امام رضا(ع) تمام توطئههای مأمون را خنثی کرد

هنگامی که امام رضا(ع) وارد مرو شد، برخلاف میل مأمون استقبال باشکوهی از ایشان به عمل آمد؛ منابع تاریخی گزارشهای زیادی از مناظرههای میان امام(ع) و مأمون ثبت کردهاند؛ امام(ع) در بیانات خود نهتنها امامت و ولایت را تبیین کردند، بلکه زوایایی از اعماق آن را نیز به مشتاقان نشان دادند.
در تاریخ بشریت، از آغاز خلقت آدم تا کنون، پیوسته قومی که شعارشان در برابر دعوت حجج الهی «سمعنا و عصینا» (سوره بقره، آیه ۹۳) بوده است، اراده نابودی پیامبران و حجج الهی را داشتهاند؛ اما غافل از اینکه اراده خداوند بر تمام ارادهها غالب خواهد بود: «یدالله فوق أیدیهم».
اراده خداوند بر آن بود که آتش برای خلیلش گلستان شود، دریا برای کلیمش بشکافد، روحش، حضرت مسیح، به آسمان عروج کند و جان حبیبش در غار، پشت تارهای عنکبوت، حفظ شود.
همواره انسانهای حقیر و ناپاکی که انسانیت خویش را به ثمن بخس فروختهاند و از وجودشان جز حیوانیتی درندهخو باقی نگذاشتهاند، پس از شهادت پیامبر(ص) (بحار، ج ۲۲، ص ۲۳۹ و سوره تحریم، آیه ۳) به دشمنی با ولایت علی بن ابیطالب(ع) و ائمه معصومین(ع) پرداختند.
مخالفان حجج الهی برای اطفای نور ولایت اهلبیت(ع)، سیاستهای شیطانی گوناگون و بسیار پیچیدهای به کار بردند؛ زیرا نمیتوانستند فقط با کشتن و به شهادت رساندن ائمه(ع) و اصحابشان بر مردم حکومت کنند. به همین دلیل، برای ایجاد و استمرار حکومت ظالمانه و غاصبانه خویش، مهمترین ابزارشان تجهیل مردم بود؛ چرا که کشتن و جنگ با ائمه برایشان امری غیرممکن بود.
حق حضرت زهرا(س) به بهانه ارث باقی نگذاشتن انبیا غصب شد و مردم شام از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در محراب متعجب بودند که مگر او هم نماز میخواند؟ به کمک این جهل بود که معاویه آنان را چند سال به جنگ با حضرت گسیل داشت و سرانجام در کربلا بعضی از شدت جهل، کشتن خون خدا را عبادت پنداشتند. این جهل بزرگترین مشکل ائمه(ع) با مردم زمانشان بوده و هست؛ چنانکه حضرت مهدی(عج) میفرماید: «قَدْ آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّيعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُمْ وَ مَنْ دِينُهُ جَنَاحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ»؛ بهراستی جاهلان و احمقان شیعه و کسانی که بال پشه از دین و علم ایشان سنگینتر است، ما اهلبیت را آزار میدهند. (بحارالأنوار، باب ۱۰، نفی غلو در پیامبر و ائمه)
مهمترین و خطرناکترین سیاستی که به کار گرفته شد ــ که شاید تا امروز نیز آثار آن باقی است ــ طرح و سیاست «حذف علمی اهلبیت» از جامعه بود. جاهلان تمام همت خویش را گماردند تا مرجعیت علمی اهلبیت را غصب کنند و مانع نورافشانی این شموس طالعه شوند؛ و هنگامی که موفق نشدند، دست به حذف فیزیکی و قتل اولیای خدا میزدند.
چه بسیار پیش آمده که معصومین و امامان هدایت، از مردم به علت استفاده نکردن از چشمههای جوشان معرفت اهلبیت گلایه کردند و با الفاظی بسیار تکاندهنده نسبت به این سیاست شوم هشدار دادند. شاید عجیب باشد که ائمه فرمودند: ما «بئر معطله» (حج، ۴۵) هستیم؛ یعنی چاه تعطیل و پلمبشده. منظور این است که ایشان چاهی سرشار از آب گوارا برای سیراب شدن تشنگان هستند، ولی آنقدر به آن رجوع نکردهاند که مانند چاه تعطیلشده میماند.
یا در جایی دیگر میفرمایند: «مردم نهر عظیم، رودخانه بسیار بزرگ، را رها کردهاند و برای رفع عطش به مکیدن کفهای دور دهانشان اکتفا نمودهاند.» پرسیده شد: «نهر عظیم چیست؟» فرمودند: «ما اهلبیت نهر عظیم هستیم.»
یا خطاب به حسن بصری فرمودند: «شرق و غرب عالم را درنورد؛ علم صحیح فقط نزد ما خاندان است.»
کسی که کمترین آشنایی با احادیث شیعه داشته باشد تصدیق میکند که روایات بسیاری از این دست موجود است که نشان میدهد گویا بزرگترین ظلمی که به اهلبیت شده، فراموش کردن مقام علمی آنان است؛ ظلمی که اگر از غصب خلافت بالاتر نباشد، کمتر نیست.
