نویسنده:حامد صارم
در وجه ششم، نزاع بر سر یک فعل است: «أخذ». میرحامد حسین میپرسد وقتی پیامبر اکرم(ص) عدم ضلالت را به «اخذ» به کتاب و عترت گره زده و شارحان اهلسنت همین «اخذ» را «تمسک علمی و عملی»، «عمل»، «اتباع» و حتی «اعتماد بر گفتار عترت» تفسیر کردهاند، آیا میتوان حضور عترت در حدیث را به محبت و تکریم صرف فروکاست؟ ارزش این وجه در آن است که از یک قرینه لفظی کوتاه، با مجموعهای از شواهد درونسنتی، شأن عملی و معرفتی عترت را آشکار میکند.
چکیده
این پژوهش به بازخوانی وجه ششم از شصتوشش وجه دلالت حدیث ثقلین در «عبقات الأنوار» میپردازد؛ وجهی که میرحامد حسین هندی در آن از لفظ «أخذ» در جمله نبوی «إنّي تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا: كتاب الله وعترتي أهل بيتي» برای اثبات وجوب اتباع اهلبیت(ع) بهره میگیرد. مسئله اصلی آن است که «أخذ» در ساخت حدیث چه نسبتی میان امت و عترت برقرار میکند و آیا میتوان آن را به محبت و رعایت حرمت فروکاست یا نه. روش تحقیق، تحلیل درونمتنی استدلال «عبقات»، مقابله آن با تلخیص «نفحات الأزهار»، و بررسی اقوال عالمان اهلسنتی است که خودِ میرحامد حسین به آنها استناد کرده است. متن اصل نشان میدهد که نویسنده پیش از ورود به شرح معنا، گستره چشمگیری از ناقلانِ صورت مشتمل بر «أخذ» را گرد میآورد و سپس سه نقل از «کنز العمّال» و تفسیرهای ملاعلی قاری، شهاب خفاجی، صدیق حسن خان قنوجی و محمد معین سندی را کنار هم مینشاند. در این مجموعه، «أخذ» با «تمسک»، «عمل»، «اتباع»، «تمسک علمی و عملی»، «عمل به روایات» و «اعتماد بر مقالات» توضیح داده میشود. « نتیجه پژوهش آن است که وجه ششم، دستکم، عترت را در حدیث ثقلین دارای شأن هدایتی و مرجعیت عملی ـ معرفتی نشان میدهد و ازاینرو نفی مطلق هرگونه پیوند حدیث با مسئله پیشوایی دینی، آنگونه که عبدالعزیز دهلوی تقریر کرده، تمام دادههای لفظی حدیث و فهم شارحان مورد استناد او را پوشش نمیدهد.
کلیدواژهها: حدیث ثقلین؛ عبقات الأنوار؛ میرحامد حسین هندی؛ عبدالعزیز دهلوی؛ أخذ؛ وجوب اتباع؛ اهلبیت؛ مرجعیت دینی؛ نفحات الأزهار؛ الزام خصم.
۱. مقدمه؛ جایگاه وجه ششم در معماری پاسخ «عبقات»
بخش دلالت حدیث ثقلین در «عبقات الأنوار» را نباید مجموعهای از استدلالهای تکراری دانست. میرحامد حسین، پس از آنکه طرق و الفاظ حدیث را در مقیاسی گسترده گردآوری میکند، ادعای عبدالعزیز دهلوی را جزءبهجزء در معرض آزمون قرار میدهد. هر وجه، یک مؤلفه از ساخت حدیث را مستقل میکند: گاه «تمسک»، گاه مرتبه الزام، گاه وعده عدم ضلالت، گاه عنوان «ثقلین» و در وجه ششم، خودِ فعل «أخذ». اهمیت این روش آن است که نتیجه نهایی بر یک واژه یا یک شاهد منفرد متوقف نمیماند؛ بلکه از همافزایی قرائن لفظی، نحوی، حدیثی و تفسیری شکل میگیرد.
وجه ششم از این جهت با وجه چهارم نزدیک است که هر دو از «اخذ» سخن میگویند، اما نقطه آغاز آنها یکسان نیست. در وجه چهارم، بحث از این بود که چرا قرآن و عترت «ثقلین» نامیده شدهاند و چگونه شماری از شارحان، وجه این تسمیه را دشواری و اهمیت «اخذ و عمل به آن دو» دانستهاند. در وجه ششم، دیگر «وجه تسمیه ثقلین» موضوع اصلی نیست؛ این بار یکی از صیغههای مستقل حدیث، خود مستقیماً میگوید: «ما إن أخذتم به لن تضلّوا». بنابراین موضوع استدلال، ظهور واژه «أخذ» و متعلق مشترک آن، یعنی کتاب و عترت، است.
