ناگفتههایی از برنامهریزی معاویه برای وقوع فاجعه عاشورا

ائمه طاهرین علیهمالسلام در عالم هستی وظیفه هدایت مخلوقات خداوند را از جانب او بر عهده دارند. یکی از شئونات و منزلتهای عظیم عترت طاهرین این است که ایشان مظهر اسم «هادی» خداوند هستند. هر مخلوقی که از ابتدای خلقت عالم تا امروز و تا نفخه صور و قیامت هدایت شده یا خواهد شد، به یمن نورانیت و هدایت این انوار مقدس بوده و خواهد بود.
ائمه طاهرین در خلقت نورانی خویش معلم ملائکه مقرب الهی بودهاند. ملائکه مقرب از تسبیح ایشان تسبیح را آموختند و از تهلیل ایشان بود که «لا اله الا الله» را بر زبان راندند. در یک کلام، «من وحّده قبل عنکم»؛ هر کس خداوند را به یکتایی عبادت کرد و به توحید معرفت یافت، آن را از اهلبیت عصمت و طهارت پذیرفته است.
از ملائکه تا حضرت آدم و از آدم تا هنگامی که وجود نورانی چهارده معصوم شکل بشری به خود گرفت و به این زمین خاکی پا گذاشت، همه کسانی که معرفت به توحید پیدا کردند به نور هدایت این چهارده نور مقدس منور شدند. در این کره خاکی نیز وجود اهلبیت هدایت برای انسانها بود.
یکی از جنبههای هدایت اهلبیت عصمت و طهارت، شناساندن دشمنان خداوند بود؛ دشمنانی که اسیر دست شیطان بودند و درکات آتش جهنم را اختیار کرده و مانند امام کافرشان، ابلیس، مضحکانه در برابر خداوند تبارک و تعالی به جنگ پرداختند؛ غافل از اینکه خدای تعالی دنیا را محل آزمایش قرار داد، نه اینکه از هلاکت و نابودی این دشمنان عاجز باشد.
معاویه و یزید از دشمنان خداوند
معاویه و یزید و اسلاف این دو جرثومه فساد و تباهی، که همگی بنده شیطان بودند، مانند معلم خویش ابلیس برای بندگانی که حقیقتاً میخواستند به سوی هدایت حرکت کنند دامهایی پهن کردند تا راه هدایت را ببندند. بنیامیه میخواستند این بوزینگان شجره ملعونه را به جای شجره طیبه به جویندگان حقیقت نشان دهند تا بر زمین خدا عبادت نشود؛ اما با نوشیدن جرعهجرعه صبر و جرعهجرعه مرگ توسط امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، این توطئه بوزینگان بنیامیه به سرانجام نرسید؛ و شاید این سرّ کلام پیامبر باشد که حسن و حسین علیهماالسلام دو سرور اهل بهشتاند.
توطئه معاویه برای شهادت امام حسین علیهالسلام
معاویه برای شیطنت خویش از ارتکاب هیچ جرمی دریغ نداشت. او چنان باطن خبیث خویش را رنگ دین میزد که عدهای نابخرد او را کاتب وحی و خلیفه پروردگار پنداشتهاند. از این رو جنایت او در شهادت حضرت سیدالشهدا از دید بسیاری از محققان، حتی شیعیان حضرت سیدالشهدا، پنهان مانده است. در دو نوشته پیشین، بررسی اجمالی توطئه معاویه برای شهادت حضرت سیدالشهدا انجام شد و چند محور مورد بررسی قرار گرفت:
- دعوت مردم کوفه از اباعبدالله در زمان حیات و قدرت معاویه
حضرت امام حسین علیهالسلام در پاسخ نامههای برادرش محمد بن حنفیه فرمود: «اینها خون مرا خواهند ریخت.»
کلام امام حسین علیهالسلام: «ان القوم انما یریدون ان یاکلوا بنا و یستطیلوا بنا و یستنبطوا دماء الناس و دمائنا»؛ این قوم میخواهند به وسیله ما به ریاست برسند و خون ما را بریزند.
