چرا معاویه خروج امام حسین(ع) از مدینه و دعوت مردم کوفه را پیشبینی کرد؟

شناخت دشمنان خدا از ضروریات پیمودن راه هدایت است. شناخت آسیبها و گمراهیها و تبرّی و دشمنی با گمراهان چنان ارزش دارد که خداوند درباره دشمنان دشمنانش فرموده است: «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان»؛ بهراستی آنگاه ایمان در قلب رسوخ میکند و در قلب مکتوب میگردد که دشمنی با دشمنان خدا در قلب انسان جای گیرد.
معاویه از بزرگترین دشمنان خدا در امت پیامبر است. او افزون بر بدعتهایی که در امت رسول خدا گذاشت، دستش به خون خلفای الهی و اوصیای نبوی آلوده است. سامریِ بنیاسرائیل در برابر او رویی سفید خواهد داشت؛ زیرا سامری گوسالهپرستی را رواج داد، اما معاویه افزون بر گوسالهپرستی، هارونهای امت پیامبر را به شهادت رساند.
او در به شهادت رساندن حضرت علی علیهالسلام نقشی اساسی داشت و امام حسن مجتبی علیهالسلام با مکر و دسیسه او به شهادت رسید؛ زیرا معاویه میخواست هر کس سد راه خلافت یزید است، هرچند سبط پیامبر و یکی از خمسه طیبه باشد، از میان برداشته شود. از اینرو امام حسن علیهالسلام مظلومانه به شهادت رسید.
سهیم بودن معاویه در شهادت امام حسین علیهالسلام
او افزون بر قتل دو امام، دستش به خون امام حسین علیهالسلام نیز آلوده است. برخلاف تصور رایج که معاویه را نسبت به خون امام حسین بیگناه میدانند، حقیقت آن است که همانگونه که امام حسن علیهالسلام را به شهادت رساند، طرح توطئه برای شهادت اباعبدالله الحسین علیهالسلام را نیز مکارانه طراحی کرد.
بررسی این موضوع از دو جهت حائز اهمیت است: ۱. شناخت یکی از بزرگترین دشمنان خدا؛ ۲. رد شبههای که شاگردان مکتب معاویه امروز در رسانهها مطرح میکنند. آنان میگویند: شیعیان حسین بن علی علیهالسلام را به عراق دعوت کردند، به عهد و دعوت خود وفا نکردند و خودشان حسین را کشتند؛ و یزید تنها به عبیدالله بن زیاد نامه نوشت و دستور داد از ورود حسین بن علی علیهماالسلام به عراق و کوفه و تأسیس حکومت در آن جلوگیری کند. پس یزید نقشی در شهادت حسین بن علی علیهماالسلام نداشته و این خود شیعیان بودند که او را به شهادت رساندند.
آنان برای اثبات این سخن کتابی با عنوان «من هم قتله الحسین؟» (چه کسانی حسین را به قتل رساندند؟) تألیف کردهاند و شیعیان را خطاب میکنند و میگویند: «شما شیعیان که خود حسین را کشتید، چرا برای او عزاداری میکنید؟!» از اینرو بهاختصار به نقش مهم و بسیار پنهان معاویه، بنیامیه و اهل شام در به شهادت رساندن حضرت سیدالشهدا میپردازیم.
نامه ابنعباس، سرنخ
ابن زبیر هنگامی که در مکه آسوده شد، اعلام خلافت کرد و مشغول بیعت گرفتن از مردم شد؛ ابنعباس و شخصیتهای دیگر با او بیعت نکردند. یزید به ابنعباس نامهای نوشت، از او تشکر کرد و نوشت: «ما این لطف تو را فراموش نمیکنیم.» ابنعباس در پاسخ یزید نوشت: «ای یزید!... اینکه من با ابن زبیر بیعت نکردهام، به خدا سوگند از روی محبت به تو نبوده است. دست نگه دار و به من خوبی نکن؛ زیرا از من خوبی نخواهی دید... هرگز فراموش نمیکنم که شما حسین علیهالسلام را تحت تعقیب قرار دادید تا آن بزرگوار از حرم پیامبر خدا به مکه برود. او را فراری دادید تا از حجاز بیرون برود و وارد خاک عراق شود.»