از منظر روش تحقیق، این تفکیک مهم است. اگر چند طریق حدیث، با الفاظ متفاوت، همگی نسبت هدایتی امت با عترت را با تعابیری چون تمسک، أخذ و اتباع بیان کنند، هر لفظ نقش یک قرینه مستقل را پیدا میکند. میرحامد حسین دقیقاً بر همین استقلال نسبی تکیه دارد و برای لفظ «أخذ» نیز پروندهای جدا میگشاید.
۲. سخن عبدالعزیز دهلوی و نقطه ورود وجه ششم
عبدالعزیز دهلوی در مقام نفی دلالت حدیث ثقلین بر مدعای امامیه مینویسد:
«و این حدیث هم بدستور احادیث سابقه با مدعی مساس ندارد؛ زیراکه لازم نیست که متمسکبه صاحب زعامت کبری باشد.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۲۶؛ بر پایه نقلِ مورد استفاده در مقالات پیشین این مجموعه.
صورت استدلال دهلوی این است که میان «متمسکبه بودن» و «زعامت کبری» ملازمه عام وجود ندارد؛ پس از صرف اینکه عترت متعلق تمسک است، نمیتوان امامت را نتیجه گرفت. اگر این سخن تنها بهعنوان یک قضیه کلی و انتزاعی فهم شود، مناقشه اصلی هنوز آغاز نشده است؛ زیرا میرحامد حسین نیز پاسخ خود را بر این ادعا بنا نمیکند که هر موجودی که به نحوی متعلق تمسک قرار گیرد، بالضروره امام است. نزاع در مصداق خاص حدیث ثقلین است: عترتی که در کنار قرآن آمده، تمسک یا اخذ به آن شرط عدم ضلالت معرفی شده و شارحان حدیثِ اهلسنت، این نسبت را با واژگان اقتدا، عمل و اتباع توضیح دادهاند
بنابراین وجه ششم در حقیقت یک «بازگرداندن بحث از عنوان کلی به ساخت واقعی نص» است. پرسش این نیست که هر «متمسکبه» چه حکمی دارد؛ پرسش این است که «أخذ به عترت» در همین حدیث، با همین نتیجه «لن تضلوا»، چه معنایی دارد. اگر معنای آن پیروی عملی و معرفتی باشد، پاسخ دهلوی برای نفی مطلق ارتباط حدیث با مرجعیت دینی کافی نخواهد بود.
۳. عبارت صاحب «عبقات» و ترجمه روان آن
۳ـ۱. اصل مدعای میرحامد حسین
میرحامد حسین وجه ششم را با این عبارت آغاز میکند:
«وجه ششم آنكه : جناب رسالت مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ما طاب ملاب ، در اين حديث شريف وجوب اتّباع اهل بيت عليهم السّلام را بقول خود : إنّى تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب اللَّه و عترتى أهل بيتي ، نيز ثابت و محقق فرموده . و اين حديث شريف را بسياقى كه مشتمل بر لفظ أخذ باشد بسيارى از علماى أعلام و حفاظ فخام سنّيّه روايت كردهاند و در كتب و أسفار دينيّه خود مذكور ساختهاند .»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۲ـ۵۳ (شماره چاپی).
ترجمه و بازنویسی روان: وجه ششم این است که پیامبر اکرم(ص) در یکی از صیغههای حدیث ثقلین، با این سخن که «در میان شما چیزی گذاشتم که اگر به آن اخذ کنید گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم، اهلبیتم»، وجوب پیروی از اهلبیت(ع) را نیز تثبیت کرده است. این صورتِ حدیث که واژه «أخذ» را در خود دارد، در آثار شمار بسیاری از عالمان و حافظان حدیث اهلسنت نقل شده است.
در همین آغاز، دو جزء از روش استدلال روشن است: نخست، اثبات اینکه صورت مشتمل بر «أخذ» یک لفظ حاشیهای و منفرد نیست؛ دوم، انتقال از ثبوت این لفظ به تحلیل معنای آن. به همین دلیل، میرحامد حسین پیش از آنکه معنای «أخذ» را توضیح دهد، فهرست بلندی از ناقلان این صورت حدیث ارائه میکند.
۳ـ۲. تصریح عبقات به معنای «أخذ»
«و دلالت لفظ أخذ درين حديث شريف بر اتّباع و اقتدا و بودن آن بمعنى تمسّك نيز واضح و عيانست . شطرى از افادات أكابر اهل سنّت در اين باب نيز بايد شنيد .»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۴.
ترجمه روان: دلالت واژه «أخذ» در این حدیث بر پیروی و اقتدا، و اینکه «أخذ» در اینجا به معنای تمسک است، روشن است؛ بااینحال بخشی از سخنان بزرگان اهلسنت درباره این معنا نیز باید نقل شود.