بررسی برخورد مسالمتآمیز ولید، والی مدینه، با آن حضرت.
یزید در نخستین خطبهای که در شام خواند، از جنگی خبر داد که بهزودی با اهل عراق رخ خواهد داد و به واسطه عبیدالله بن زیاد پیروزی حاصل میشود.
کوفیانی که مطیع معاویه بودند
به خوبی میتوان دریافت که قصد معاویه، به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام بود. مهمترین نکته این بود که معاویه نمیخواست خود و فرزند نحسش یزید متهم این جنایت باشند؛ از این رو عراق و مردم آن را مأمور ارتکاب این جنایت کرده بود. مردم کوفه در زمان حیات معاویه با امام حسین علیهالسلام نامهنگاری میکنند و از او دعوت میکنند برخلاف معاویه حکومت تشکیل دهد.
کدام معاویه؟ فراموش نکنیم معاویهای را که بسیاری را به جرم محبت امیرالمؤمنین از دم تیغ گذراند؛ معاویهای که حتی بر اساس گمان و اتهامِ دوستدار حضرت علی علیهالسلام بودن، انسانها را کشت و در کوفه از خون محبان حضرت جوی خون راه انداخت.
بهراستی چگونه ممکن است در زمان قدرت این ابلیس، مردم کوفه دست به چنین اقدامی بزنند؟ احتمال بسیار قوی آن است که آنان به تحریک معاویه دست به این دعوت زدند. بررسی لشکریان عمر سعد و دعوتکنندگان در نوشتارهای آینده این مطلب را روشنتر خواهد کرد.
شهادت قطعی امام حسین علیهالسلام
معاویه تنها یک هدف را دنبال میکرد و آن شهادت امام حسین بود. از این رو اگر امام حسین به کربلا هم سفر نمیکرد و در مدینه میماند، یا در مکه اقامت میگزید، یا به جایی جز این دو شهر میرفت، در هر حال به دست مزدوران بنیامیه به شهادت میرسید. از مجموعه قرائن میتوان استفاده کرد که امام حسین علیهالسلام، در ظاهر، میان زنده ماندن و بیعت کردن یا شهادت و بیعت نکردن اختیاری نداشت؛ بلکه تنها اختیار حضرت سیدالشهدا انتخاب نحوه شهادت خویش بود تا شهادتش چنان باشد که بنیامیه تا قیامت در رسوایی و فضاحت بمانند و راه حق از باطل جدا شود. البته نباید فراموش کرد که حقیقت واقعه کربلا و حرکت امام حسین علیهالسلام دستوری خاص از جانب پروردگارش بود؛ زیرا «ان الله شاء ان یراک قتیلاً».
برای آنکه امام حسین علیهالسلام در مدینه به شهادت نرسد، معاویه و یزید دستور قتل او را به والی مدینه ندادند؛ بلکه او مأمور بود به گونهای با امام مدارا کند. رفتار حاکم اموی مکه با امام حسین علیهالسلام و کیفیت ورود و خروج حضرت سیدالشهدا به مکه نیز سزاوار توجه و دقت است.
خروج از مدینه به قصد مکه
هنگامی که امام حسین علیهالسلام مدینه را به قصد مکه ترک کردند، این آیه شریفه را تلاوت کردند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ» (قصص: ۲۱)؛ موسی از شهر خارج شد، در حالی که ترسان و منتظر حادثه بود و گفت: «پروردگارا، مرا از این گروه ستمگر رهایی بخش.»
تلاوت این آیه شریفه نشاندهنده تصمیم بنیامیه بر قتل سیدالشهداست و خروج از مدینه به این علت بود که اگر امام حسین علیهالسلام بر توقف در مدینه اصرار میکرد، سرانجام بنیامیه ناچار میشدند او را در مدینه به شهادت برسانند.