این کلمات به نکات دقیق و ناگفتههای عاشورا اشاره دارند؛ ناگفتههایی که از حقیقتها و نکتههایی چنین ظریف و تاریخی سرچشمه میگیرند. ابنعباس در ادامه مینویسد: «امام حسین علیهالسلام را با خوف و ارعاب و نگرانی از حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خارج کردید... خون خاندان من از شمشیر تو میچکد و من باید انتقام بگیرم.»(۱)
نکتهای بسیار مهم که سرنخ پشتپرده جریان عاشوراست، این است که یزید موجب شد امام حسین علیهالسلام مدینه را ترک کند؛ زیرا سربازان حکومتی آن حضرت را تعقیب و تحت فشار قرار دادند. امام حسین علیهالسلام خود را در میان دسیسه و مکر بنیامیه دید؛ ازاینرو ناچار به ترک مدینه شد.
حضرت سیدالشهدا حتی در مکه مکرمه، حرم امن خدا، نیز امنیت نداشت و ناگزیر مکه را هم ترک گفت. نکته مهمی که باز هم به آن اشاره میشود این است که معاویه طرحی مکارانه ریخت تا امام حسین علیهالسلام را به فرار به سوی عراق وادارد. امام حسین علیهالسلام با اراده و اختیار خویش مدینه را ترک نکرد، بلکه سیاستهای بنیامیه باعث شد چارهای جز ترک مدینه نداشته باشد.
این سیاستها از پیش توسط معاویه چیده شده بود و او نمیخواست امام حسین علیهالسلام در حجاز به قتل برسد؛ ازاینرو طرحی ریخت تا حضرت اباعبدالله مدینه را ترک کند و به سمت عراق برود. ابنعباس در نامه خویش به یزید به این نکته اشاره میکند. بنابراین باید دید طرح معاویه برای راندن اهلبیت به کوفه چه بوده است.
طرح معاویه در مدینه
معاویه با تهدید و ارعاب نتوانست از سیدالشهدا برای یزید بیعت بگیرد؛ پس بر منبر مدینه به دروغ متوسل شد و در حالی که هزار سرباز شامیِ شمشیر بهدست کنار او ایستاده بودند گفت: «امام حسین و سه تن دیگر با یزید از روی رغبت بیعت کردهاند و من از این چهار نفر راضی هستم.» پس از پایان جلسه از سیدالشهدا پرسیدند: آیا شما بیعت کردید؟ ایشان فرمود: «لا والله ما بایعناه و لکن معاویه خدعنا و کادنا»؛ نه، به خدا سوگند ما با او بیعت نکردیم، بلکه معاویه مکر و خدعه زد.
- معاویه به سه دلیل نتوانست با اجبار یا اختیار از سیدالشهدا بیعت بگیرد:
شخصیت و مقام اجتماعی بالای حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام.
معاویه امام حسن علیهالسلام را مسموم کرده بود و دسیسه او نزد همه آشکار شده بود.
در یکی از بندهای صلحنامه، تعهد به آسیب نرساندن به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام داده بود.
ازاینرو معاویه برای هموار کردن خلافت و حکومت یزید، طرح دیگری آغاز کرد. او دسیسه قتل امام حسین علیهالسلام را بهگونهای برنامهریزی کرد که در این واقعه هر کسی متهم باشد، جز بنیامیه و یزید.
توطئه معاویه با برکناری مروان کلید خورد
شروع این طرح با عزل مروان از حاکمیت مدینه کلید خورد. هنگامی که معاویه به شام بازگشت، نخستین گام دسیسه را اجرا کرد: مروان را از حاکمیت مدینه عزل و ولید بن عتبه را به جای او منصوب کرد. راز این جابهجایی سیاسی در آخرین روزهای حیات معاویه چیست؟ معاویه که روباهی پیر بود، نباید در آخرین روزهای زندگی خود مروان را از حاکمیت مدینه برکنار میکرد؛ بهویژه با توجه به اینکه مروان کاملاً با سیاستهای بنیامیه همسو و در کشتن اهلبیت، بهخصوص امام حسین علیهالسلام، حریص بود و بر اهلبیت و شیعیان سختگیر و هتاکی میکرد. با توجه به شخصیت مروان، این پرسش جدیتر میشود که این جابهجایی سیاسی با چه هدفی رخ داده است؟
بیشک این جابهجایی با کسانی مرتبط است که در مدینه با یزید بیعت نکردند و معاویه نیز نتوانسته بود آنان را به اجبار وادار به بیعت کند. این مرحله نخست دسیسه قتل امام حسین علیهالسلام توسط معاویه است. برای یافتن راز این جابهجایی سیاسی باید وقایع پس از آن را بررسی کنیم.