این عبارت، هسته صریح وجه ششم است. صاحب «عبقات» نتیجه لغوی ـ دلالی خود را پیشاپیش اعلام میکند: «أخذ» در این سیاق، نه «گرفتن» به معنای حسی و نه صرف احترام عاطفی، بلکه تمسک، اتباع و اقتداست. سپس برای آنکه این معنا بهعنوان تفسیر شخصی نویسنده تلقی نشود، شواهدی از شارحان اهلسنت میآورد.
۴. گستره نقلِ صورت مشتمل بر «أخذ»؛ افزوده مهم «عبقات» نسبت به «نفحات»
یکی از تفاوتهای مهم متن اصل با تلخیص «نفحات الأزهار»، دامنه استقصای اسنادی است. «نفحات» برای اثبات شهرت این لفظ، نام گروهی از محدثان را بهصورت نمونه میآورد؛ اما «عبقات» فهرستی بسیار گستردهتر ثبت میکند. در متن اصل، نامهایی چون ابن سعد، ابن راهویه، احمد بن حنبل، ترمذی، حکیم ترمذی، ابن ابیعاصم، نسائی، ابو یعلی، طبری، محاملی، طبرانی، ثعلبی، بغوی، قاضی عیاض، ابن اثیر، خطیب تبریزی، مِزّی، خلخالی، زرندی، ابن کثیر، تفتازانی، خواجه پارسا، دولتآبادی، سخاوی، سیوطی، سمهودی، علی متقی، ملاعلی قاری، خفاجی، بدخشانی، سلیمان بلخی و صدیق حسن خان دیده میشود. شماری از این افراد نیز در بیش از یک اثر این مضمون را نقل کردهاند.
اهمیت این استقصا در منطق وجه ششم، اثبات صحت تکتک طرق در یک سطح نیست؛ بلکه نشان دادن این نکته است که لفظ «أخذ» در شبکهای متنوع از کتابهای حدیث، شرح، تفسیر و مناقب حضور داشته و نمیتوان آن را یک قرائت نادر و بیاثر در تاریخ دریافت حدیث دانست.
۴ـ۱. علی متقی هندی و سه نقل از «کنز العمّال»
علی بن حسامالدین متقی هندی، محدث و گردآورنده مشهور سده دهم هجری و صاحب «کنز العمّال»، در ۹۷۵ق درگذشت. جایگاه او در این وجه، بیش از آنکه تفسیر معنای حدیث باشد، مستندسازیِ صورتهای رواییِ مشتمل بر «أخذ» است. میرحامد حسین سه نقل از «کنز العمّال را عیناً میآورد :
«فى الاعتصام بالكتاب و السنّة : يا أيّها الناس إنى تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب اللَّه و عترتى أهل بيتي … عن جابر : أيّها النّاس قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب اللَّه و عترتي أهل بيتي …»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۴؛ نقل از کنز العمّال.
ترجمه: در باب تمسک به کتاب و سنت آمده است: ای مردم، من در میان شما چیزی بر جای گذاشتم که اگر به آن اخذ کنید گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم، اهلبیتم. و از جابر نیز نقل شده: ای مردم، در میان شما چیزی گذاشتم که اگر به آن اخذ کنید گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم، اهلبیتم.
«عن محمّد بن عمر بن على ، عن أبيه ، عن على بن أبي طالب ، أنّ النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قال : إنّي تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب اللَّه سبب بيد اللَّه و سبب بأيديكم ، و أهل بيتي – ابن جرير ، و صحّحه.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۴؛ نقل از کنز العمّال.
ترجمه: از محمد بن عمر بن علی، از پدرش، از علی بن ابیطالب(ع) نقل شده است که پیامبر(ص) فرمود: من در میان شما چیزی گذاشتم که اگر به آن اخذ کنید گمراه نمیشوید: کتاب خدا که رشتهای در دست خدا و رشتهای در دست شماست، و اهلبیت من. ابن جریر آن را نقل و تصحیح کرده است.
«عن أبى سعيد ، قال : قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم : أيّها النّاس ! إنّى تارك فيكم أمرين إن أخذتم بهما لن تضلّوا بعدى أبدا و أحدهما أفضل من الآخر : كتاب اللَّه هو حبل اللَّه الممدود من السماء إلى الارض ، و أهل بيتي عترتي . ألا ! و إنّهما لن يتفرقا حتّى يردا عليّ الحوض – ابن جرير.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۴؛ نقل از کنز العمّال. در نسخه متنی، یک تصحیف «لم/لن» ثبت شده و خود مصحح «لن» را پیشنهاد کرده است.