حضرت سیدالشهدا در شب جمعه، سوم شعبان، وارد مکه شدند و این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ» (قصص: ۲۲)؛ آنگاه که به سوی مدین حرکت کرد، گفت: «امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.» (۱)
امام حسین علیهالسلام قصد حج نکرد
حضرت اباعبدالله در موسم حج به قصد عمره مفرده وارد مکه شدند و نیت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام انجام حج نبود؛ و این نشان میدهد که امام حسین علیهالسلام میدانستند در مکه نیز نخواهند ماند. امام صادق علیهالسلام فرمودند: «امام حسین در ذیحجه برای عمره مفرده محرم شدند، سپس در روز ترویه به سوی عراق حرکت کردند، در حالی که مردم به سوی منا میرفتند؛ و کسی که نمیخواهد حج بهجا آورد، میتواند در ماه ذیحجه برای عمره مفرده محرم شود.» (۲) اگر بنا بر ماندن در مکه و بهجا آوردن حج بود، عمره مفرده در دهه حج بیمعنا بود.
برخورد والی مکه با امام حسین علیهالسلام
والی مکه عمرو بن سعید بن عاص اشدق بود. او با توجه به طرح و نقشه از پیش طراحیشده معاویه نزد امام حسین علیهالسلام آمد و پرسید: آقا، برای چه به مکه آمدهاید؟ حضرت فرمودند: «عائذاً بالله و بهذا البیت» (۳).
بیش از این گفتوگو میان امام حسین علیهالسلام و والی اموی مکه در تاریخ گزارش نشده است. حاکم اموی مکه، برخلاف درندهخویی که عادت و سیره بنیامیه است، با امام حسین علیهالسلام برخورد کرد؛ امری که با توجه به سابقه بنیامیه و عمرو بن سعید، تأملبرانگیز است. سرانجام امام حسین علیهالسلام از مکه حرکت کردند و عمرو بن سعید، به درخواست برخی از بنیهاشم، برای امام اماننامهای فرستاد که در آن نوشته بود: «اگر در مکه بمانید، از جانب من به شما آسیبی نخواهد رسید.»
وقتی امام حسین علیهالسلام به این اماننامه اعتنا نکرد و راه خویش را ادامه داد، عمرو بن سعید به والی کوفه نوشت: «حسین به کوفه میآید؛ بدان که اگر او را نکشی، عاقبت خودت به خطر میافتد.» (۴)
عجیب است که والی مکه، در ظاهر، با امام حسین علیهالسلام بدرفتاری نمیکند و برای او اماننامه میفرستد، اما والی کوفه را به قتل سیدالشهدا دعوت میکند. آیا این نمیتواند به سبب آن باشد که حاکم مکه نیز از توطئه معاویه آگاه بود؟
نامه یزید به ابنعباس
والی مدینه، چنانکه گفته شد، با کسی که با یزید بیعت نکرد خوشرفتاری کرد و حاکم مکه نیز همین روش را پی گرفت. نمیتوان گفت این عملکرد والیان مکه و مدینه اتفاقی بود؛ زیرا از سابقه این دو حاکم روشن است که افرادی خونریز و سفاک و کاملاً بیگانه با تقوا و ایمان بودند. پس میتوان دریافت که این رفتار بر پایه نقشه و توطئهای بود که معاویه طراحی کرده بود. البته اگر امام حسین علیهالسلام در مکه نیز ترور میشد، ماجرا به گونهای رخ میداد که بنیامیه متهم این قتل نباشند.
یزید به عبدالله بن عباس نوشت: «اما بعد، همانا پسرعمویت حسین و نیز عبدالله بن زبیر ـ که دشمن خداست ـ از بیعت من سرپیچی کرده و به مکه رفتهاند و جان خود را در معرض هلاکت قرار دادهاند. ابن زبیر را بهزودی میکشیم؛ ولی حسین باعث قطع رحم شده و تو بزرگ خاندان هستی. پس حسین را ملاقات کن و او را از این فتنه بازدار؛ اگر پذیرفت، به هر کیفیتی که تو به او امان دهی، من آن اماننامه را میپذیرم.»