فرعونها و سامریهای زمان، متناسب با موقعیت سیاسی خویش، برای رسیدن به این هدف ترفندهای مختلفی به کار بردند که توضیح و تبیین هر کدام نیازمند کتابی مفصل است؛ از جمله ممنوعیت نقل و کتابت حدیث نبوی، جعل حدیث در فضایل منافقین و طلقا، ممنوعیت تفسیر قرآن، ایجاد مکتب رأی و اجتهاد در برابر اهلبیت و ساختن شخصیتهای مجازی و دروغین علمی مانند کعبالاحبارها، حسن بصریها، ابوحنیفهها و قتادهها که اغلب در احتجاجات آنان با ائمه، جهل ایشان بر حقجویان آشکار میشد.
یا حصر ائمه در منازل و ممنوعیت تماس مردم با اهلبیت؛ گاه بعضی از اصحاب در هیئت فروشندگان دورهگرد به محضر امام میرسیدند و پرسشهای خود را مطرح میکردند و امام با تظاهر به خرید کالا، پاسخ ایشان را میدادند.
اما این سیاست در زمان حضرت ثامنالحجج(ع) بهگونهای دیگر پی گرفته شد. در زمانی که شیعه با مسئله گروه واقفیه روبهرو بود و عدهای از شیعیان امامت امام رضا(ع) را منکر شده بودند، فرعون زمان حضرت رضا(ع) راهی غیر از طریق گذشتگانش پیش گرفت و دو توطئه خطرناک را طرحریزی کرد که در واقع هر دو را میتوان جنگ نرم نامید. روشن است که جنگ نرم خاموش و خزنده است و اثر آن بیشتر، فراگیرتر و ماندگارتر خواهد بود؛ و اگر علم الهی امام نبود، به هدف شومش میرسید و اثری از شیعه باقی نمیماند. نخستین طرح او مبارزه علمی با امام(ع) و دوم، سفر اجباری امام(ع) بود.

توطئه اول
وقتی مردم در برداشت دینی دچار انحراف شوند، وظیفه امام اقتضا میکند که اقدام کند و سد راه انحراف شود. بر این اساس میبینیم که در عصر امام رضا(ع)، هنگامی که عوامل انحراف فکری به اوج خود رسیده بود، ترجمه کتابهای بیگانگان، بهخصوص اندیشههای الحادی فلسفی که از سالها پیش آغاز شده بود، در جامعه جا باز کرده و گروههای کلامی برای دفاع از موقعیت و اثبات حقانیتشان، افکار خود را بهشدت رواج داده بودند. آزادیای که از سوی بنیعباس، در بخش اندیشههای بیگانه، به مردم داده شده بود نیز نقش خود را ایفا کرده و مجموع این عوامل، آشفتگی فکری را برای مسلمانان به ارمغان آورده بود.
امام رضا(ع) برای از بین بردن این انحرافات اقداماتی کردند که از جمله آنها سفر به مراکز پخش اینگونه اندیشهها، از قبیل بصره، و مناظره با طرفداران مکاتب و اندیشههای مختلف بود.
در آن دوران فرقهها و مذاهب مختلفی پدید آمده بودند و در اثر برخورد مسلمانان با عقاید و آرای اهل کتاب و نیز دانشمندان یونان، شبهات و اشکالات گوناگونی پدیدار شده بود. این بدان دلیل بود که مأمون از نظر فکری گرایش به مذهب اعتزال داشت و در مکتب اعتزال، عقل از جایگاهی افراطی برخوردار است و بیشترین توجیه و تبیین شرع بر اساس قیاس عقلی انجام میگیرد.
این مکتب فکری برای عرضهاندام و ابراز قدرت علمی به فلسفه یونان پناهنده شده بود. این گرایش مأمون موجب شد که به ترجمه کتابهای منطق و فلسفه روی آورد؛ دکتر احمد فرید رفاعی در کتاب «عصر مأمون» میگوید: «تا عصر مأمون هیچ کاری روی ترجمه کتابهای فلسفی یونان نشده بود.»
در واقع مأمون میخواست با رونق دادن به اندیشههای درهموبرهم و ساخته اوهام و افکار فلاسفه یونان، از رونق بازار توجه به مقام علمی امامان که بهخصوص پس از امام باقر(ع) و حضرت صادق(ع) چشمگیر شده بود، بکاهد. بر این اساس، فرستادهای به سوی حاکم سیسیل، که مسیحی بود، فرستاد و از او خواست کتابخانه سیسیل را که از حیث کتابهای فلسفی غنی بود، نزد او بفرستد. حاکم، اعیان دولت را جمع کرد و درخواست مأمون را با آنان در میان گذاشت. آنان به او گفتند: «کتابها را به سوی او بفرست. سوگند به خدا، این علم به هر کشوری داخل شود، مردم آنجا را فاسد میکند.» حاکم این گفته را استوار دانست و به آن عمل کرد.