ترجمه: ابوسعید نقل میکند که رسول خدا(ص) فرمود: ای مردم، من در میان شما دو چیز میگذارم که اگر به آن دو اخذ کنید، پس از من هرگز گمراه نمیشوید؛ یکی از دیگری برتر است: کتاب خدا که ریسمان کشیده خدا از آسمان تا زمین است، و اهلبیت من، عترتم. آگاه باشید که آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.
این سه نقل برای استدلال میرحامد حسین دو کارکرد دارد. نخست، تکرار فعل «أخذ» در طرق مختلف، ثبوت کاربرد را تقویت میکند. دوم، در روایت ابوسعید، ضمیر تثنیه «بهما» هرگونه ابهام در متعلق فعل را از بین می برد: «أخذ» صریحاً به هر دو، یعنی کتاب و عترت، تعلق گرفته است. همین ساخت نحوی در مرحله تحلیل دلالی نقش اساسی پیدا میکند.
۵. تقریر منطقی استدلال وجه ششم
استدلال صاحب «عبقات» را میتوان، بدون افزودن مدعایی بیرون از متن، در چند مقدمه منظم بازسازی کرد:
1. در یکی از صیغههای معتبر و پرنقل حدیث ثقلین، پیامبر(ص) میفرماید: «ما إن أخذتم به لن تضلوا» و سپس متعلق این «أخذ» را «کتاب الله و عترتی أهل بیتی» معرفی میکند.
2. در برخی طرق، بهویژه روایت ابوسعید، ضمیر تثنیه «إن أخذتم بهما» صریحاً نشان میدهد که فعل اخذ به هر دو ثقل تعلق دارد؛ بنابراین از حیث ساخت جمله، اصل بر وحدت نوع رابطه امت با هر دو متعلق است، مگر قرینهای بر تفکیک وجود داشته باشد.
3. اثر مترتب بر این اخذ «لن تضلوا» است؛ یعنی اخذ به دو ثقل با مصونیت از گمراهی دینی پیوند خورده است. چنین نتیجهای، رابطهای هدایتی و معرفتی را اقتضا میکند و با تفسیر صرفاً تشریفاتی از حضور عترت سازگار نیست.
4. شارحان اهلسنتی که صاحب «عبقات» نقل میکند، «أخذ» را با واژگانی چون تمسک، عمل، اتباع و اقتدا تفسیر کردهاند؛ ملاعلی قاری حتی تعبیر «علماً وعملاً» را به کار میبرد.
5. در تفسیر متعلقِ عترت نیز سخن از «العمل بروايتهم»، «الاعتماد على مقالتهم»، «الاعتداد بأقوالهم … وفتياهم» و «الأخذ بمذهبهم» به میان آمده است؛ بنابراین موضوع، صرف محبت یا احترام خانوادگی نیست.
6. پس حدیث، دستکم، برای عترت شأنی عملی و معرفتی در هدایت امت مقرر میکند و وجوب نوعی اتباع و اخذ از آنان از لفظ حدیث و فهم شارحان مورد استناد پشتیبانی میشود.
نتیجه نخستِ این زنجیره، «مرجعیت هدایتی و وجوب پیروی» است. گذار از این نتیجه به همه جزئیات نظریه امامیه درباره امامت، مانند انحصار مرجعیت، تعیین مصداق همه ائمه و سایر لوازم کلامی، به مقدمات و وجوه دیگری نیاز دارد. این محدودسازی نه از قوت وجه ششم میکاهد و نه با هدف «عبقات» ناسازگار است؛ زیرا میرحامد حسین خود این استدلال را یکی از شصتوشش وجه میداند، نه تمام پرونده دلالت حدیث در یک جمله.
۶. کلمات عالمان اهلسنت مورد استناد «عبقات»
میرحامد حسین پس از اعلام معنای «أخذ»، برای «اتمام حجت» به سخنان عالمانی استناد میکند که در سنت علمی طرف مقابل او قرار دارند. اهمیت این اقوال، نه در این است که گویندگان آنها همه نتایج امامیه را پذیرفتهاند، بلکه در آن است که معنای عملی و هدایتیِ «أخذ» را نمیتوان صرفاً ساخته یک خوانش درونمذهبی شیعی دانست. در ادامه، هر شاهد با معرفی کوتاه، عین عبارت، ترجمه و نکته دلالی بررسی میشود.
۶ـ۱. ملاعلی قاری هروی (م ۱۰۱۴ق): «تمسک علمی و عملی»
نورالدین علی بن سلطان محمد هروی، مشهور به ملاعلی قاری، از فقیهان و محدثان برجسته حنفی در سده دهم و اوایل یازدهم هجری بود. او اهل هرات بود و بخش مهمی از زندگی علمی خود را در مکه گذراند و همانجا در ۱۰۱۴ق درگذشت. آثار فراوان او در حدیث، فقه، قرائت و شرح متون، بهویژه «مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح» و شرح او بر «الشفا»ی قاضی عیاض، جایگاهی مهم در سنت شرح حدیث اهلسنت دارد.
