خلافت یزید؛ تبلور نظریه انتخاب

تاریخ میتواند حقایق بسیاری را برای امروز روشن کند. برخی از این حقایق ارزش اعتقادی ندارند؛ زیرا نتیجه تاریخی، اعتقادات و باورهای مهم و اساسی دین و مکتب را به چالش نمیکشد و مبنایی برای اعتقاد یا باور دینی نمیشود. گزارشهای تاریخی که با آموزههای اعتقادی گرهخوردگی نداشته باشند، ارزش کلامی و اعتقادی نخواهند داشت؛ و بالعکس، آموزههایی که با اعتقادات ما درهمتنیدگی دارند یا مبنایی برای قبول یک اعتقادند، از ارزش بالایی برخوردارند.
تفاوت نظریه خلافت شیعه با نظریههای رقیب
نظریه شیعه که از کتاب خدا و روایات قطعی رسول الله اخذ شده است، درباره خلافت، نص از جانب پروردگار است؛ اما گروه رقیب که این نظریه را از اساس منکر شدند، عملاً نظریهای درباره خلافت ندارند و در این حوزه دچار خلأ محض هستند، جز اینکه در مقابل نظریه نصب من الله که شیعه بر آن پافشاری میکند، مخالفان نظریه انتخاب را مطرح کردند. اما عملاً در میان مخالفان، نظریهای به نام انتخاب وجود ندارد و فقط اصرار بر اختیار به معنای عدم قبول نظریه نصب من الله است، نه چیز دیگر. لذا میتوان گفت که مخالفان شیعه ابداً نظریهای درباره مهمترین مسئله دین و مذهب نداشتهاند و ندارند. این مسئله از جهاتی دارای اهمیت است، از جمله:
- ایجاد فضای تبلیغاتی علیه شیعه و ادعای این مطلب که مخالفان شیعه از ابتدا جامعه دینی را بر پایه دموکراسی اداره کردهاند، و ادعای اینکه آنچه در سقیفه رخ داد چیزی جز رأیمحوری، که امروز از آن به دموکراسی تعبیر میشود، نبود.
با توجه به اینکه بیشترین خونریزی و جنگ در اسلام پس از پیامبر بر سر مسئله خلافت بود و همچنان تنها عامل اختلاف میان مسلمانان مسئله خلافت پس از نبی است، نداشتن نظریه و فریضهای مشخص از سوی مخالفان تشیع، نشاندهنده نداشتن یک منظومه اعتقادی در مذاهب مخالف شیعه است.
تاریخ درباره نظریههای رقیب قضاوت میکند
بررسی تاریخی خلافتها این نکته را بیشتر آشکار میسازد و با روشن شدن این نکته مهم تاریخی، اساس بنیان فکری مخالفان شیعه که قرنهاست بر سر این مسئله با مکتب حقه شیعه منازعه کردهاند فرو خواهد ریخت. در حقیقت باید گفت علم کلام نزد ایشان علمی است برای توجیه مذهبی ماوقع؛ یعنی آنچه در خارج باعث شده است شخصی به خلافت برسد، لباس شرعی میپوشاند و سپس بر اساس همان چیزی که به آن شکل شرعی داده است، خلافت خلیفه مورد نظر را شرعی اعلام میکند. مخالفان شیعه همیشه در این دور باطل به سر میبرند.
حکومت معاویه و یزید؛ نشاندهنده منطقه خلأ فکری در آموزههای وهابیت
کیفیت به خلافت رسیدن یزید بن معاویه نمونه خوبی برای تئوری سیاسی مخالفان شیعه است. از آنجا که قسمتی از بدنه مخالفان، بهویژه وهابیت، بر خلافت یزید تأکید دارند، بررسی کیفیت خلافت یزید بن معاویه این منطقه خلأ را در منظومه فکری وهابیت بیشتر آشکار میسازد.