وصیت معاویه
معاویه با باری سنگین از قتلها، جنایتها و خیانتها به درک اسفل شتافت و یزید صدقه جاریهای برای او شد تا نامه اعمالش بسته نشود و به واسطه جنایتهای یزید، عذابش بیشتر و بیشتر شود. معاویه در واپسین لحظات زندگی خفتبار خود راه شیطنت را به یزید نشان داد و به او وصیت کرد. این وصیتنامه در منابع گوناگون با اختلاف نقل شده است.
معاویه درباره امام حسین علیهالسلام سفارشهای مهمی به یزید کرد و گفت: «مردم عراق حسین بن علی را دعوت میکنند تا همراه او قیام کنند... شکی ندارم که او با تو بیعت نمیکند و همان کسانی که پدر او را کشتند و برادرش را مجروح نمودند ـ کنایه از اهل عراق ـ برای از میان برداشتن او کافی هستند.»(۲)
خوارزمی میگوید معاویه به فرزندش یزید چنین گفت: «با حسین بن علی با آرامش و وقار رفتار کن و به او مهلت بده... ولی او را بترسان و رعد و برقی به او نشان بده و مبادا با او درگیر شوی!»(۳)
در منابع شیعی نیز وصیت معاویه نقل شده است. شیخ صدوق رحمهاللهعلیه میگوید فردی از امام صادق علیهالسلام درباره شهادت سیدالشهدا علیهالسلام پرسید. حضرت فرمودند: «پدرم از پدرش چنین نقل فرمود: ... عبدالله بن عمر با تو همراه میشود، اما رهایش نکن. عبدالله بن زبیر را هرجا یافتی تکهتکه کن. حکایت او با تو مثل شیر و گله و مثال رویارویی او با تو مثل گرگ و سگ است. اما حسین علیهالسلام، همانگونه که میشناسی، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بهره برده است و ناچار با اهل عراق همراه میشود و به سوی آنان از مدینه خارج میشود و همان اهل عراق او را تنها میگذارند و از بین میبرند.»(۴) بهراستی معاویه در آخرین لحظات عمر خود از کجا میدانست اهل عراق او را تنها میگذارند؟ از کجا میدانست کوفیان حسین علیهالسلام را به کوفه دعوت میکنند؟ چگونه آنچنان به خیانت کوفیان و شهادت امام حسین علیهالسلام اطمینان داشت که به یزید سفارش میکرد با او مستقیم درگیر نشود؟
- خلاصه وصیت معاویه به یزید چنین بود:
با حسین علیهالسلام کاری نداشته باش.
اهل عراق او را دعوت میکنند و خود آنان او را به قتل میرسانند.
عبدالله بن زبیر را تکهتکه کن و با عبدالله بن عمر با پول و القاب کنار بیا.
اهل عراق حسین علیهالسلام را به قتل خواهند رساند.
وصیتنامه معاویه ادامه سیاست او در برابر امام حسین علیهالسلام است. معاویه که عمر خود را رو به زوال میدید، ادامه این دسیسه را به یزید سپرد؛ بنابراین وصیتنامه، وظایف یزید را در عملی ساختن دسیسه معاویه مشخص میکرد. از آن بهخوبی میتوان فهمید که معاویه نمیخواست امام حسین علیهالسلام در مدینه و سرزمین حجاز به قتل برسد؛ او در این توطئه محل شهادت امام حسین علیهالسلام را عراق و قاتلان آن حضرت را اهل عراق قرار داده بود تا دامن بنیامیه به این خون متهم نشود. اکنون میتوان احتمال داد که برکناری مروان از حاکمیت مدینه برای آن بود که او با شدت عمل برخورد نکند و امام حسین علیهالسلام در مدینه به شهادت نرسد.