صاحب «عبقات» نخست بخش نحوی ـ دلالی شرح او را نقل میکند:
«فسمعته يقول : يا أيّها الناس ! إنّي تركت فيكم ما – موصولة صلتها إن أخذتم به – أي تمسّكتم به علما و عملا – لن تضلّوا بعده – أي : بعد أخذ ذلك الشّيء – كتاب اللَّه … و عترتى …»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۵؛ به نقل از مرقاة المفاتیح.
ترجمه: پیامبر را شنیدم که میفرمود: ای مردم، من در میان شما «چیزی» گذاشتم؛ «ما» موصول است و صله آن «اگر به آن اخذ کنید» است؛ یعنی اگر از جهت علم و عمل به آن تمسک جویید، پس از آن گمراه نمیشوید؛ یعنی پس از اخذ به آن چیز؛ [و آن چیز] کتاب خدا … و عترت من است.
تعبیر «علماً وعملاً» یکی از مهمترین افزودههای متن اصل «عبقات». این دو قید، حوزه «أخذ» را همزمان معرفتی و عملی میکند: تمسک فقط دانستن فضیلت عترت یا اظهار محبت نیست؛ نوعی اخذ در مقام شناخت و رفتار است.
میرحامد حسین سپس جمله دیگری از ملاعلی قاری میآورد:
«و المراد بالاخذ بهم التمسّك بمحبّتهم و محافظة حرمتهم و العمل بروايتهم و الاعتماد على مقالتهم.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۵؛ مرقاة المفاتیح؛ نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۵۶.
ترجمه: مراد از اخذ به آنان، تمسک به محبتشان، پاسداشت حرمتشان، عمل کردن به روایات آنان و اعتماد کردن بر سخنانشان است.
نکته دلالی این عبارت در ترکیب چهار مؤلفه است. ملاعلی قاری محبت و حرمت را حذف نمیکند، اما معنای «أخذ» را به آنها محدود نیز نمیسازد؛ «عمل به روایات» و «اعتماد بر مقالات» صریحاً بُعد معرفتی و حجیتی به رابطه با اهلبیت میافزاید. .
۶ـ۲. شهابالدین خفاجی (۹۷۷ـ۱۰۶۹ق): «تمسک، عمل و اتباع»
احمد بن محمد بن عمر خفاجی مصری، مشهور به شهابالدین خفاجی، فقیه حنفی، قاضی، ادیب و لغوی مصری بود. او در ۹۷۷ق زاده شد و در ۱۰۶۹ق درگذشت و در دستگاه قضایی عثمانی نیز مناصبی داشت. اثر او «نسیم الریاض فی شرح شفاء القاضی عیاض» از شرحهای شناختهشده کتاب «الشفا» است و همین اثر مورد استناد «عبقات» قرار گرفته است.
«و قال صلّى اللَّه عليه و سلّم فى حديث رواه الترمذى عن زيد بن أرقم و جابر ، و حسّنه : إنّى تارك فيكم ، إشارة إلى قرب أجله صلّى اللَّه تعالى عليه و سلّم و أنّه وصيّة لامّته ، ما إن اخذتم به ، أي تمسّكتم و عملتم به و اتّبعتموه.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۵؛ به نقل از نسیم الریاض؛ نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۵۶.
ترجمه: پیامبر(ص) در حدیثی که ترمذی از زید بن ارقم و جابر روایت کرده و آن را حسن دانسته، فرمود: «من در میان شما باقی میگذارم…»؛ این تعبیر اشاره به نزدیک بودن وفات پیامبر و وصیت او به امت است. «آنچه اگر به آن اخذ کنید» یعنی: اگر به آن تمسک کنید، به آن عمل کنید و از آن پیروی نمایید.
اینجا دلالت از حدّ تقریب معنایی فراتر میرود؛ خفاجی سه فعل تفسیرکننده را پشت سر هم میآورد: «تمسکتم»، «عملتم» و «اتبعتموه». برای استدلال وجه ششم، همین تصریح کافی است تا نشان دهد «أخذ» در یک شرح معتبر اهلسنت، مترادف رابطهای عملی و پیروانه فهم شده است. افزون بر این، خفاجی حدیث را «وصیت امت» میخواند؛ پس با یک گزارش تاریخی خنثی روبهرو نیستیم، بلکه با دستورالعملی برای پس از پیامبر مواجهیم.