توطئه دوم
هفتمین ظالم عباسی تمام تلاش خویش را کرد که به گمان خود بهوسیله این مهاجرت اجباری، خورشید طالع امامت را خاموش کند؛ اما برخلاف میل آن عباسی، حضرت امام رضا، عالم آل محمد(ع)، در شهرهای میان راه با استقبالی شگفت روبهرو شد و حضرت با نشان دادن معجزات بسیار، غبار غفلت و جهل را از دیدگان بسیاری از حقطلبان زدودند. میتوان گفت حضرت در هر شهر یا روستایی از خود معجزهای ظاهر کردند که شرح آن در کتابهای مطول آمده است.
اما مهمترین بخش سفر تاریخی و نورانی امام رضا(ع)، ورود ایشان به مرو بود. معجزات بسیاری در مرو و شهرهای مسیر از آن حضرت آشکار شد که امامت ایشان برای همانها اثبات شد؛ لیکن باید تبیین و توضیح مطالب علمی ارزشمند، بهخصوص در مباحث امامت، را معجزهای بزرگ از آن حضرت دانست. باید گفت یکی از بزرگترین معجزات امام رضا(ع) در مرو، معجزات علمی ایشان است که تا امروز نیز زندهاند و در این عرصههای علمی مبارز میطلبند.
به گواهی تاریخ، در عصر امام رضا(ع) بار دیگر احیای معارف دینی را نظارهگریم؛ امام رضا(ع) نهتنها در مباحث توحیدی حرکت و تلاشی عظیم داشتند، بلکه در جهت بیان جایگاه امامت و اثبات شئون امامت، آنچنان مدعیان دروغین را رسوا میساختند که همگان انگشت حیرت بر دهان میگرفتند.
این مهم را میتوان در جلسات مناظرهای که مأمون به زعم باطل خویش برای خرد کردن مقام علمی امام(ع) برپا کرد، بهخوبی دید.
مسئله امامت که دنیایی از معرفت و مهر را بر بال میکشد، در شهر مرو و میان پیروان مذاهب گوناگون مسلمان و غیرمسلمان، از لبان مبارک امام رضا(ع) همچون چشمهای زلال جوشید و گسترهای وسیع از حقیقت امامت بیان شد.
هنگامی که امام رضا(ع) وارد مرو شدند، برخلاف میل مأمون استقبال باشکوهی از آن حضرت به عمل آمد. خوشبختانه منابع تاریخی گزارشهای زیادی از حوادثی که برای آن حضرت در مرو روی داده ثبت کردهاند که بسیاری از آنها را مناظرهها و گفتوگوهای میان امام(ع) و مأمون تشکیل میدهد.
معجزه علمی امامت در کلام رضوی
عبدالعزیز بن مسلم میگوید: «همراه با امام رضا(ع) در شهر مرو بودیم. در آغاز ورودمان به شهر، روز جمعهای در مسجد جامع گرد آمدیم. در آن روز موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و درباره اختلاف بسیار مردم در این زمینه سخن میگفتیم. پس از آن من نزد امام رسیدم و گفتوگوی مردم در این زمینه را به ایشان عرضه داشتم. آن حضرت تبسمی کرده و روایت گهرباری را انشا فرمودند.» این روایت بیانکننده اوصاف و خصال امام و ویژگیهای امامت الهی است و بهروشنی ثابت میکند که این مقام تنها شایسته برگزیدگانی است که دست عنایت حضرت حق آنان را به امامت برگزیده است و این اصطفای الهی جز در مورد امامان دوازدهگانه شیعه صادق نمیآید.
امام(ع) نهتنها امامت و ولایت را تبیین فرمودند، بلکه زوایایی از اعماق آن را نیز به مشتاقان نشان دادند. چه زیباست این خطبه، هنگامی که شمسالشموس از خورشید آسمان ولایت سخن میگوید و در آن، امام را به خورشیدی مانند میکنند که پرتو خویش را بر جهان گسترانده، در حالی که خود در بلندای افق قرار دارد؛ به سبب رفعت جایگاه، دست احدی به آن نمیرسد و به جهت نورانیت، هیچ چشمی توانایی دیدن او را ندارد.
مضامین این حدیث بینیاز از سند است؛ چرا که جز از امام معصوم، کسی نمیتواند چنین تعریف کامل و عمیقی از مقام امامت داشته باشد.
امام علی بن موسی الرضا(ع) در این کلام شریف، جایگاه و منزلت امام را بیان فرمودند، حدود ۸۵ صفت از اوصاف امام و خصیصههای امامت را برشمردند و به آیاتی از قرآن تمسک جستند و در حقیقت این آیات شریف را تفسیر کردند. انسان کاملی که تفکر در مقامش عقل را حیرتزده کند و توجه به کمالش مغز را مبهوت سازد؛ امام از این حد نیز بالاتر و برتر و از آن میزان فراتر است. از این رو سزاوار است هر شیعهای، حتی برای یک بار در عمر خود، این حدیث را مطالعه و در ژرفای آن سیر کند.
منابع:
کتاب عصر مأمون، فرید رفاعی
سفینه البحار، حرف میم، کلمه مطران
اصول کافی، کتاب الحجه، باب نادر جامع فی فضل الامام
عیون اخبار الرضا
مقالات مشابه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