بنابر نظریه مشهور و معروف، خلافت باید به اجماع باشد؛ یا اجماع اهل حل و عقد، یا صحابه، یا... هرچند متکلمان غیر امامی هیچگاه تعریف درستی از اجماع ارائه ندادهاند، اما همیشه بر طبل اجماع کوبیدهاند و نظریه انتخاب را مطرح کردهاند. حال باید این سؤال را به طور جدی از وهابیت پرسید: آیا یزید بر اساس اجماع به خلافت رسید؟ آیا معاویه بن ابیسفیان ارزشی برای اجماع مسلمین قائل شد؟
فتنه مهم معاویه: خلافت یزید
شروع فتنه خلافت یزید از سوی مغیره آغاز شد. معاویه میخواست او را از امارت کوفه خلع کند. مغیره که انسان مکاری بود، متوجه قصد و اراده معاویه شد. او با تأخیر به شام آمد. معاویه علت تأخیر را جویا شد. او گفت برای یزید از مردم بیعت میگرفتم؛ لذا معاویه از شدت سرور از این خبر، او را در ولایت کوفه ابقا کرد. اما ابقای مغیره همراه با مأموریتی مهم و جدید بود: مغیره مأموریت یافت مردم کوفه را برای بیعت با یزید آماده سازد و سرانجام با این مأموریت والی کوفه شد.
حراج دین، ارزانتر از آنچه معاویه تصور میکند
سپس مغیره فرزندش را همراه با چهل مرد به شام فرستاد. درخواست این چهل تن از معاویه، جانشینی یزید پس از معاویه بود. معاویه گفت: آیا شما به یزید راضی هستید؟ گفتند: آری. معاویه عروه، فرزند مغیره، را کنار کشید و پرسید: «پدرت دین اینها را به چه مقدار خریده است؟» عروه پاسخ داد: چهارصد دینار. معاویه گفت: «دین ایشان را ارزانقیمت یافته است.» معاویه برای اشخاصی از جمله عبدالله بن عمر پولهای زیادی فرستاد تا موافقت آنان را با خلافت یزید جلب کند.
تو سرور سخنورانی!
در سال پنجاه و پنج، معاویه به تمام شهرهای اسلامی نامه فرستاد که نمایندگانی برای ملاقات به شام بفرستند؛ لذا از هر شهری نمایندگانی بسیج شدند و به شام آمدند. او در میان یاران خود نشست و نمایندگان را خواست و از پیش به یاران خویش دستور داد که درباره یزید سخن بگویند. نخست ضحاک بن قیس به سخن درآمد؛ درباره یزید بسیار تعریف کرد و او را برای ولایتعهد تعیین نمود. پس از او عمرو بن سعید به سخن درآمد و او نیز مانند ضحاک به تعریف و تعیین پرداخت و معاویه او را تحسین گفت. آنگاه یزید بن مقفع برخاست و گفت: این، یعنی معاویه، امیرمؤمنان است؛ پس اگر هلاک شد، این، یعنی یزید؛ و اگر کسی نپذیرد، این، یعنی شمشیر خود. معاویه گفت: بنشین، همانا تو سرور سخنورانی!
بزرگان مدینه بیعت نمیکنند
معاویه پس از بیعت گرفتن از اهل شام و عراق، به مروان نامه نوشت و از او خواست از مردم مدینه برای یزید بیعت بگیرد. گروهی از بزرگان مدینه با این بیعت به شدت مخالفت کردند. از جمله مخالفان بیعت با یزید میتوان حضرت اباعبدالله الحسین الشهید را نام برد. پس از ایشان، عبدالله بن زبیر، فرزند ابوبکر و فرزند عمر از مخالفان بیعت با یزید بودند. این گروه با بیعت با یزید به سختی مخالفت کردند. از جمله، پسر ابوبکر به مروان چنین گفت: «ای مروان، به خدا سوگند دروغ گفتی و معاویه نیز دروغ گفت. نخبگان امت، شما را برای امت برنگزیدند، اما شما میخواهید حکومت هرقلیه باشد؛ هرقلی پس از هرقلی دیگر.»
پس از آنکه معاویه با این شیوه از اهل عراق و مردم شام بیعت گرفت، با هزار سوار شامی راه حجاز را در پیش گرفت و به سوی مدینه رفت. وقتی به مدینه رسید، در ملاقات اول با حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با استبداد برخورد کرد و نسبت به ایشان کلمات ناشایستی به کار برد. همین برخورد تند را با عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر و فرزند ابوبکر نیز تکرار کرد.