۶ـ۳. صدیق حسن خان قنوجی (۱۲۴۸ـ۱۳۰۷ق): «لا بدّ من الأخذ بهما»
محمد صدیق حسن خان قنوجی، نویسنده و محدث هندی سده سیزدهم هجری، در ۱۲۴۸ق در قنوج زاده شد و در ۱۳۰۷ق درگذشت. او پس از تحصیل در هند، در بهوپال اقامت یافت و به سبب پیوند با دربار بهوپال و تألیف گسترده به عربی، فارسی و اردو، از چهرههای پرنفوذ علمی شبهقاره شد. «السراج الوهاج من كشف مطالب صحيح مسلم بن الحجاج» از آثار او در شرح صحیح مسلم است.
میرحامد حسین از شرح او بر حدیث زید بن ارقم چنین نقل میکند:
«و مسئلة تحريم الزكاة على أهل البيت لها موضع غير هذا الموضع ، و المقصود هنا بيان فضيلتهم ، و أنّهم قسيم كتاب اللَّه فى التعظيم و الاكرام و في التسمية بالثّقل ، و أنّه لا بدّ من الاخذ بهما فانّهما لا يفترقان حتّى يردا على رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم الحوض.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۵؛ به نقل از السراج الوهاج؛ نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۵۶.
ترجمه: مسئله حرمت زکات بر اهلبیت جای دیگری دارد؛ مقصود در اینجا بیان فضیلت آنان است و اینکه آنان در تعظیم و اکرام و در نامیده شدن به «ثقل»، همتای کتاب خدا هستند؛ و ناگزیر باید به هر دو اخذ کرد، زیرا آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر رسول خدا(ص) در کنار حوض وارد شوند.
دو تعبیر در این نقل تعیینکننده است: «قسیم کتاب الله» و «لا بدّ من الأخذ بهما». صدیق حسن خان، قرآن و اهلبیت را در ساخت مشترک حدیث نگاه میدارد و ضرورت اخذ را با ضمیر تثنیه به هر دو نسبت میدهد. در متن کامل شرح او نیز اخذ به کتاب با تلاوت، تدبر و عمل توضیح داده شده و درباره اهلبیت از اقتدا سخن رفته است؛ هرچند او این اقتدا را در چارچوب موافقت با کتاب و سنت میفهمد. این قید، از منظر پژوهشی مهم است: شاهد قنوجی اصل لزوم اخذ و اقتدا را تأیید میکند.
۶ـ۴. محمد معین سندی (م ۱۱۶۱ق): از «اقوال و فتاوا» تا «مذهب» اهلبیت
محمد معین بن محمد امین سندی تَتّوی، از عالمان حنفی سده دوازدهم هجری در شبهقاره و درگذشته ۱۱۶۱ق است. او با محیط علمی سند و هند پیوند داشت و کتاب «دراسات اللبيب في الأسوة الحسنة بالحبيب» از آثار شناختهشده اوست. «عبقات» از همین اثر، در شرح حدیث زید بن ارقم، عبارتی نقل میکند که دایره تمسک به اهلبیت را به حوزه سخن، عمل، فتوا و مذهب میکشاند.
«فحملنا قوله : أذكركم اللَّه . على مبالغة التثليث فيه على التّذكير بالتّمسّك بهم و الرّدع عن عدم الاعتداد بأقوالهم و أعمالهم و أحوالهم و فتياهم و عدم الاخذ بمذهبهم.»
عبقات الأنوار، ج۲۰، ص۵۵؛ دراسات اللبيب، ص۲۳۲؛ نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۵۶. ضبط «فتياهم» مطابق نفحات و صورت صحیح واژه است.
ترجمه: سخن پیامبر که سه بار فرمود «خدا را درباره اهلبیتم به یاد شما میآورم» را بر تأکید فراوان بر یادآوریِ تمسک به آنان و بازداشتن از بیاعتنایی به گفتارها، اعمال، احوال و فتاوای آنان و نیز بازداشتن از اخذ نکردن به مذهب آنان حمل کردیم.
این نقل از حیث موضوعِ مرجعیت دینی بسیار صریح است. «فتیا» و «مذهب» اصطلاحاتی صرفاً عاطفی نیستند؛ به داوری شرعی و مسیر فهم و عمل دینی مربوط میشوند. سندی نمیگوید تنها باید اهلبیت را دوست داشت، بلکه از بیاعتنایی به اقوال و فتاوا و ترک اخذ به مذهب آنان نهی میکند. در منطق استدلال «عبقات»، چنین تفسیری دقیقاً نقطهای است که معنای «أخذ» را از تکریم صرف به حوزه اخذ دینی منتقل میسازد.
۷. پنج نکته دلالی تعیینکننده در وجه ششم
۷. ـ۱. وحدت فعل و تعدد متعلق؛ کتاب و عترت زیر یک «أخذ»
در ساخت «إن أخذتم به … كتاب الله وعترتي» یا صورت صریحتر «إن أخذتم بهما»، یک فعل نسبت به دو متعلق به کار رفته است. اصل زبانی اقتضا میکند تا زمانی که قرینهای خلاف آن نیامده، هسته معنایی فعل در نسبت با هر دو حفظ شود. بنابراین اگر «أخذ به کتاب» رابطهای هدایتی و عملی است، تبدیل «أخذ به عترت» به صرف احترام، نیازمند قرینه جداگانه است. شاهد قاری با «علماً وعملاً» و شاهد خفاجی با «عملتم … واتبعتموه» این وحدت دلالی را تقویت میکند.
