح مسلم و مسانیدِ اصلی)، عامدانه تنها به سراغِ اسنادی رفته است که راویانِ آن موردِ مناقشهاند. این «سندسازیِ گزینشی» نه یک رویکردِ علمی، بلکه کوششی برای تخریبِ متنی است که از نظرِ اجماعِ محدثان، جایگاهی رفیع و غیرقابلِخدشه دارد.
۲. فقدانِ اعتبارِ علمیِ جرحهای ابنجوزی:
طعنهایِ ابنجوزی بر راویانی همچون «عبدالله بن داهر»، نهتنها از حیثِ قواعدِ علومِ حدیث (بهدلیلِ ابهام و عدمِ تبیینِ علتِ جرح) مخدوش است، بلکه ریشهی آن در بغضِ مذهبی و گرایشهایِ حذفیِ او نهفته است. گزارشهای مورخان و محدثان (مانندِ ذهبی) نشان میدهد که این قبیل جرحها پیش از آنکه متکی بر «ضعفِ در ضبط و حفظ» باشد، ناشی از «کثرتِ روایت در فضائل اهلبیت(ع)» بوده است؛ جرحی که از منظرِ اصولِ علمی، فاقدِ ارزشِ قضاوتی است.
۳. شهادتِ اکابرِ اهلسنت علیه ابنجوزی:
تطبیقِ رویکردِ ابنجوزی با آراءِ سایرِ اعلامِ اهلسنت (مانندِ سبط ابنجوزی، سخاوی، سمهودی و ابن حجر عسقلانی)، بهوضوح نشان میدهد که نقدِ او نه تنها مقبولِ جامعهی علمیِ اهلسنت واقع نشده، بلکه توسطِ بزرگانِ این مکتب نیز تقبیح شده است. این حقیقت که محدثانِ بزرگ، عملکردِ او را ناشی از «توهم»، «غفلت» و یا حتی «عدمِ صواب» دانستهاند، گواهی است بر اینکه ابنجوزی در این موضعگیری، برخلافِ مقتضایِ امانتِ علمی و استقراءِ تام، عمل کرده است.
۴. جایگاهِ قطعی و تواتریِ حدیث ثقلین:
نتیجهی نهاییِ این واکاوی، استواریِ کاملِ «حدیث ثقلین» است. کثرتِ طرقِ این حدیث در صحاح و مسانید به اندازهای است که آن را از «خبرِ واحد» به مرتبهی «تواتر» رسانده است. بر این اساس، حتی اگر تمامِ راویانِ طریقِ موردِ نظرِ ابنجوزی نیز در شمارِ ضعیفان قرار گیرند، هیچ خدشهای بر پیکرهی این حدیث وارد نمیآید؛ چرا که حجیتِ حدیثِ ثقلین بر پایهی اسانیدِ متعددی استوار است که صحتِ آن نزدِ تمامیِ محققانِ منصفِ اسلامی، مسلّم و قطعی است.
در فرجام، باید گفت که تلاشِ ابنجوزی نه تنها به تضعیفِ این حدیثِ شریف منجر نشد، بلکه با واکنشِ تندِ همکیشانِ او، حقانیتِ حدیث ثقلین و ضعفِ روششناختیِ نقادِ آن، بیش از پیش برای حقیقتجویانِ حوزهی حدیث آشکار گشت؛ و این همان دستِ تقدیرِ الهی است که پرده از فریبهایِ علمی برمیدارد.






