در مدینه آنان را به بارگاه خویش راه نداد. آنان ناگزیر به مکه رفتند. معاویه در مدینه خطبهای خواند و در آن یزید را ستود و این مضمون را گفت: «کیست که در فضل و عقل و مقام، از یزید برای خلافت شایستهتر باشد؟ و چنان میبینیم که گروهی نخواهند پذیرفت تا به آنان برسد آنچه آنان را ریشهکن و نابود کند. همانا من آنچه باید بگویم گفتم و بیم آن دارم که این پند و اندرز تأثیر نکند.»
بیعت با زور شمشیر
در مکه، رفتارش در ابتدا با این گروه بسیار محترمانه و ملایم شد. پس از انجام اعمال حج دستور داد منبری قرار دهند و به کعبه نزدیک شد و فرستاد تا حسین بن علی، عبدالرحمن بن ابیبکر، ابن عمر و ابن زبیر را نزد او ببرند. آنان با هم جمع شدند و قرار گذاشتند که ابن زبیر با معاویه سخن بگوید.
معاویه پس از ترحیب و تجلیل مکارانه از ایشان خواست تا بیعت کنند، اما این گروه سر باز زدند و فرزند زبیر گفت: یا کسی غیر از فرزندت را انتخاب کن، یا به شیوه عمر خلیفه را انتخاب کن، یا بگذار امت خودشان کسی را انتخاب کنند. معاویه گفت: آیا جز این سخن و راهی هست؟ گفت: نه. از دیگران نیز همین را پرسید. گفتند: سخن همان است که ابن زبیر گفت.
پس معاویه چنین گفت: «من از پیش به شما میگویم تا معذور باشم و شما را بهانه نماند. من مطلبی خواهم گفت و به خدا سوگند اگر هر یک از شما در این باره یک کلمه در رد من بگوید، سرش از تن جدا خواهد شد پیش از اینکه سخنش به اتمام رسد...»
پس از آن از آن مکان برخاست و آنان را همراه خود برد و بر منبر برآمد. شامیان آنان را احاطه کردند و مردم نیز جمع شدند.
چون حمد و ثنا به جا آورد، گفت: همانا گفتههای مردم پراکنده و نادرست است. مردم گفتهاند حسین و پسر ابیبکر و پسر عمر و پسر زبیر با یزید بیعت نکردهاند، و اینان بزرگان و سروران مسلمانانند و ما کاری را جدا از ایشان سامان نمیدهیم و بیمشاوره آنان به کاری دست نمیزنیم و آن را به اتمام نمیرسانیم. من اینان را فراخواندم و دیدم شنوا و فرمانپذیرند؛ اینان تسلیم شدند و به اطاعت درآمدند و بیعت کردند! در این هنگام سپاهیان شام بانگ برآوردند که مگر اینان چه عظمت و مقامی دارند؟ فرمان ده تا گردنهای ایشان را بزنیم؛ تا اینان آشکارا بیعت نکنند، ما راضی نمیشویم.
معاویه گفت: سبحانالله! مردم تا چه پایه در رساندن شر به قریش شتاب دارند؟ و تا چه اندازه خونهای ایشان برای مردم شیرین است؟ ساکت شوید؛ دوباره چنین سخنی را از کسی نشنوم. پس مردم را به بیعت خواند و بیعت گرفت و از همانجا سوار شد و به شام بازگشت.
شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام
معاویه برای تحکیم بیعت با یزید خونهای بسیاری را بر زمین ریخت. تا پیش از سال ۵۵، بسیاری از محبان امیرالمؤمنین را به جرم دوستی با حضرت علی علیه السلام به شهادت رساند. در صلحنامه خویش با امام حسن، یکی از شرایطی که به آن ملتزم شده بود رسیدن خلافت پس از معاویه به امام حسن علیه السلام بود و معاویه طبق آن عهدنامه حق انتخاب خلیفه را نداشت؛ لذا برای بیعت گرفتن برای یزید، طرح ترور امام حسن علیه السلام را ریخت و حضرت امام حسن علیه السلام را به شهادت رساند.