۷. ـ۲. «لن تضلوا»؛ نتیجهای معرفتی، نه صرفاً تشریفاتی
جزای شرط در حدیث «لن تضلوا» است. ضلالت در این بافت به مسیر هدایت دینی مربوط است. اگر اخذ به دو ثقل عامل جلوگیری از ضلالت است، متعلق اخذ باید در تولید، حفظ یا انتقال هدایت نقشی واقعی داشته باشد. محبت اهلبیت فضیلتی مستقل است، اما بهتنهایی توضیح نمیدهد چگونه «اخذ» به آنان همانند اخذ به کتاب، در ساخت حدیث با نفی ضلالت پیوند خورده است. از همین رو شارحان به واژگان عمل، اتباع، اقتدا و اعتماد بر گفتار روی آوردهاند.
۷. ـ۳. «علماً وعملاً»؛ دو ساحت مرجعیت
قید ملاعلی قاری اهمیت ویژه دارد. «علم» به دریافت، فهم و اعتماد معرفتی مربوط است و «عمل» به رفتار و التزام عملی. وقتی هر دو در تعریف «أخذ» جمع میشوند، رابطه امت با ثقلین از سطح علاقه یا ادب اجتماعی فراتر میرود. این تعبیر، در تقریر علمی وجه ششم، یکی از قویترین حلقهها برای توضیح معنای «مرجعیت هدایتی» است.
۷. ـ۴. «لا بدّ من الأخذ بهما»؛ صیغه ضرورت و ضمیر تثنیه
در کلام صدیق حسن خان، «لا بدّ» معنای ضرورت را میرساند و «بهما» کتاب و اهلبیت را با هم در قلمرو این ضرورت قرار میدهد. حتی اگر درباره حدود این ضرورت میان مذاهب اختلاف باشد، اصل اینکه اهلبیت فقط موضوع تکریم نیستند و در کنار کتاب «متعلق اخذ» قرار گرفتهاند، از خود عبارت بهروشنی برمیآید.
۷. ـ۵. «فتیا» و «مذهب»؛ عبور از فضیلت به مرجعیت دینی
در کلام سندی، بحث به «اقوال»، «اعمال»، «احوال»، «فتیا» و «مذهب» میرسد. این واژگان از جنس ادبیات فقه و هدایت دینیاند. به همین دلیل، این شاهد برای پاسخ به قرائتی که حدیث را صرفاً در باب فضائل و محبت قرار میدهد، اهمیت ویژه دارد. حتی اگر سندی و میرحامد حسین در نتیجه نهایی کلامی همنظر نباشند، نقطه مشترک آنان این است که پیام حدیث نسبت به اهلبیت، تکلیفی معرفتی و عملی ایجاد میکند.
۸. ارزیابی پاسخ «عبقات» به دهلوی؛ چه چیزی اثبات میشود و چه چیزی نه؟
اکنون میتوان نسبت وجه ششم با سخن دهلوی را دقیقتر سنجید. دهلوی از یک گزاره عام استفاده میکند: هر متمسکبهی صاحب زعامت کبری نیست. پاسخ میرحامد حسین این نیست که این گزاره در همه موارد نادرست است؛ پاسخ او نشان دادن ویژگیهای «این متمسکبه خاص» است. عترت در حدیثی قرار گرفته که اخذ به آن همراه کتاب، سبب عدم ضلالت معرفی شده؛ «أخذ» در شرحهای مورد استناد به تمسک، عمل، اتباع و اقتدا تفسیر شده؛ و در توضیح نسبت با اهلبیت، از عمل به روایات، اعتماد بر مقالات، فتاوا و مذهب سخن رفته است. این مجموعه، عترت را از یک موضوع صرفاً محترم به یک مرجع هدایتی تبدیل میکند.
ازاینرو، آنچه وجه ششم مستقیماً علیه دهلوی اثبات میکند، ناکافی بودن «نفی مطلق مساس» است. وقتی حدیث برای عترت چنین کارکردی ترسیم میکند، دیگر نمیتوان گفت هیچ نسبتی میان حدیث و مسئله مرجعیت یا پیشوایی دینی وجود ندارد. دستکم، دهلوی برای حفظ نفی خود باید توضیح دهد چرا «وجوب اخذ و اتباع» و «مصونیت از ضلالت» هیچ سهمی در مفهوم رهبری دینی ندارند.