- تفاوت برخورد بنیامیه با امام حسین علیهالسلام و ابن زبیر.
کشته شدن قطعی کسانی که از بیعت سر باز زدهاند.
مکر و حیله یزید نسبت به امام حسین علیهالسلام و پیشنهاد اماننامه.
ابنعباس در پاسخ نوشت: «اما بعد، زبیر مردی است که هیچ ارتباطی با ما ندارد... اما هنگامی که حسین شهر و دیار و منزل پدرانش را رها کرد و من علت این حرکت را از او پرسیدم، پاسخ داد که مأموران و کارگزاران تو در مدینه با او بدرفتاری کرده، به او جسارت نموده و احترامش را نگه نداشتهاند و او به خانه خدا پناهنده شده است.» و در ادامه به یزید نوشت: «تقوای الهی را در آشکار و نهان پیشه کن... و برای کسی چاه مکن؛ چه بسیار افرادی که برای دیگران چاه کندند، ولی خود در آن افتادند.»
از نامه ابنعباس روشن است که امام حسین علیهالسلام در هر صورت به دست یزید و بنیامیه به شهادت میرسید و ابنعباس در برابر پیشنهاد اماننامه به او میگوید: برای کسی چاه مکن.
شخصیت عمرو بن سعید اشدق
تاریخنگاران درباره عمرو بن سعید اشدق، والی مکه، نوشتهاند: «کان جباراً من جبابرة بنی امیه» (۵)؛ او زورگویی از ستمپیشگان بنیامیه بود. ابنکثیر نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «بر منبر من زورگویی از ستمپیشگان بنیامیه مینشیند که دچار خوندماغ میشود، به گونهای که خون او بر منبر جاری میشود.» (۶)
اهلعامه این سخن پیامبر را بر عمرو بن سعید اشدق منطبق میکنند. از چنین جباری درباره سیدالشهدا علیهالسلام فقط این گزارش نقل شده که از امام پرسید: برای چه آمدهاید؟ و دیگر هیچ تعرضی نداشت. اما همین عمرو بن سعید درباره ابن زبیر گفت: «به خدا او را دستگیر میکنیم و اگر داخل کعبه نیز شود، کعبه را بر سرش آتش میزنیم. هر کس میخواهد ناراحت شود!» (۷)
یکسویی رفتار والیان مکه، مدینه و کوفه
آری، با آنکه هر یک از والیان مکه و مدینه از شجره خبیثه بنیامیه بودند، با سیدالشهدا علیهالسلام برخورد سختی نکردند. چرا؟ آیا این حاکمان با اهلبیت خوب بودند و آنان را دوست داشتند؟ هرگز. کسی که چنین توهمی به ذهنش خطور کند سخت در اشتباه است؛ بلکه با دقت در رفتار آنان دانسته میشود که در حال اجرای توطئه شهادت امام حسین علیهالسلام بودند. بنابراین این دو والی نیز در خون امام حسین علیهالسلام شریکاند.
در بررسی رفتار والی کوفه با جناب مسلم، سفیر امام حسین علیهالسلام در کوفه، نیز همین رفتار دیده میشود؛ تا هنگامی که عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه میگردد. شایان توجه است که عبیدالله در زمان یزید امارت کوفه را در دست گرفت، اما حکم او به دست معاویه نوشته شده بود.
پینوشتها
- برگرفته از کتاب: ناگفتههایی از وقایع عاشورا، آیتالله سید علی میلانی.
الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۳۵.
وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۱۱، باب ۷ از بابهای عمره مفرده، ح ۳.
تذکرة الخواص، ص ۲۳۷.
ناگفتههایی از حقایق عاشورا، ص ۱۱۴.
البدایة و النهایة، ج ۸، ص ۳۴۲.
مسند احمد، ج ۲، ص ۵۲۲؛ و البدایة و النهایة، ج ۸، ص ۳۴۲.
تاریخ الاسلام، ج ۴، ص ۱۷۰.
مقالات مشابه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