میتوان جابهجایی سیاسی در مدینه را چنین تحلیل کرد که معاویه با نشاندن ولید بن عتبه به جای مروان، مأموریتی مهم به او داد: کاری کند که اباعبدالله الحسین از مدینه خارج شود و به سمت عراق برود تا طرح توطئه معاویه در عراق و کوفه طبق برنامه اجرا شود و اباعبدالله الحسین به دست اهل عراق به شهادت برسد، بیآنکه یزید متهم اصلی این جنایت بزرگ تاریخی باشد.
معاویه در پی انتقام بدر است
کسی گمان نکند وصیت معاویه مبنی بر برخورد ملایم با اباعبدالله الحسین از روی محبت او به امام حسین علیهالسلام بوده یا او نمیخواسته دستش به خون امام حسین آلوده شود. هرگز؛ در حقیقت معاویه با این وصیت، راه کشتن امام حسین علیهالسلام را با مکر و فریب به یزید آموزش میدهد. واقعیت آن است که یزید، به پیروی از پدرش، در پی انتقام بدر و حنین بود؛ انتقام از پدران مشرکش که علی بن ابیطالب برای اعتلای اسلام به درک واصلشان کرد. ازاینرو در کربلا صریحاً به امام حسین علیهالسلام گفتند: به سبب بغض پدرت تو را میکشیم.
ابن اعثم کوفی (متوفای ۳۴۱) در تاریخ خود مینویسد یزید در نامهای به ولید بن عتبه نوشت: «و قد کان عهد الی عهدا و جعلنی له خلیفه من بعده، و اوصانی ان آخذ آل ابی تراب بآل ابی سفیان»؛(۵) پدرم مرا خلیفه و ولیعهد خود قرار داده است و وصیت کرده است که انتقام آل ابیسفیان را از آل ابیتراب بگیرم.
در حقیقت، با کشتن امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی علیهماالسلام و قتلعام شیعیان، آتش کینههای جاهلی معاویه آرام نشده بود؛ او یزید را برای انتقام آل ابیسفیان از آل علی علیهالسلام تربیت کرد و راه را برای خلافت و جنایت کربلا هموار ساخت.
اما معاویه هرگز نتوانست بفهمد که اباعبدالله علیهالسلام خون خداست و منتقم او خود خدا خواهد بود. اراده الهی بر این قرار گرفت که شهادت او حرارتی در دلهای محبانش ایجاد کند که هرگز سرد نخواهد شد. شهادت سیدالشهدا همواره لکه ننگی بر دامن امویان است؛ ازاینرو امروز پیروان بنیامیه میکوشند یا معاویه و یزید را از خون امام حسین علیهالسلام منزه کنند، یا در ماجرای کربلا یزید را بیگناه و حضرت سیدالشهدا را گناهکار معرفی کنند. در آینده به شواهد بیشتری برای نشان دادن طرح توطئه معاویه اشاره خواهد شد تا با بررسی مدارک تاریخی، دسیسه او در واقعه کربلا بیش از پیش آشکار شود.
پینوشتها
برگرفته از: ناگفتههایی از حقایق عاشورا، آیتالله سید علی میلانی.
۱. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۷ تا ۲۴۹؛ الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۲۷–۱۲۸.
۲. سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۹۵؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۱۴، ص ۲۰۶.
۳. تهذیب الکمال، ج ۶، ص ۴۱۴؛ طبقات ابن سعد، ص ۵۵.
۴. الأمالی، شیخ صدوق، ص ۲۱۶.
۵. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۱.
۱. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۷ تا ۲۴۹؛ الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۲۷–۱۲۸.
۲. سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۹۵؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۱۴، ص ۲۰۶.
۳. تهذیب الکمال، ج ۶، ص ۴۱۴؛ طبقات ابن سعد، ص ۵۵.
۴. الأمالی، شیخ صدوق، ص ۲۱۶.
۵. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۱.
مقالات مشابه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