در معماری کلی «عبقات»، وجوه دیگر وظیفه تکمیل این مسیر را بر عهده دارند: استمرار ملازمت قرآن و عترت، نفی افتراق، مصونیت از ضلالت، لزوم اتباع، اعلمیت، عصمت و دیگر قرائن. بنابراین قوت روش میرحامد حسین در «استدلال انباشتی» است: هر وجه بخشی از بار اثبات را حمل میکند و جمع آنهاست که ادعای گستردهتر کلامی را شکل میدهد.
۹. نتیجهگیری
وجه ششم «عبقات الأنوار» یک استدلال واژهمحور اما محدود به لغت نیست. میرحامد حسین ابتدا نشان میدهد که صیغه مشتمل بر «أخذ» در مجموعه بزرگی از آثار اهلسنت نقل شده است؛ سپس سه روایت از «کنز العمّال» را میآورد که در آنها کتاب و عترت، و در یک طریق با ضمیر صریح تثنیه، متعلق اخذ قرار گرفتهاند؛ و در مرحله بعد، معنای این فعل را از زبان شارحان اهلسنت به تمسک، عمل، اتباع و اقتدا تفسیر میکند.
ملاعلی قاری با تعبیر «تمسّكتم به علماً وعملاً» و با افزودن «العمل بروايتهم والاعتماد على مقالتهم»، دو ساحت معرفتی و عملیِ اخذ را آشکار میسازد. خفاجی «أخذ» را به «تمسک، عمل و اتباع» تفسیر میکند. صدیق حسن خان میگوید «لا بدّ من الأخذ بهما» و ضرورت اخذ را با ضمیر تثنیه به کتاب و اهلبیت نسبت میدهد. محمد معین سندی نیز بیاعتنایی به اقوال، اعمال، احوال، فتاوا و مذهب اهلبیت را خلاف جهت تأکید نبوی میشمارد. کنار هم قرار گرفتن این شواهد، هسته استدلال میرحامد حسین را روشن میکند: عترت در حدیث ثقلین صرفاً موضوع محبت و احترام نیست؛ در نسبت هدایتیِ امت، متعلق اخذ و پیروی است.
در نهایت، وجه ششم ادعای عبدالعزیز دهلوی مبنی بر اینکه حدیث ثقلین با مدعای امامت «مساس ندارد» را با مشکلی جدی مواجه میسازد. اگر عترت در کنار قرآن، موضوع اخذی است که عدم ضلالت بر آن مترتب شده و «أخذ» در شرحهای اهلسنت به پیروی علمی و عملی تفسیر شده است، نسبت حدیث با مرجعیت دینی را نمیتوان از پیش حذف کرد. بحثِ مرتبه، حدود و انحصار این مرجعیت، مرحله بعدی است؛ اصلِ وجود نسبت هدایتی، همان چیزی است که وجه ششم با اتکا به لفظ حدیث و شهادت شارحان تثبیت میکند.
منابع
• میرحامد حسین هندی، عبقات الأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار، ج۲۰، بخش دلالت حدیث ثقلین، وجه ششم، ص۵۲ـ۵۵ (شماره چاپی؛ متناظر با بازه PDF مورد اشاره پروژه).
• سید علی حسینی میلانی، نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار، ج۲، وجه ششم: «لفظ الأخذ في الحديث دليل على وجوب الاتباع»، ص۲۵۵ـ۲۵۶.
• علی بن سلطان محمد قاری هروی، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ذیل حدیث جابر در باب مناقب اهلبیت؛ نیز شرح الشفا.
• شهابالدین احمد خفاجی، نسیم الریاض فی شرح شفاء القاضی عیاض، ج۳، ص۴۱۰، ذیل حدیث ثقلین.
• علی متقی هندی، کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال، کتاب الإیمان، باب الاعتصام بالکتاب والسنة، روایات حدیث ثقلین با لفظ «أخذ».
• محمد صدیق حسن خان قنوجی، السراج الوهاج من كشف مطالب صحيح مسلم بن الحجاج، ذیل حدیث زید بن ارقم و فضائل اهلبیت.
• محمد معین سندی، دراسات اللبيب في الأسوة الحسنة بالحبيب، ص۲۳۲، بحث حدیث ثقلین.
• خیرالدین زرکلی، الأعلام، مدخلهای علی قاری، شهابالدین خفاجی، صدیق حسن خان و دیگر اعلام مورد استفاده در معرفیهای زندگینامهای.
یادداشت تحریری: در نقلهای عربی، اصل عبارتِ مورد استناد «عبقات» حفظ شده است؛ تنها در موارد آشکارِ خطای بازشناسی متن دیجیتال، مانند «فيتاهم»، ضبط صحیح «فتياهم» با تصریح در متن مقاله ارائه شده است.