عایشه در گودال آهک زندهبهگور میشود
عایشه که رقیب دیرین بنیامیه بر سر مسئله خلافت بود نیز به دست معاویه به قتل رسید. در حقیقت معاویه عایشه را در گودالی از آهک زندهبهگور کرد.(۱) او فرزند خالد بن ولید را نیز برای اینکه اهل شام با یزید بیعت کنند، مسموم کرد و به قتل رساند.(۲)
وصیت به قتلعام مدینه
معاویه با وقاحت تمام، قتلعام مردم مدینه را به یزید وصیت کرد. معاویه اعتراض مدینه را برای یزید پیشبینی میکرد. از این رو برای استحکام خلافت یزید به او وصیت کرد که مسلم بن عقبه را بر مردم مدینه مسلط کند. مسلم که به علت قتلعام مردم مدینه به «مسرف» لقب گرفت، مردم مدینه را به نیت خونخواهی از عثمان قتلعام کرد و ناموس مردم را تا سه روز برای لشکریانش حلال اعلام کرد و بسیاری از اولاد زنا پس از این واقعه در مدینه به دنیا آمدند.
این واقعه به واقعه حره معروف شد. البته این آمار قتلهای معاویه برای بیعت گرفتن از یزید، مقداری است که به دست ما رسیده است. با توجه به سانسور خبری بنیامیه در سالیان متمادی، قاعدتاً باید تعداد کسانی که معاویه به قتل رسانده است بیشتر از این گزارشهای رسیده باشد.
هرچند واقعه حره و به خاک و خون کشیدن فرزندان رسول الله و سبط پیامبر، حضرت امام حسین علیه السلام، در کربلا به دست یزید بود، اما این جنایت را در مرحله اول متوجه معاویه میدانیم؛ زیرا او برای تثبیت حکومت یزید، طرح شهادت اباعبدالله را در کربلا ساماندهی کرد و در حقیقت، یزید عامل اجرای نقشه معاویه پس از به درک رفتن معاویه بود.
تخت یزید شناور بر دریای خون
اینچنین یزید سوار بر دریایی از خون مسلمانان بر مسند خلافت تکیه زد و تا امروز برخی از مخالفان، حکومت او را به رسمیت میشناسند. امروز وهابیت بر خلافت یزید تعصبی سخت دارند و حتی او را مظلوم خطاب میکنند؛ زیرا به واسطه اینکه خلیفه مسلمین بوده است، کسی حق خروج بر او را نداشته است؛ لذا با خروج امام حسین علیه السلام بر یزید، یزید مظلوم است.
نصب یا انتخاب؛ کدام صحیح است؟
در مقابل نظریه نصب الهی، که خلافت باید از جانب خداوند باشد و خداوند شخصی را که مؤید به روحالقدس است و دارای مقام عصمت میباشد توسط رسول الله به مردم ابلاغ میکند، نظریه انتخاب را مطرح میکنند؛ و حقیقت نظریه انتخاب در خلافت یزید متبلور است.
در حقیقت، ماهیت نظریه انتخاب جز حکومت چماق و زور چیز دیگری نیست؛ زیرا کسی مانند یزید را که با این کیفیت به حکومت میرسد، واجبالاطاعه و از مصادیق اولوالامر میدانند. خلفای پیش از یزید نیز کیفیت حکومتشان مانند یزید است. از چماقهایی که در سقیفه بلند شد تا مردم با زور بیعت کنند، تا شورای فرمایشی عمر که در محاصره شمشیر بهدستان صورت گرفت، و حکومت معاویه، همه و همه سوار بر زور و قتلهای آشکار و مخفیانه بسیاری است.
از قتلعام قبیله مالک بن نویره تا واقعه کربلا و قتلعام مردم مدینه و مکه و جنایات حجاج بن یوسف ثقفی، همه و همه این وقایع تلخ تنها دلیل خلافت این خلفاست و نظریه انتخاب، یا به تعبیر امروز آن دموکراسیِ مورد ادعای ایشان، چیزی جز این وقایع خونین نیست. آیا میتوان نظریه انتخاب را دموکراسی نامید؟
آیا وهابیت را میتوان یک مذهب الهی منتسب به رسول خدا نامید؟ کدام انسان عاقل و باانصافی است که بتواند نظریه نصب من الله، که ثمره آن عدل علی علیه السلام است، را با نظریه بهاصطلاح انتخاب، که نتیجه آن دستکم دریایی از خون مسلمین است، قیاس کند؟
پینوشتها
تمام گزارشهای تاریخی این نوشته به نقل از: ادوار فقه (فارسی)، محمود الشهابی الخراسانی، ج ۳، ص ۱۶۵ تا ۱۷۰ است.
۱ و ۲. تشیید المطاعن لکشف الضغائن، سید محمدقلی کنتوری لکنهوی، ص ۵۳۰.
مقالات مشابه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
